برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
مينو خواجه الدين

١

در فرهنگ گرهارد واريگ زير كلمه ی روشنگرى كردن چنين آمده است: آموزش در باره ى ارتباط مسايل با همديگر. از بين بردن جهل وپيش داورى در مورد مسايل سياسي، مذهبى وجهانبينى.... چيزى را روشن كردن يعنى پرتو انداختن به حقيقت آن چيز و روشنى بخشيدن به آن ، به بنياد آن دست يافتن .آب نا صا ف را زلال كردن و گل ولاى را از آن زدودن. جاى دشمن و مواضع او را پى گرفتن و باز شناسي كردن... كسى را از اشتباه در آوردن. ودر زير كلمه ی روشنگر چنين آمده است: جستجو گر، مُبلغ خرد و تفكر بدون پيش داوری (در دوران روشنگرى). و زير كلمه ى روشنگرى آوده است: روشنگرى كردن، آموزش وتفهيم بويژه درمورد مسايل سياسى، جهان نگرانه و جنسى. پژوهش، فكر را از پيش داورى رهانيدن و ا ساس آن را بر خرد نهادن (جنبشى كه در قرن هجدهم در اروپا براى نوسازى علوم وآموزش نشأت گرفت و به حكومت هرج و مرج، خرافات مذهبى و جهل بويژه در ميان طبقه ى پائين جامعه پايان داد). بحث در مورد تواب سازى و تواب بحثى روشنگرانه است. بحثى است كه در دو دهه ى گذ شته در ادبيات ايران و بويژه در ادبيات سياسى بدان پرداخته نشده است. يعنى پرتوى به اين پديده افكنده نشده. ما نه تنها به بنياد اين پديده بر خلاف تعريف بالا دست نيافته ايم، بلكه نيم نگاهى هم به آن نكرده ايم. و جالب اينجاست كه در اين مورد به معنى ديگر كلمه ى روشنگرى نيز (جاى دشمن و مواضع او را پى گرفتن وباز شناسي كردن) عمل نكرده ايم. هر چند كه بحث سياسى بسيار كرده ايم.

از زما نى كه شروع به تهيه ى تاريخ شفاهى زند گى ”زيبا” ( يكى از توابين زندان جمهورى اسلامى) كرده ام، كمابيش در جريان ديد گاه ها و برخوردهايى قرار گرفته ام كه كمتر روح روشنگرى در آن بوده است. اين برخورد ها بيشتر ناشى از لا پوشانى و اساساً پوشاندن اين پديده بوده است. در اين رابطه خرد كه اُس و اساس روشنگرى است، بر فضاى برخورد ها حاكم نبوده بلكه عمدتاً پيش داورانه، خصمانه واز روىخشم ونفرت بوده است.

تواب پديده ى خوشايندى نيست، چرا كه زاده ى سيستم رُعب و وحشت و فشار و خشونت است. ما در برخورد به اين پديده خشمگين مى شويم، حس نفرت در ما برانگيخته مى شود، برافروخته مى شويم و حتّا شايد حس انتقام جويى در ما عمل مى كند. بعضى از افراد مى توانند با پديدۀ تواب با تفاهم برخورد كنند و بعضى نه. تفاهم از كلمه فهم مشتق است به معناى شعور و درك. شعور چيزى است كه از پروسه ى احساس ها ، عاطفه و حتّا عمل مى گذرد و به بالا ترين مرحله ى فعاليت ذهنى انسان مي رسد. شعور عالي ترين مرحله ى دريافت انسانى است كه از غربال احساس ، عا طفه، رفتار و نقد گذشته است و به جوهرهء ناب خرد پالايش يافته است.

گروهى ديگر كه در برخورد با اين پديده ـ گاهى هم حتّا به حق ـ با خشم روبرو مى شوند، در لحظه ى رودررويى نقطه ى حركتشان از احساس، عواطف واخلاق آغاز مى شود. اين احساس ها وعواطف هر چند هم كه انسانى هستند، اما گرهى از يكبحث نظرى نمى گشايند. بحث نظرى امرى خردمندانه است.

تواب گرهگاه بسيارى از مسايل فرهنگى، اجتماعى و سياسى است. اما بحثى ايدئولوژيك نيست كه بتواند در درون احزاب سياسى مورد بحث قرار گيرد. تواب زادۀ سياست ايدئولوژى زده است . تواب حاصل فشاروخشونت سياسى ـ ايدئولوژيك استو نياز به بررسي روان شناختى، روان شناسى جمعى، جامعه شناسى و...دارد. ايدئولوژى در برابر ايدئولوژى گرهى از اين مشكل نمى گشايد. گروه ها و احزاب سياسى از آنجايى كه خود نيز صاحبان و مروجان ايدئولوژيك هستند مسئله را با اخلاق سياسى و پرنسيپ هاى سياسى مورد بررسى قرار مى دهند، در حالى كه سرشت پديدۀ تواب، خود ضد اخلاق سياسى است. يعنى چشم در برابر چشم. براى شكافتن و بررسى اين سرشت

٢

ابزار ديگرى لازم است، ابزار بررسى علمى. ساختن فرضيه، تجربه، مشاهده، بررسى وآنگاه پرداختن نظريهء علمى. اما كدام گروه يا سازمان سياسى ايرانى تا كنون دست به چنين بررسى علمى در مورد تواب زده است ؟ احكام از قبل صادر شده اند. جالب اينجاست كه حتّا خود زندانيان سياسى نيز تمايلى به اين بحث نشان نمى دهند. بي شك برخورد ها و موضع گيرى هاى سياسى - ايدئولوژيك را مى توان در بحث تواب سازى مد نظر گرفت؛ اما كار روشنگرى خارج از حيطه ى سياست و ايدئولوژى است. مي توان از آنها در امر روشنگرى كمك گرفت اما حرف آخر را در اين گفتمان روح پژوهش مى زند ونه گرايش هاى سياسى، و نه خشم و نفرت انسانى ما. امر روشنگرى نياز به پژوهشى غير جانب دارانه و بدون پيش داورى دارد. خرد ناب مى طلبد.

ما مى توانيم دربرداشت هاى هنرى خود هرآنچه نفرت و خشم داريم، بيرون بريزيم چرا كه كار هنرى نقطه‌ى حركتشتركيبى ازدريافت هاى عاطفى، احساسى، آرزو ها و آرمان و... است. برخورد هنرمندانه از تركيب شروع ميشود. برخوردعلمى از تجزيه و تحليل. هنر و ادبيات عرصه ى بيان عاطفى ماست و چقدر زيبا هستند آثار هنريى كه به خشم ، نفرت و حتّا كُشت و كُشتار پرداخته اند . نگاهي بيا ندازيم به گوئرنيكاى پيكاسو و....بررسى پديده ى تواب به همه ى اين پرداخت ها نياز دارد. چيزى كه باز هم جايش درعرصه ى هنرى ما خاليست.

زماني كه رژيم جمهورى اسلامى به عنوان يك رژيم ايدئولوژيك فرا سوى فرديت انسان ها قرار گرفت، فرد فعال سياسى را به تواب تبديل كرد. رژيم جمهورى اسلامى به خاطر آرمان هاى اسلاميش كه گويا ناجى كل بشريت است و گويا روزى كسى به نجات ما خواهد شتافت، انسان زنده را به سكوت مرگ تابوت ها كشاند تا فرد را در خدمت امت بگيرد. يعنى فرد را قربانى جمع بكند. چرا كه ايدئولوژى، فرد نمی شناسد. در اين كشاكش روشنگرى دست بالا را مى گيرد. روشنگرى حتّا از نظر تاريخى زمانى آغاز مى شود كه فرد در مقابل كليسا و حكومت، جايگاه انسانى خود را مى يابد. انسان در مقابل مذهب، آرمان و دستگاه حكومتى، حقوقمند مى شود. پديده ى تواب به ويژه زمانى به وجود مى آيد كه اين هر سه دست به دست هم مى دهند و به جنگ انسانِ تنها دردرون چاله هاى سياه ترس مى روند تا عزت نفس، بزرگى، منزلت، ارج، شأن و شرف انسانى و فردى او را در هم شكنند. فرد به تنهايى و فقط به تنهايى براى ادامه ى زنده و سالم ماندن روح و جسمش تلاش مى كند. آيا اين آرمان يا مذهب يا عزت نفس ... است ؛ كه او را در آن شرايط غير انسانى نگه مى دارد؟ پاسخ اين همه را ما چگونه مى خواهيم بدهيم؟ بي شك اين كار عظيم را تُف ولعن و شعار جواب نمى دهد. ما اگر در امر روشنگرىِ تواب سازى نتوانيم بين آرمان خواهى (از همه نوعش) و فردِ انسان فاصله بگذاريم؛ ره به تركستان خواهيم برد.

شايد يكى از عوامل بازدارنده بر سر راه روشنگرى در اين زمينه در دو دهه ى گذشته همين بوده است كه توان آن را نداريم كه حقوق شهروند «بورژوازى» را حد اقل فعلأ كه حقوق فراتر از آنى خلق نكرده ايم ؛ بپذ يريم وحد اقل از اين حداقل حركت كنيم (اين همه حداقل حداقل كردم كه محكوم به له اين وعليه آن نشوم). شايد از اينروست كه نمى خواهيم پرِ شالمان به آنها بخورد. آنها جذاميان هستند وما سالمانِ اين ديار. بد نامى به بار مى آورند. حيثيت سياسى ما را لكه دار مى كنند. پس آيا آنها را بايد دوباره به انزوا كشاند تا تنبيه شوند؟ تا دندشان نرم و از اين كار ها نكنند؟ جمهورى اسلامى اين افراد را درون تابوت ها نشاند تا نبينند، نشنوند و نگويند جز آنچه را كه مصالح نظام مى خواست. جمهورى اسلامى سعى كرد ويژگى اجتماعى بودن انسان را از او بگيرد. انسان بدون ارتباط اجتماعى، موجودى ا ست خارج از شرايط انسانى. پروسه ى اجتماعى شدن پروسه اى طولانى و پيچيده است. شبكه ى

٣

پيچيده اى از روابط كه فرد خود را در آن مى يابد. من وقتى معنا مى يابد كه تو معنى دارد. تابوت ها خالى از تو هستند پس من نيز از ميان بلند مى شود . شايد گره ارتجاع عرفان هم در اينجاست. در تابوت ها خبرى نبود. انزوا بود. جمعى نبود، رابطه اى نبود. اجتماعى نبود. درست برخلاف تابوت درآنسوى سلول وبند، جمع زندانبانان، جلاد، شكنجه گر، لمپن، عربده كش، چاقو كش واعوان و انصارشان. زندانى همان جا مى ماند تا بپوسد و يا به اين جمع بپيوندد. آنهايى كه به اين جمع نمى پيوندند، يا رو سفيد از تابوت ها برمى خيزند، يا به مشكلات روانى دچار مى شوند. ما به گروه اول احترام مى گذاريم آنها را دوست مى داريم و قهرمان مى ناميمشان . براى دسته ى دوم دل مى سوزانيم. با دسته‌ى سوم يعنى توّابان نمى دانيم چه بكنيم. يا حداقل بخشى از ما نمى داند چه بكند. ما آرزو داشتيم توابان مثل دسته ى اول روسفيد و قهرمان مى شدند. ولى آيا مى توانيم آرزو كنيم كه كاش تواب نمى شدند و روانى مى شدند كه مثلأ لكه ى ننگشان دامنمان را نمى گرفت و... جواب وا قعأ چيست؟

فرد تنها در تابوت خودش مى ماند و بيوگرافيش. آيا اين بيوگرافى ها را نبايد خواند، چرا كه زندگى تواب است؟ سرنوشت انسانى است كه روزى رفيق مبارز ما بوده؟ من ازاين راه نمى خواهم به اين نتيجه برسم كه كسانى را كه تير خلاص زده اند تبرئه بكنم. درست بر عكس معتقد م كه در احوال تك تك آنها بايد تآمل كنيم. سياه و سفيد نبينيم در خاكسترى ها تعمق كنيم وسايه روشن ها را بيابيم. سايه هاى فرهنگ خشونت و زور در انواع آن و در پهناى خانواده وجامعه را بررسی کنیم. فرهنگ رو به آينده را تقويت كنيم. به زبان ديگر فرزندانمان را به عنوان افراد اانسانى در محيط ترس و وحشت وفرهنگ پدر- بزرگ – مرد سالارانه بار نياوريم . به آنها اجازه ى نه گفتن بدهيم.

در جامعه ى توتاليتر، اهميت روشنگرى (بنابر تعريف بالا) درمورد فرهنگ ضرب و زور كه تواب هم جزوى ازمحصولات آن است و جمهورى اسلامى تبلور جهل مركب آن، ضرورىترين امر اجتماعى- سياسى ماست از سوى ديگر راست روى ها- تواب مصلحتى و... – و چپ روى – انواع بايكوت ها از طرف خودى ها و...- را و ريشه هاى آن را در اين بررسى نبايد فراموش كرد. كوته بينى هاى گروهى، قومى، مذهبى و... همه را بايد بررسيم كه همه نشان فرهنگ بسته ى قوميست. در اين بررسى همه چيز را بايد روى ميز تشريح بگذاريم: فرهنگمان را، نوع نگرش سرزمين گل وبلبلمان را، پدران تاجدار و بى تاجمان را، مادران سنت پيشه مان را و تمام باورهاى كهنه مان را.

در اين نوشته روى تابوت ها كه به نظر من غير انسانى ترين وسيلهء تواب سازى به ويژه در مورد زنان زندانى بوده است تاكيد كرده ام. بي شك منظورم كم بها دادن به روش هاى ددمنشانهء ديگر جمهورى اسلامى در تواب سازى نبوده است. اين تأكيد به دليل خصلت تهى كردن انسان از صفت جمعى بودنش در اين بحث اهميت ويژه اى دارد.


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS