برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
مهدی اصلانی

انتشار و نهایی شدن "جنگل شوکران" مصادف شد با شصتمین سالگرد پیروزی بر فاشیسم هیتلری و مراسم بی شماری که چشمگیرتر از گذشته در سراس جهان، خصوصاً قاره درگیر – اروپا – به مناسبت این پیروزی که آن را فتح نامه انسان می نامند برگذار شد؛ روزی که می توان آن را خودآگاهی جامعه جهانی در اتحاد و نبرد با پلیدی و غلبه بر آن نام نهاد. در فرصت کوتاهی که در تبعیدگاهم، آلمان، در یک آخر هفته نصیبم شد به توصیه دوستی گرانقدر دیداری داشتیم از یکی از مخوف ترین کشتارگاه های جهانی که سوختگاه هزاران هزار بوده است. داخائو یکی از اردوگاه های کار اجباری و مرگ دوران فاشیسم که دیوارهایش شهادت به سلاخی نزدیک به ٥٠٠٠٠ انسان می دهد. هرگز تصور نمی کنی در این مکان غیرقابل باور و بر بلندای تپه ای مشرف به شهر مونیخ و چشم انداز زیبای رشته کوه های آلپ جنایتی چنان مخوف رخ داده باشد. بر درب اصلی اردوگاه داخائو و بر فلزهای بی احساس سربی سرد جمله آلمانی ARBEIT MACHT FREI (کار رهایی بخش است) خودنمایی می کند.

اولین مهمانان داخائو که در سال 1933 افتتاح شد، کمونیست ها و سوسیال دمکرات های مخالف دولت بودند. سپس یهودیان و پس از آغاز جنگ، اسرای بی شمار با ملیت های مختلف روس، لهستانی، بلژیکی، فرانسوی و...

بسیاری از آثار جنایت همچنان دست نخورده در مکان های ویژه در دما و هوای مناسب نگاهداری می شوند. چمدان های خاکی رنگ یهودیان به هنگام فرار، عینک های بی صاحب و... به راستی این همه را برای چه مراقبت می کنند؟ تا خوره فراموشی به جان جامعه نیافتد؟ دودکش های سوختگاه های انسانی، میدان تیر، تصاویر هولناک، اسناد باقی مانده، شبکلاه های تلنبار شده، پیژاماهای راه راه که قبل از ورود به اتاق های مرگ از قربانی گرفته می شد، در گیج سری و فرسایش عصب، ازدحام گوشه ای از اردوگاه نظرم را جلب می کند. توریست ها و جمع بازدیدکنندگان در سبقت از یکدیگر و تلاش برای ثبت تصاویر و فیلم برداری با نوبت از پیرزنی که بر روی صندلی چرخ دار ویژه معلولین توسط پرستارش حمل می شود می باشند.

ماریا پیرزن لهستانی که با حرکات دست و کلمات نامفهوم لهستانی مکان هایی را که می شناسد نشان می دهد، سندی زنده و به جای مانده از جنایت دوره جنگ می باشد. هیچ کس در پی مفهوم و معنای کلمات بریده و از بن غار برآمده پیرزن لهستانی نیست. همه در پی گرفتن عکس با این سند زنده می باشند. به راستی این همه تلاش برای زنده نگاه داشتن و نشاندن حافظه و یاد به جای فراموشی شاید مهری به درستی این درس تاریخ باشد که سیستم جنایت را نمی توان در اسارت خطا نگاه داشت و پنهان کرد.

این مقدمه، همه، از آن رو آوردم تا مقایسه ای نابرابر روایت کنم. من که خود ٥ سالی را به اسارت در قربانگاه های اسلامی سپری کرده ام، قامت راست نکرده از آن موج جنون و جنایت بیست و چند ساله بدون دسترسی به اسناد، آن همه پلیدی و انسان ستیزی را چگونه روایت کنم و از پس آن همه دیوارهای بی پنجره چگونه شهادت بر پلیدی سیستم جنایت دهم. آیا شرایط جهانی این شانس را که به پیرزن لهستانی بخشیده به من و هزاران به تبعید پرتاب شده ارزانی خواهد کرد؟ آیا در کهنسالی احتمالی مان سوژه عکس توریست ها قرار خواهیم گرفت؟ آیا ماریا و توریست ها می دانند نسل باقی مانده از شیرزنانی که در تابوت های ابداعی حاج داوود رحمانی "نه" گفتند و به جنون باور رسیدند قبل از گیسو سپید کردن در تابوت های گورستان های محل تبعیدشان ناگفته ها به زیر خاک می برند. مگر چند تن همت و شانس پروانه و شهری (شهرنوش) و منیره و فریبا و شیده و سودابه را داشته اند که در جوانی گیسو سپید کنند و روایت جنون بازگویند. جخ هیچ کس با آن ها عکس نمی گیرد و چون ماریای لهستانی سوژه نمی شوند. غریب روزگاری است؛ غارت شدیم و جیغ زدیم و دادمان به گوش هیچ کس نرسید. به راستی چه نسل آویزان شده ای هستیم ما. مورد جنایت واقع شدیم و سکوت کردیم. سوگواری مان را هم در خفا برگذار کردیم. از این مقدمه ناگزیر شاید پلی زده باشم برای حرف اصلی ام و کار این کتاب که جمع آوری اسناد کشتار دگراندیشان در ایران می باشد و این که این همه به چه کار می آید.

٢

در سرزمینی که بلندترین بنای تاریخی اش دیوار حاشا می باشد، و هر مستبد از راه رسیده بر درجه شناعت افزوده است و شکنجه گر دیروز، پیامبر آزادی امروز شده و در سرزمینی که تخت شکنجه گاه ها و دیوارهای سربی اش پر است از پژواک فریاد گمنامانی که در برابر ساطور استبداد زانو خم نکرده اند، اسناد در خور توجه بسیار اندک می باشند و هر مستبد به قدرت رسیده، تنها آن بخش از اسناد را منتشر کرده است که به کار دستکاری حافظه ملت می آمده است. تاریخ جنایت در سرزمین ما دست کم از مشروطه به بعد که مدام بر برگ هایش افزوده شده، تاریخی است بیشتر شفاهی و غیر مستند. از تزریق آمپول هوا به رگ های ارانی تا دهان دوزی شاعر از در آتش افکندن مخبر تا سیلی شعبان بر تن تبدار دکتر و از تپه کشی شاهانه در اوین تا فصل غارت انسان و ظهور "ظلمت پوشان اعماق" که سیستم جنایت را بر سفره های خالی مان به تساوی تقسیم کردند، همه انکار است و حاشا. با ترجیع بندی متعفن: "شرایط آن روز ایجاب می کرد". همان گونه که کار به دستان اسلامی 27 سال است از کشکول واپس مانده و زنگ خورده شان "در این برهه حساس و تعیین کننده" را شامورتی کرده و با جوشانده مذهب به خورد جامعه داده اند. در فرهنگ لغات "برهه" را به قسمتی از زمان و وقت معنا کرده اند. 27 سال است حکومت اسلامی در "برهه" حساس قرار دارد. این کلام - "در این برهه" - از تولد تا مرگ ذاتی تمامی سیستم های جنایت کار می باشد.

٣

یکی از حوزه های پرداختی سالیان اخیر که چند سالی بیش نیست توسط بندیان، این مورد هجوم قرار گرفته گان ایمانی در حکومت خداسالار، مورد توجه قرار گرفته، ادبیات زندان می باشد. بسیارانی که بخش هایی مهم از زندگی شان را در زندان های اسلامی گذرانده اند اکنون در تبعید این فرصت را یافته اند که با پرداختن به ادبیات زندان، گوشه هایی ناروشن از تاریخ خونبار میهن مان را که هیچ گاه چنین به تباهی آغشته نبوده به تصویر کشند و نشان دهند که اسیر اسلامی در اسارتگاه و زندان علیرغم در بند بودن و تحمل کیفرهای شرعی و سیاسی در مقابل سیستم مغزشویی پلیس سیاسی خالق فرهنگ خاص خود می باشد با گردآوری و تنظیم این اسناد و ارائه آن به وجدان های بیدار، شاید سرنوشت آن همه چشم بندهای بی صاحب و دمپایی های پلاستیکی و عینک های تلنبار شده در راهروهای زندان گوهرکُش رجایی شهر مشخص شود. بی تردید مرگ فروشان، آثار جنایت را چون صاحبان اصلی اش در جایی پنهان کرده و یا به نابودی کشانده اند.

متأسفانه هیچ یک از شاهدان عینی، خانواده های قربانیان و سازمان های دفاع از حقوق بشر به جهت آن که امکان دستیابی به هیچ سند دولتی را نداشته اند (اساساً نمی دانیم چنین اسنادی وجود دارند) مبنای کار را بر روایت شفاهی قرار داده اند، یعنی حافظه های هنوز له نشده شاهدان دست اول و مکتوب کردن آن و تلاش برای پذیرش آن به عنوان سند که تاکنون ناموفق باقی مانده. افزون بر آن دست نوشته ها و آثار قلمی و وصیت نامه های قربانیان جان باخته با تلاش گسترده ای که در سالیان اخیر از طرف سازمان های دفاع از حقوق بشر و خانواده های جان باختگان صورت گرفته، چشم اسفندیار و پاشنه آشیل حکومت خداسالار را هدف قرار داده است.

دست نوشته های محدود و وصیت نامه هایی اندک برگ هایی هستند که چون مردمک چشم به سان پربهاترین یادگار نزد نزدیکان قربانیان توحش و نه همچون چمدان های بجا مانده و نگهداری شده در موزه های جهانی در دما و هوای مناسب که در داغ گاه سینه مادران درد و همسران رنج به امانت باقی مانده است. برگ هایی که می توان آرزو داشت با جمع آوری شان در جهان دست نایافته مان روزی کیفرخواست سیستم جنایت قرار گیرد.

٤

ارزش نامه ها و صیت نامه ها و آثار قلمی به جای مانده از جان باختگان عقیدتی و سیاسی در ٢٧ سال گذشته صرفنظر از ارزش سندگونه شان و ارائه آن ها به عنوان اسناد جنایت، از این منظر که هر کدام از آن ها در چه تاریخی نگاشته شده، ما را در شناخت بهتر از دوران زندان های حکومت یاری می رساند. زندان حکومت اسلامی که عمری به درازای برقراری حکومت اسلامی دارد، را می توان به چند دوره تقسیم کرد. زندان، این پدیده حرامزاده در حکومت اسلامی از بدو تولد نامنحوسش در فردای فصل یخ زده انقلاب و غارت انسان تا به امروز را می توان به 6 دوره مشخص برشمرد.

دوره اول، ٦٠-٥٧، دوره سیستماتیک نبودن پدیده زندان و قوام نایافتگی آن که از فردای انقلاب آغاز می شود. مورد هجوم یافته گان این دوره، امرای ارتش، ساواکی ها، برخی اقلیت های مذهبی و کارورزان حکومت گذشته می باشند. تمامی قربانیان این دوره به دور از هر گونه حقوق شهروندی در دادگاه های شیخ صادق خلخالی محاکمه و به مرگ محکوم می شوند. خانواده جنبش ترقی خواه و در رأس آن جنبش چپ، متأسفانه، برخورد شایسته ای در دفاع از قربانیان به عمل نمی آورد و در برخی موارد آتش بیار معرکه "اعدام باید گردد" می شود. دوره دوم از ٣٠ خرداد ٦٠ ماجرای برکناری آقای بنی صدر و حوادث آن روز جامعه ایران آغاز و تا اواخر سال 1363 ادامه می یابد. این دوره یکی از سیاه ترین دوره های انتقام و جنایت می باشد. دوره فرمانروایی خون و جنون و حکومت لاجوردی و حاج داوود رحمانی در زندان های اوین و قزل حصار. دوره تثبیت حکومت در اداره زندان ها و کشتارهای جمعی می باشد. بیشترین آمار جنایت حکومت اسلامی زاییده همین دوران است و هنوز ابر تیره جنایت آن دوره از سرزمین آفتابی میهن مان رخت برنبسته است.

دوره سوم، ٦٦-١٣٦٤، با برکناری حاج داوود رحمانی و لاجوردی از سرپرستی دو زندان اوین و قزل حصار و گماردن میثم بر مدیریت زندان ها و کاهش خشونت و دمکراسی قطره چکانی از بالا، آغاز و تا آستانه سال 66 ادامه پیدا می کند. دوره چهارم، ٦٨-١٣٦٦. برکناری میثم از مدیریت زندان ها، تدارک کشتار بزرگ پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598، آزادی جمعی زندانیان – در این دوره تنها در کمتر از یک ماه نزدیک به 5000 نفر در زندان های سراسرایران قتل عام می شوند.

دوره پنجم ١٣٧٦-١٣٦٨. پس از کشتار بزرگ و آزادی اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی زنده مانده که می توان آن را دوره سکون نام نهاد تا دوم خرداد ١٣٧٦ ادامه می یابد.

دوره ششم از خرداد ١٣٧٦، انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری تا به امروز که دوره دستگیری خودی های حکومت و زندانی شدن خودی ها می باشد و می توان آن را دوره تسویه حساب های درونی و نبرد قدرت نام نهاد. تمام دوره های شش گانه شمرده شده نوعاً تبلور زندان های ایدئولوژیک عصر جدید می باشد،و باید متذکر شد که در دستگاه معرفتی تمام حکومت های خودکامه ایدئولوژیک، به ویژه آن جا که این ایدئولوژی از نوع واپسگرایانه و مذهبی به شکل حکومت اسلامی می باشد، هیچ جایگاهی برای انسان دگراندیش و دگرباش وجود ندارد. "دگراندیش" و "دگرباش" یا باید به "ما باش" تبدیل شود یا به "نیست باش" و یا در عالی ترین شکل به انسان "خاموش باش". لذا از منظر به بند کشیدن اندیشه مخالف در طول تاریخ میان رهبران ایدئولوژیک به قدرت رسیده همسانی رفتاری مشاهده می شود و مابین آقای خمینی و پول پت و استالین در نگاه به اندیشه مخالف یکسانی عمل وجود دارد. روح حاکم بر زندان های حکومت اسلامی به جهت باورهای ایدئولوژیک مذهبی (آن هم از نوع شیعی) از آغاز تاکنون کشتن هویت انسانی و بازآفرینی هویتی دیگرگونه بوده است. اشتراک عمل این ماشین خردستیز وانسان خرد کن نوعی همسان سازی عقیدتی می باشد که در قالب توبه تبلور می یابد. این ویژگی در عمر بیست و چند ساله زندان های حکومت ویژه گی زندان های ایدئولوژیک عصر جدید را بازتاب می دهد. تفاوت های رفتاری: تفاوت های رفتاری در دوره های مختلف براساس مضامین هر دوره زندان، میان بندی و زندانیان غیر قابل تردید است. به عنوان مثال، سال های تثبیت حکومت و کشتارهای جمعی سال 60 یا کشتار بزرگ در سال 67 را مقایسه کنید با دوره حاضر.

٥

نامه ها: نامه در زندگی روزمره هر بندی حکم گرفته ای شاید تنها وسیله ارتباط با دنیای خارج باشد. ارسال نامه از طرف زندانی به خانواده اش تابع شرایط و مقررات ویژه ای بود که عدم رعایت آن می توانست به محرومیت از نامه نگاری منجر شود. ارسال نامه تنها به نزدیکان درجه اول امکان پذیر بود. نامه ها در فرم هایی چاپ شده و 5 خطی و مهردار نگارش می یافت. نامه ارسالی به خانواده پس از کنترل مسئول نامه ها اجازه ارسال می یافت و پس از دریافت از طرف خانواده می بایست پاسخ آن در همان نامه داده شده و باز پس گردانده شود. مسئول کنترل نامه ها می توانست با خواندن نامه و پاسخ آن، احتمال هر گونه علامت دهی رمزگونه را کشف کند.

با بررسی نامه های به جا مانده از جان باختگان می توان به دوره مورد اشاره نقب زد. پوشیده نگاری، کلی گویی، فاش گویی، ایجاز، رمزوارگی، استفاده از ادبیات کلاسیک، اشعار نو، کلماتی که می بایست از پس نگاه بدبین کنترل چی و از پس دیوارهای بتونی و سیم های خاردار عواطف نگارنده را به آن سو منتقل کنند، برخی خصوصیات عام نامه ها را بازتاب می دهد.

بسیار گفته اند و به درستی تأکید کرده اند که ملت ما ملتی شفاهی می باشد. کمتر عادت به خواندن دارد و از آن بدتر کم تر به نوشتن می پردازد. و از آن جا که انسان محصول شرایط خود می باشد از میان نامه های بیشماری که نویسندگانی اغلب آماتور و غیر حرفه ای تنها در 5 خط از میان چشم های گزمکان عبور داده اند، امروز آثاری را در اختیار داریم که اسناد وقاحت و بی شرمی کار به دستان اسلامی می باشد.

زندانی یا نگارنده برای یک نامه 5 خطی، ساعت ها و روزهای متوالی را به اندیشه و تمرکز می گذراند. زندانی هر واژه زیبایی را شکار می کند و هر شعر مناسبی را می بلعد تا از آن استفاده کند. از دیگر ویژگی های نامه، علاوه بر انتقال حس زندانی به دنیای خارج، شکستن تابوی خجالت بود که زاییده فرهنگ شرقی و سیاسی حاکم بر جامعه بود. کمتر زندانی می توانست عواطف عاشقانه خود را نسبت به همسرش رو در رو و در ملاقاتی که نفر سومی هم احتمالاً گوش به زنگ است، ابراز کند و مثلاً به او بگوید "عشق من می پرستمت". جمله ای که به کرات در نامه ها مشاهده می شود.

خوب نویسی: اکثر زندانیان حکم گرفته برای مقابله با فرهنگ مغزشویی گزمکان اسلامی به زیبانویسی و خوش نویسی روی می آوردند و در حقیقت عرصه ای از مقابله دو نوع فکر را می توان در نامه ها مشاهده کرد. نمونه های زیر از برخی نامه های به جا مانده از جان باختگان انتخاب شده اند

"بهار فرا می رسد، زندگی در میان گلبانگ بلبلان و رقص پروانه ها طراوت می یابد و من به تو می اندیشم"؛ "همسرم سلامی به درخشندگی چشمان مهتاب گونه ات سلامی به شکوفایی خنده های زندگی سازت..."؛ "همسرم بهار خرامان می آید بار دیگر شکوفه ها در دامن پاک شاخه های حیاط تان پایکوبی می کنند و اردکان بی قرار آواز رفتن به سوی سپیدرود جوان را سر می دهند"؛ "همسرم سحرگاه با غلغله گنجشکان عاشق بی تاب بیدار می شوم و با یاد شما عزیزان زندگی را از سر می گیرم"؛ "همسرم گلها در بهار می شکفند و شکوفه های نویدبخش تابستانی پرطپش اند، عشق بزرگ ما هر بهار با خاطره ای سپید شکوفان می گردد".

وصیت نامه ها: وصیت نامه مقوله ایست اسلامی و شرعی که در احکام فقهی بر آن تأکید شده است. از قول پیامبر اسلام نقل است که "کسی که بدون وصیت بمیرد به مردن دوران جاهلیت مرده است" یا "سزاوار نیست برای مرد مسلمان شبی را سحر کند مگر این که وصیت او زیر سرش باشد". وصیت نامه فرصت واپسینی بود که به زندانی می دادند تا به عنوان وداع کلماتی را از زبان به کاغذ منتقل کند. بسیاری از این آخرین فرصت آگاهانه استفاده نمی کردند. چه تعداد از این نامه های واپسین به دست گیرندگان حقیقی رسیده، از آن بی اطلاع هستیم. بسیای از این وصیت نامه ها را خانواده های جان باخته به عنوان میراث خصوصی تلقی کرده و از در اختیار قرار دادن و انتشار آن پرهیز می کنند. از برخی قربانیان تقریباً هیچ باقی نمانده است. به عنوان مثال از جان باختگان کشتار 67 هیچ وصیت نامه ای را به دست نیاوردیم. طبق شهادت ایرج مصداقی، مجاهد زنده مانده از کشتار 67، در کتاب نه زیستن نه مرگ، به برخی از مجاهدین قبل از اعدام فرصت وصیت نامه نویسی داده شده است. سرنوشت این واپسین نامه ها و این که اساساً وصیت نامه ها به گیرندگان اصلی اش رسیده یا نه، هم چون بسیاری از زوایای ناروشن کشتار تابستان 67، در پرده ای از ابهام قرار دارد.

یا به قراری که مطلع هستیم به اکثر تیرباران شدگان ماجرای موسوم به "کودتای نوژه" فرصت وصیت نامه نویسی داده شده، اما متأسفانه ما به هیچ یک دسترسی پیدا نکردیم.

سخن آخر

تنها منبع ما برای ادامه کار و دسترسی به واپسین نامه ها و ادامه انتشار اسناد کشتار دگراندیشان، شبکه خانواده های قربانیان گرامی می باشد. برگ برگ این نامه ها می تواند کیفرخواست جانی باشد. صندلی های خالی دادگاه های بین المللی خمیازه کشان نوبت جانیان را به انتظار ایستاده اند.

جنگل شوکران (نامه‌ها و وصيت‌نامه‌ها)

به كوشش: مسعود نقره کار و مهدی اصلانی

طرح روی جلد: امیل دارمو

ناشر: انتشارات مجله ی آرش در پاریس

چاپ اول: هزار نسخه

بها : 8 یورو/ 11 دلار آمریکا

مرکز پخش: انتشارات فروغ- آلمان

Forogh Book

Jahan str. 24 , 50676 Koln, GERMANY

tel: 49 221 9235707- fax: 49 221 2019878

تماس با نویسندگان: Massoud Noghrekar P.O.BOX 196838 Winter Springs,FL 32719 USA mnoghrekar@hotmail.com

Aslani P.F. 100131 63001 Offenbach Germany: tabestan67@hotmail.com


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS