برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
منصوره بهکیش

مراسم در خاوران چند سالی است که رنگ و بویی دیگر یافته است و حداقل سالی دوبار گرد هم آیی گسترده داریم. این گرد هم آیی ها دیگر به خانواده ها محدود نمی شود و این بسیار جای امیدواری است که همراهانی را یافته ایم که یا به دلیل تعلق شخصی و یا تعلق جمعی، این جسارت را یافته اند که برای ابراز درد مشترک با ما همراه باشند و این حق آنهاست و هیچ کس نمی تواند آنها را از این کار منع کند. هیچ فرد، گروه، دسته و یا دولتی حق ندارد که انسان ها را از رفتن بر سر مزار عزیزانشان منع کند حال این عزیز یا عزیزان می توانند از یک خانواده، یا دوست، یا هم کلاسی، یا همشهری، یا هم بند زندان و یا حتی دیگری باشند. ولی مسأله مهم این است که این گرد هم آیی برای بیان یک واقعیت تلخ است و آن زنده نگاه داشتن نام عزیزانی است که علیرغم داشتن حکم و گذراندن زمان زیادی از حکم خود به عنوان زندانی سیاسی، با یک فرمان!؟ در یک دادگاه چند دقیقه ای به مرگ محکوم و بلافاصله به دار آویخته و یا تیرباران شده و به شکلی غیر انسانی به صورت دسته جمعی دفن شده اند.

برگزاری مراسم در این گرد هم آیی ها شکل و حال و هوای خاص خود را دارد. در این مراسم هیچ سازماندهی از پیش تعیین شده ای وجود ندارد و هر یک از شرکت کنندگان می توانند مطالبی بنا به میل خود مطرح کنند حال اگر این مطالب ربطی به موضوع داشته باشد خیلی مطلوب همگان واقع می شود و می تواند یادآور خاطرات، بیان احساسات، خواندن شعر و یا سرود و یا آگاه نمودن و یا هشدار به دولت باشد. ولی اگر بیان مطالب در این مکان خارج از موضوع اصلی باشد ناخودآگاه در مسیری نادرست قدم گذاشته ایم و خودمان بدون اینکه بخواهیم به اصل موضوع لطمه زده و صورت مسأله را پاک کرده ایم. بیان یک موضوع زمانی مطلوبیت خود را حفظ می کند که بازگوی یک خواسته مشخص باشد و این خواسته می تواند به عنوان یک نشانه باشد. مسأله مهم این است که مطرح کردن یک خواسته نیاز به زمینه هایی دارد که اگر این زمینه ها فراهم نباشد مطرح کردن آن بخصوص به صرف ارایه آن، کاری اشتباه است. وقتی در این مکان که محل دفن عزیزانی است که به دست عوامل رژیم کشته شده اند، شعار" زندانی سیاسی آزاد باید گردد" مطرح می شود بیان یک خواسته نادرست است. هر چند که این شعار در جای خود مفهومی بسیار والا داشته و یا اعتراض به زندانی کردن یک یا چند زندانی باشد. مسلم است که این شعار بخصوص برای ما که عزیزانمان زندانی سیاسی بوده و به شکلی سیاسی نابود شده اند یکی از مهمترین شعارها و خواسته هایمان بوده و تا زمانی که حتی یک زندانی سیاسی وجود داشته باشد نیز خواهد بود. ولی این خواسته مسأله حال ما به عنوان کسانی که برای زنده نگاه داشتن یاد و نام این عزیزان در خاوران جمع می شویم نیست. همانطور که جای مطرح کردن مسأله ی جنگ و عواقب آن نیست؛ همانطور که جای مطرح کردن مشکلات اقتصادی مردم نیست؛ و ... البته می توان در یک نوشته تحلیلی، راستای سیاست ها و مسیر حرکت رژیم را در بروز همۀ این عوامل و یا عوامل مشابه جستجو کرد و نشان داد که این چنین حکومت هایی برای حفظ و بقای خود به روش هایی مبادرت می ورزند که زندانی، شکنجه و اعدام یکی از عوامل آن است. جنگ یکی دیگر از عوامل است، سرکوب دگراندیشان یکی دیگر از عوامل است، خفه کردن هر نوع صدای آزادی خواهی یکی دیگر از عوامل است، بیکاری یکی دیگر از عوامل است، اخراج یکی دیگر از عوامل است، ولی زمانی یک خواسته به صورت یک شعار مطرح می شود که بتواند بار معنایی خود را در زمان و مکان مناسب خود حفظ کند و نتیجه ای را نیز در بر داشته باشد. زمانی همراهی با یک جمع ارزش دارد که بتوان در مسیر بیان خواسته های آن جمع حرکت کرد. می توان شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" را به صورتی دیگر بیان کرد که بتوان سیاست های رژیم را که منجر به اعدام زندانیان سیاسی شده است را در گذشته و حال و آینده نشان داد. برای مثال می توان شعارهایی با این مضامین طرح کرد " وجود زندانی سیاسی، ادامه سیاست سرکوب رژیم در سال های ٦٠ الی ٦٧ است" و این شعارها یا مضامین را در جای مناسب خود مطرح کرد.

متأسفانه به دلیل نبود و یا کمبود فضای باز سیاسی جهت بیان خواسته های مردم، این یک فرهنگ شده است که افراد آگاهانه و یا ناآگاهانه در گرد هم آیی های سیاسی و یا صنفی و یا مناسبت های خاص، می خواهند حداکثر بهره را ببرند و مسایل ناگفته خود را نیز مطرح کنند. این نوع نگاه همیشه به حرکت های مشخص آسیب زده و می زند و در نتیجه نمی توانیم هم فکری و هماهنگی لازم، جهت رسیدن به یک هدف مشترک را به دست بیاوریم.

در حال حاضر مسأله اصلی ما حفظ خاوران و شناساندن حقایقی است که در طی سال های سیاه 60 الی ٦٧ به دست رژیم به وجود آمده است و این سیاست ها به نوعی دیگر ادامه دارد. این سیاست ها و عملکرد چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن گذر کرد. برخی می گویند این مسأله تمام شده است و حال باید به مسایل و مشکلات روز بپردازیم ولی من معتقدم اگر این تجربه تلخ تاریخی را که با توجه به عمق گسترده آن بسیار کم در باره آن صحبت شده، به طور همه جانبه نشکافیم، دوباره به نوعی دیگر دچار همین مسایل و مشکلات خواهیم شد. این شیوه برخورد با مسایل، یعنی روزانه به مسایل نگاه کردن و گذر کردن از روی مسایل گذشته و یا نادیده گرفتن آن، یک اشتباه بزرگ است و در راستای اهداف رژیم قرار دارد و تداوم چنین رویکردی، عملاً تأیید عملکرد رژیم است. البته مقصود این نیست که بخواهیم همانند رژیم عمل کنیم و تصور کنیم که با حذف فیزیکی و یا با مرده باد و زنده باد می توانیم مسایلمان را حل کنیم. مهم این است که بتوانیم با بازگویی این حقایق و زنده نگاه داشتن آن، از یک سو به رژیم اجازه ندهیم که با زور و تهدید و زندان و شکنجه و حذف فیزیکی، انسان ها را از زندگی و اعتقادشان که مربوط به تک تک افراد انسانی است محروم کند، و از سوی دیگر بتوانیم روش های مناسب تری را در حال و آینده برای بهتر زیستن برگزینیم. اگر رژیم سیاست هایش را در شرایط کنونی تغییر داده است نه به این دلیل که واقعاً ماهیت اش تغییر کرده است بلکه به این نتیجه رسیده است که برای حفظ و بقای خود دیگر نمی تواند به روش های گذشته مبادرت ورزد. پس برماست که این مسأله را شکافته و مدام به شکل های مختلف آن را طرح نماییم. هر کسی می تواند به شیوه خود این کار را انجام دهد و گوشه ای از آن را آشکار نماید. اگر ما توانستیم حرکت های اشتباه را از دل این حقایق بیرون بیاوریم، شاید بتوانیم در جهت دنیایی به دور از زندان، شکنجه و اعدام پیش برویم و این مسیر جز با کاری ریشه ای و مداوم متحقق نخواهد شد.

برای مطرح کردن آنچه بر ما و عزیزان ما رفته است، نیازی به شعار دادن نیست. می توان به شیوه های مختلف بیان موضوع کرد:

می توان از زندانی کردن این عزیزان گفت، از چگونگی پیگیری برای کسب خبر از زندانی شدن این عزیزان گفت، از چگونگی رفتار با این عزیزان در زندان گفت، از چگونگی رفتار با ملاقات کنندگان گفت، از چگونگی ملاقات با این عزیزان و مشکلات آن گفت، از چگونگی ممنوع الملاقات کردن این عزیزان گفت، از چگونگی زمان بی خبری و نگرانی خانواده ها و عکس العمل های متفاوت آنان گفت، از چگونگی اعدام شان گفت، از چگونگی اطلاع یابی از اعدام شان گفت، از چگونگی مدفون کردن این عزیزان در گورهای دسته جمعی گفت، از چگونگی دادن و یا ندادن وصیت نامه شان گفت، از چگونگی دریافت ساک های آنان گفت، از چگونگی برگزاری مراسم گفت، از خاطرات مان با آنها و خصوصیات خوب و بدی که داشته اند گغت، از وضعیت خاوران و آنچه در این سال ها بر ما رفته است گفت، از پایداری و مقاومت خانواده ها گفت، از فشارهای رژیم بر خانواده ها گفت، و بالاخره می توان از آن چه بر تک تک عزیزان ما و همچنین ما به عنوان بازماندگان رفته است سخن گفت. همچنین می توان یک خاطره نوشت، یک روز زندان را تشریح کرد، یک روز ملاقات را نوشت، از حالت های روحی و روانی زندانیان و خانواده ها در زمان ملاقات نوشت، از مشکلات خانواده ها در زمان ممنوع الملاقات زندانیان نوشت، از برگزاری مراسم در آن شرایط سخت نوشت، از پیگیری خانواده ها در طی این سالها جهت حفظ و نگهداری خاوران نوشت، از مسایل و مشکلات داخلی تک تک خانواده ها نوشت، از بزرگ شدن بچه ها در شرایط سخت روحی و روانی نوشت، از بیماری و عواقب ناشی از فشارهایی وارده به خانواده ها نوشت، از فشارهای اجتماعی وارده به خانواده ها نوشت، از اخراج ها و عواقب کاری زندگی عادی خانواده ها نوشت، از شرایط سیاسی زمان اعدام ها نوشت، از شیوه های مبارزاتی و اشتباه هایی که صورت گرفته نوشت، از شیوه های مختلف حمله رژیم به خانه های تیمی و یا منزل شخصی افراد نوشت، و... این ها سند هایی است که می ماند. برخی می گویند که امکان انجام چنین کارهایی در این شرایط وجود ندارد ولی من معتقدم که این بهانه است و ما می توانیم، مهم این است که بخواهیم. ما می توانیم شرایط را خودمان تغییر دهیم، هر چه ما به وضع موجود تن در دهیم و سر فرود بیاوریم با ضربه ای محکم تر به سرمان خواهند زد.

هر کدام از ما می توانیم گوشه هایی از واقعیات را نشان دهیم و تجربیات خود را برای سایرین به شکلی که امکان پذیر است بازگوییم. ما بایستی این فرهنگ را جا بیاندازیم که لااقل بتوانیم راجع به مسایل مان صحبت کنیم و یا بنویسیم. ما حتی در جمع های کوچک خود می توانیم این کار را انجام دهیم و از شیوه های تکراری برگزاری مراسم که برای خیلی ها بخصوص برای جوانان خسته کننده است بپرهیزیم. چرا همیشه فکر می کنیم که یا باید شعار بدهیم و یا باید خفقان بگیریم. مگر حرف دل را می توان با شعار گفت. شاید یک علت آن فشارهای رژیم باشد ولی همه را به پای رژیم نگذاریم، بسیاری به خودمان و عادت هایمان بر می گردد. کمتر پیش می آید که تجربیاتمان را باز شکافیم و اگر قرار است این کار انجام شود، یا از وحشت، گوشه گیری را در پیش می گیریم و یا همیشه انتظار داریم کسانی دیگر و یا افرادی خاص این کار را انجام دهند. درست است که همۀ ما گزارش گر، تحلیل گر، نویسنده، حقوقدان، روشنفکر، فیلسوف و ... نیستیم، ولی همۀ ما حرف برای گفتن داریم، مهم این است که تلاش کنیم حرف مان را به هر روشی که ممکن است ابراز کنیم.

وقتی بسیاری از خانواده ها و وابستگانشان حتی برای یک بار هم به خاوران نیامده اند، مسلم است که حضور ما نیز کم رنگ خواهد شد. بخصوص خاورانی که با حضور مداوم مادران رنگ و بویی دیگر داشت و با پیر و ناتوان شدن و یا فوت برخی از آنان، رنگ و بوی خود را در روزهای عادی سال از دست داده است. وقتی ما خودمان یک مسأله را تبدیل به یک تابو می کنیم و یا از آن فرار می کنیم و یا اگر می خواهیم به آن رجوع کنیم از زاویه ای غیر واقعی به آن نگاه می کنیم، دیگر چه انتظاری از سایرین داریم. وقتی برخی از ما برای حفظ و نگهداری خاوران حاضر نیستیم که هزینه کنیم، نباید از دیگرانی که تازه به آنجا آمده اند انتظار داشته باشیم. اگر ما متوجه این مسأله نشویم که ما از رژیم طلب کار هستیم زیرا آنها عزیزترین کسان ما را به ناحق از ما گرفته اند و حق ندارند که برای ما تعیین تکلیف کنند، حق ندارند به خاک عزیزان ما دست بزنند، حق ندارند تعیین کننده چگونگی برگزاری مراسم عزیزانمان باشند، چه انتظاری از سایرین داریم. وقتی بسیاری از ما که توان حضور در خاوران را داریم، حضور مان هر روز کم رنگ و کم رنگ تر می شود و فقط در زمان هایی خاص به خاوران می آییم که سایرین نیز می آیند، دیگر چه انتظاری داریم. هر چند بسیاری از ما برای حفظ و نگهداری خاوران هزینه های زیادی کرده ایم ولی بایستی همچنان این روش را ادامه دهیم. اگر درگیر روزمرگی زندگی شویم، مشکلات زندگی ما را در خود غرق خواهد کرد. اگر می خواهیم حقایق آشکار شود و نام و یا عزیزانمان زنده بماند، بایستی هزینه کنیم و چاره ای جز این نیست.

در پایان نام و یاد و خاطره ی همه عزیزان به خون خفته را گرامی می دارم و خواهان روشن شدن علت اعدامشان هستم. همچنین به سهم خود از شرکت همۀ عزیزانی که برای گرامی داشت یاد این عزیزان با ما همراهی کردند کمال تشکر را دارم.

٢٢ شهريور ١٣٨٥


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS