برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
منیره برادران

«بنگرید، تامل کنید و بیندیشید! آیا گمان دارید درس عبرت است اعدام؟ چرا؟ به خاطر آنچه می آموزد؟ مگر چه می آموزید با این درس عبرت؟ این را که نباید کشت؟ نباید کشت را چگونه می آموزید؟ با کشتن؟ من در تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم مجازات مرگ تامل کرده ام. چیست معنایش؟ هیچ، جز عملی نفرت انگیز و بیهوده، هیچ، جز خشونتی خونبار که اگر به دست فرد باشد جنایتش می گویند و دردا و دریغا اگر جامعه مرتکب شود، عدالت نام می گیرد! قانونگذار یا قاضی و یا هر کسی که هستید بدانید این را که در درگاه خداوند و در پیشگاه وجدان، آنچه برای فرد جنایت است برای جامعه نیز جنایت خواهد بود.»

ویکتور هوگو، نطق 15 سپتامبر 1848 در مجلس موسسان فرانسه – به نقل از „امید“، بنیاد عبدالرحمان برومند

روز 10 اکتبر روز جهانی علیه مجازات اعدام شناخته شده است.

مجازات اعدام اقدامی است وحشیانه، غیرانسانی و تجاوز به پایه ای ترین حق انسان، یعنی حق حیات، است. تجربه و آمار نشان می دهد که مجازات اعدام نه تنها از میزان جرم و جنایت در جامعه نمی کاهد، بلکه برعکس به گسترش خشونت و جنایت در جامعه دامن می زند. حکومتی که خود دست به قتل می زند، به واقع کشتن انسانها را تائید و تشویق می کند. تجربه تلخ ایران گواه روشن این ادعا است.

جمهوری اسلامی می تواند به خود ببالد که در سالهای گذشته در آمار اعدام جزو کشورهائی بوده که بالاترین مقام؟! را - در دوسال گذشته بعد از چین مقام دوم- داشته اند و در اعدام نوجوانان ایران گوی سبقت را ربوده است. در سال گذشته میلادی 94 نفر در ایران اعدام شدند که در بین آنها 8 نوجوان بودند. تعداد زیادی محکوم به اعدام در زندانها ایران در انتظار مرگ بسر می برند. تنها در شهریور گذشته 33 نفر در دادگاه های اسلامی به اعدام محکوم شدند. همه این آمار برگرفته از روزنامه های رسمی ایران هستند و چه بسا که آمار واقعی بیشتر از اینها باشد. به دنبال اعتراضات جهانی علیه حکم سنگسار، خبر سنگسار دیگر در روزنامه ها منعکس نمی شود. در حالیکه این مجازات قرون وسطائی همچنان در ایران به مورد اجرا گذاشته می شود. در همین ماه شهریور گذشته منابع غیررسمی دو مورد سنگسار را در استان خراسان گزارش کردند-کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران/سوئد. و سازمان عفو بین الملل از 7 زن گزارش می دهد که در شهرهای تهران، اهواز، شیراز و ارومیه در انتظار سنگسار هستند.

به این آمار مجازاتهائی چون قطع دست و کور کردن را هم باید افزود که نفی منزلت انسانی است. اگر اعدام هتک تمامیت جسمانی است، مجازات قطع دست و درآوردن چشم هتک بخشی از جسم است. در هر دو مورد حقی که از انسان سلب می شود، برگشت ناپذیر است. مخالفین مجازات اعدام بر این نکته تکیه می کنند که اگر زمانی بیگناهی متهم اعدام شده اثبات شود- امری که اغلب پیش می آید- زندگی او برگشت ناپذیر است. انگشتان بریده و کوری را هم نمی توان به او برگرداند. چنین مجازاتهائی احیای قوانین قبیله ای- چشم در برابر چشم- و بر طبق عهدنامه 1996 رم، که پایه دادگاه کیفری بین المللی دن هاگ شد، جنایت علیه بشریت است.

احکامی که به نقض عضو می انجامند، در ردیف اعدام محسوب می شوند و مبارزه برای برچیدن آن نباید کمرنگ شود. معیارهای شناخته شده جهانی چنان با این احکام بیگانه هستند که اغلب در ناباوری افکار عمومی، حتی در بین خود ایرانیان، به بی تفاوتی می انجامد.

امروز مبارزه برای لغو حکم اعدام در بین نیروهای بین المللی جایگاه مهمی یافته است. سازمان عفو بی الملل، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، دیده بانان حقوق بشر و دهها سازمان دیگر برای لغو مجازات اعدام تلاش می کنند. این تلاشها دستاوردهای مهمی داشته است. در سال 1977 تنها 16 کشور مجازات اعدام را لغو کرده بودند. در سال گذشته- 2005- تعداد کشورهائی که مجازات اعدام را لغو کرده و یا به مورد اجرا نمی گذارند، به 122 رسید. در ماههای گذشته مکزیک و لیبریا هم به این کشورها پیوستند. در عهدنامه اروپائی حقوق بشر، لغو مجازات اعدام پیش شرط عضویت در اتحادیه اروپا شناخته می شود. در سال 2001 یک کنگره جهانی بر ضد مجازات مرگ در استراسبورگ تشکیل گردید و خواستار لغو حکم اعدام در تمام کشورها شد. خطاب بیانیه کنگره تنها به دولتها نبود، بلکه تحقق این هدف را از همگان و شهروندان خواستار شد.

دولتها مجازات مرگ را از دستور کار خویش خارج نمی کنند تا زمانی که برای این کار تحت فشار قرار نگیرند. اگر بر سر چون و چرائی مجازات مرگ روشنگری صورت نگیرد، اگر بر ضد آن اقدام و حرکتهای مردمی، به ویژه در میان خانواده های آسیب دیده سازمان داده نشود، نمی توان امید زیادی به از میان رفتن آن داشت. اقدام اخیر خانواده های سه زن محکوم به اعدام، کبرا رحمانپور، نازنين فاتحی و فاطمه حقيقت پژوه، که در نامه ای خواستار حمایت و کمک مردم شدند، از این نظر قابل توجه است. آنها نوشتند:

« کمک کنيد عزيزان ما از اعدام نجات يابند!

عزيزان ما قربانی فقر هستند. قربانی نابرابری و تحقير و توهين روزمره هستند. قربانی قوانين ناعادلانه هستند. اگر شرايط زندگی آنها اين چنين دشوار و غيرقابل تحمل نبود امروز هر کدام در دانشگاه مشغول تحصيل بودند و يا در کارخانه اي، در اداره اي، جائی مشغول کار بودند. شرايط دشوار زندگی آنها را به اين روز انداخته است. اين شرايط است که بايد محکوم شود. اين فقر و نابرابری است که بايد محکوم شود. به فقر و نابرابری بايد پايان داده شود و نه به زندگی عزيزان ما. اين عدالت نيست که قربانيان اين شرايط اين چنين بيرحمانه به زندان بيفتند و به چوبه دار آويخته شوند.»

این خانواده ها برای اولین بار طلسم انزوا را شکستند و به شیوه های مختلف افکار عمومی را متوجه خود کردند. قرار گذاشتند در مقابل دفتر سازمان ملل جمع شوند تا با صدای رسا بگویند: «عزیزان ما را اعدام نکنید.»

گرچه از تجمع آنها جلوگیری شد، اما آنها توانستند حمایت کسانی را به خود جلب کنند. کمیته ای برای جمع آوری امضا برای نجات جان این سه نفر تشکیل شد که از طریق اطلاع رسانی الکترونیکی، افکار جهانی را در جریان این حرکت قرار می دهد. چنین ابتکاری در کشور ما سابقه نداشته است. باید کوشید که چنین اقداماتی نهادینه شده و اسیر بی تفاوتی و انزوای اجتماعی نشوند. در بعضی کشورهای دیگرهم، که حکم اعدام همچنان پابرجاست، سالهاست که چنین اقدامات و حرکت هائی شکل گرفته است. فعالین آنها به رغم فشارهای دولتی و گروه های فشار حضور و خواست خود را از طرق مختلف بیان می کنند.

می خواهم در اینجا یکی از این نمونه اقدامهای شهروندی را، «سازمان مادران علیه اعدام و شکنجه»، که از چند سال پیش در ازبکستان فعالیت دارد، معرفی کنم: این سازمان به ابتکار خانم تامارا شیکونووا در سال 2000 شکل گرفت. این زن مبارزه خود را در این راه روزی آغاز کرد که پسرش را اعدام کردند. روزی، از روزهای ژوئن، که بنا بود او پسرش را در زندان ملاقات کند، خبر اعدام پسر 29 ساله اش به وی داده شد.

خانم شیکونووا از سال 1999، که پسرش به اتهام قتلی که هرگز اثبات نشد، دستگیر شد، تمام تلاش خود را برای نجات او بکار گرفت. در این مسیر بود که او با سیستم خشن و خودکامه کشورش آشنا شد. او می گوید آنها پسرش را شکنجه کردند چون «قتلی اتفاق افتاده بود و پلیس دنبال قاتل می گشت.» آنها جسد پسرش هم را به او تحویل ندادند.

پس از ضربه از دست دادن فرزند، شیکونووا فعالیت خود را ادامه داده و تلاش خود را وقف نجات دیگران کرد. او سازمان «مادران علیه شکنجه و اعدام» را در تاشکند بنیان نهاد. به زودی آپارتمان کوچک او محل تماس با خانواده هائی شد که دردی مشترک داشتند. این سازمان از طریق تماس با وکلا، نامه نگاری به مراجع مختلف و آگاه ساختن افکار جهانی به نجات کسانی که در انتظار اجرای حکم مرگ هستند، می شتابد. اقدامات تامارا و سازمان او خوشایند دستگاه امنیتی ازبکستان واقع نشد و بارها و بارها پلیس آنها را مورد تهدید و آزار قرار داد. این تهدیدها برای آنها غیرقابل پیش بینی نبود، آنها مبارزه خود را همچنان ادامه می دهند.

در سپتامبر سال گذشته در نورمبرگ آلمان از خانم تامارا شیکووانا با اهدا جایزه بین المللی حقوق بشر قدردانی شد. او در مراسم گرفتن جایزه گفت: «من مبارزه را یاد گرفتم و از این طریق می توانم به مرگ پسرم معنا بخشم.»

صدای کبری را یک بار دیگر بشنویم. این ندا، صدای دیگر بی پناهانی هم که در انتظار مرگ روزها را سپری می کنند، هست. « وقت تنگ است و روزها از پی هم سپری ميشود و هر تيک تيک ساعت، برای من صدای نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من ميخواهم زنده بمانم. تمام راه های ديگر به روی من بسته است. کسی به داد من نميرسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است.»


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS