برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
فرج سرکوهی

گرداننده یا گردانندگان محترم وب سایت بیداران (با پوزش به ناچار گردانندگان می نویسم چرا که در وب سایت شما عنوان های رایج در رسانه ها چون سردبیر، مدیر، ناشر، مسئول و.. را نیافتم.)

مقاله جالب و تفکر برانگیزی به قلم آقای محمد رضا معینی در وب سایت گویا نیوز مرا به وب سایت شما هدایت کرد. فحش نامه ائی دیدم که در آن مرا هم از زمره «توابان» به حساب آورده و با جعل تاریخ و مونتاژ اطلاعات نادرست و مخدوش نسبت های ناروا و اتهام های قابل تعقیب قضائی به من بسته است.

پاسخ دادن به این گونه فحش نامه ها خوشحال کردن کسانی است که به انگیزه کسب شهرت کاذبی که پاسخ احتمالی آدم های مشهور به بار می آورد به آنان دشنام می دهند. اگر این فحش نامه در وب سایت شما نیامده بود سکوت می کردم.

این یادداشت را نه به عنوان پاسخ که چون متنی مستقل خطاب به شما می نویسم چرا که برخی نام هائی را که به عنوان همکار و مشاور وب سایت خود اعلام کرده اید، به سلامت، صداقت، برخورد مسئولانه و اندیشه ورزی می شناسم و کارنامه و هویت سیاسی و فرهنگی آنان بر جامعه سیاسی و فرهنگی ایران روشن است. مرا به نگارنده آن دشنام نامه و محرکان او کاری نیست. حد اینان حد من نیست. در باره اینان می شد مثل همیشه همان ضرب المثل معروف را گفت و خندید و گذشت.

خطاب به آن برخی نام ها می نویسم که می دانند: که اصلاح اطلاعات نادرست، غلط و مخدوش ــ و البته نه دیدگاه ها، تحلیل ها و نظریات ــ از وظایف و کارکردهای سردبیر، ویراستار، مسئول یا ناشر یک رسانه است. گردانندگان یک رسانه مسئولیتی در قبال تحلیل ها و نظریات مطرح شده در رسانه خود ندارند اما مسئولیت ساختاری متن از منظر حرفه ائی، مسئولیت درستی اطلاعات و فاکت های ارائه شده، مسئولیت حقوقی، مسئولیت پاک نگه داشتن رسانه از لجن مالی و مسئولیت اخلاقی و انسانی رسانه بر عهده سردبیر، مدیر، مسئول و ناشر آن است. اعتبار یک رسانه تا حد بالائی به درستی فاکت ها و اطلاعاتی است که عرضه می کند.

که «نادم» به دوران شاه به زندانی خطاب می شد که از سر اعتقاد یا به انگیزه رهائی از بند از گذشته سیاسی خود، به ظاهر یا در واقع، ندامت می کرد. در زندان های جمهوری اسلامی نیز بودند کسانی که از گذشته سیاسی خود ندامت کرده یا در مواردی، به مثل در پاسخ به پرسش های مرگ آور گروه خمینی در کشتار 67 ، پاسخ هائی دادند که به معنای ندامت از گذشته بود. (در هر دو نظام برای کسانی که پا از ندامت ساده فراتر می گذاشتند اصطلاحات دیگری مطرح بود چون همکار و...) .

که «تواب» به روزگار جمهوری اسلامی به زندانیانی اطلاق می شود که از سر اعتقاد یا در اثر شکنجه، به انگیزه رهائی از زندان یا مرگ و .. و یا ترکیبی از همه عوامل، نه فقط از عقاید خود، به ظاهر یا در واقع، برمی گشتند که نظام عقیدتی شکنجه گران را نیز، باز هم به ظاهر یا به واقع و البته در سطوح متفاوت، می پذیرفتند و در ابعاد مختلف و نه یکسان با زندانبان همکاری می کردند. (من خود ، در مواردی از این دست حساس و متنوع ، با طبقه بندی انسان ها در زیر مجموعه مقولات کلی و با تقلیل پیچیدگی ها به کلیشه های ساده شده موافق نیستم. آن چه نوشتم چنان که خود می دانید معنای پذیرفته و رایج این اصطلاحات است).

که مقوله ائی متفاوت با نادم و تواب و همکار هم هست. ــ تفاوت البته به معنای بار ارزشی بهتر یا بدتر نیست ــ. کسانی که به اجبار از کارهای ناکرده و از عقاید نداشته ندامت کردند. قربانیان این مقوله نه از میان فعالان سیاسی که از میان روشنفکران صاحب نام و فعالان عرصه فرهنگ انتخاب می شدند.

جمهوری اسلامی به قصد تولید نمونه های عینی برای تئوری تهاجم فرهنگی، ایجاد فضای رعب و وحشت در میان روشنفکران، افزایش خودسانسوری، بهره برداری تبلیغاتی و بی اعتبار و خرد کردن روشنفکران با شکنجه برخی از آنان را وادار می کرد تا اتهامات جعلی ـــ عمدتا «جاسوسی و فساد اخلاقی» ـــ را در مصاحبه های تحمیلی و تبلیغاتی بپذیرند. هدف اصلی شکنجه گران ندامت، توبه و همکاری نبود چرا که موقعیت اجتماعی قربانیان این گونه کارکردها را منتفی می کرد. قربانیان این مقوله افرادی بودند غیر تشکیلاتی و منفرد. اینان به واقع به دلیل فعالیت های فرهنگی خود دستگیر می شدند اما پرونده نه بر اساس آن چه به واقع بودند یا کرده بودند که بر اساس داستانی تنظیم می شد که جلادان جعل می کردند. اطلاعات و عناصر این داستان نیز برساخته پرونده سازان بود. قربانیان نه از سر اعتقاد و نه به قصد آزادی و عفو که تنها با شکنجه به مصاحبه تحمیلی تن می دادند. جز این هیچ رابطه ائی بین آنان و نظام نبود. این روال تنها در باره روشنفکران اعمال می شد. سعیدی سیرجانی و من و برخی دیگر قربانیان این مقوله بودیم.

مرز بندی مفاهیمی چون نادم، تواب، همکار و ندامت از کارهای ناکرده، چون هر جا که پای پیچیدگی و تنوع آدمی و پیچیدگی و تنوع موقعیت نامتعارف در کار است، آسان نیست به وِیژه آن که برخی مکانیزم ها مشابهت بسیار با هم می برند. به مثل در میان آن گروه از رهبران و اعضای سازمان های سیاسی که مجبور به مصاحبه و ندامت علنی شدند، بودند کسانی که به اجبار، چون روشنفکران منفرد مشهور، علاوه بر پرونده واقعی خود به پذیرش اتهامات جعلی و کارهای ناکرده نیز وادار شدند در حالی که اعضاء و هواداران سازمان های سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی اغلب به ندامت از کارهای کرده و عقاید داشته وادار می شدند. تنوع موقعیت، انگیزه و واکنش های بعدی قربانیان نیز بر پیچیدگی تحلیل و طبقه بندی می افزاید. اما این پیچیدگی ها تا آن حد نیست که مفهوم پذیرفته شده تواب را، که با تغییر ظاهری یا واقعی عقیده و با همکاری در سطوح مختلف همراه است، به روشنفکرانی تعمیم دهیم که به اجبار در مصاحبه های تحمیلی اتهامات جعلی چون جاسوسی و روابط نامشروع را پذیرفتند و دراولین فرصت، نه در خارج از کشور که در داخل، خطر به جان خریدند و به افشاء آن شیوه ها برخاستند. مگر آن که از درک پیچیدگی ها عاجز باشیم، ذهنی ساده داشته و به ساده کردن مفاهیم خو گرفته باشیم، از درک مرزها، تنوع و تفاوت ها و از نام گذاری ناتوان باشیم یا چون آن فحش نامه که در وب سایت شما آمده است قصد مخدوش کردن مفاهیم و تخریب چهره ائی را داشته باشیم.( جعل آشکار تاریخ قصد آن دشنام نامه را نشان می دهد)..

به گفته هنوز معتبر خواجه نصیرالدین طوسی در اساس الاقتباس وضع مفهوم در غیر ما وضع له و وضع مصادیق نامتجانس و نامتعلق به یک مفهوم در زیر مجموعه آن یا از سر نادانی است و اصطلاح ناشناسی یا از سر اغراضی مذموم و ناپسند.

دست اندرکاران وب سایت بیداران یا دست کم آن نام ها که در آغاز گفتم بر این تمایزها به خوبی آگاهی دارند. می دانند که تواب با نوعی گرایش واقعی یا ظاهری به اسلام شکنجه گران و با نوعی از همکاری با آنان از نادم و از روشنفکرانی که به جبر اتهامات جعلی را پذیرفتند متمایز می شود. می دانند که تعمیم اصطلاحی مشخص به مصادیق نامتجانس مرز مفاهیم را مخدوش می کند. می دانند که تنوع شخصیت، کارنامه، کردار، گفتار و موقعیت آدمیان، به ویژه تک روهائی که جدا از سازمان ها و گروه های سیاسی بودند و در موقعیت هائی متمایز و به دلایلی متفاوت از آنان به دام افتادند، رنگارنگ تر از آن است که با انگ زدن های مبتذل و ساده انگارانه همگان را بتوان در زیر مجموعه کلیشه های قالبی و ساده شده جا داد. می دانند که بازی کردن با نام و اعتبار 40 ساله کسان اگر هیچ نباشد دست کم مسئولانه نیست. می دانم که می دانند و هم از این روی انگیزه انتشار آن اتهامات و جعل تاریخ را درک نمی کنم.

در آن فحش نامه انشاء گونه آمده است: «دبیر تحریریه آدینه درتوطئه کشتار نویسندگان واهالی قلم که به قتل های زنجیره شهرت یافت ازمهلکه خلاصی میابد ، فرصتی که محمد مختاری و محمد پوینده نمی توانستند ازآن بهره مند شوند. سرکوهی پس از دستگیری و در فرصتی بدست آمده در نامه ای که به رنجنامه وی شهرت یافت ... ».

گردانندگان بیداران باز هم می دانند که قتل های معروف به زنجیره ائی و از جمله قتل پوینده و مختاری حدود یک سال بعد از خروج من از ایران رخ داد و نه به زمانی که من در ایران بودم تا از آن «خلاصی یابم». توطئه کشتار نویسندگان به سفر ارمنستان راجع است و نه به قتل های مشهور به زنجیره ائی که حدود یک سال بعد از آن سفر رخ داد. پوینده و مختاری در سفر ارمنستان با ما نبودند که نتوانند از مهلکه رهایی یابند. حدود 22 نویسنده از جمله من در سفر ارمنستان به تصادفی که اغلب از داستان آن خبر دارید از مرگ جان به در بردیم. کنار هم قرار دادن و مخدوش کردن زمان رخ داده ها، مونتاژ ناشیانه وقایع متفاوت و ارائه فاکت ها و اطلاعات نادرست برای القای اتهامات بی اساس در آن انشاء می توانست توجه گردانندگان وب سایت را جلب کند. شما می دانید که ارائه تنها یک اطلاع و فاکت نادرست در یک متن یا خبر یا مونتاژ نادرست و اشتباه تنها در ذکر یک رخ داد یا تاریخ در رسانه های جدی می تواند به اخراج نویسنده یا خبرنگار منجر شود.

ساختار وب سایت شما نشانه آن است که مخاطبانی را هدف گرفته اید که از رخ داده های مشهور معاصر تا حدی آگاه اند و در نوشته ها به دیده نقد می نگرند. چنین مخاطبی به مونتاژ ساده انگارانه اطلاعات مخدوش در آن انشاء و به تلاش آن برای مخدوش کردن مفاهیم پی نخواهد برد؟نخواهد پرسید که جعل ناشیانه تاریخ، ارائه اطلاعات نادرست و مخدوش شده، وارونه نشان دادن بچه گانه واقعیت ها، مخدوش کردن کودکانه رخ داده های جدی تاریخی و بازی کردن با اعتبار و آبروی کسان به سود کیست؟

این همه در آن انشاء مقدمه ائی است برای اتهامی سنگین تر که قابل تعقیب حقوقی هم هست است.« «فشار امنیت خانه اسلامی در دوران حبس وی تا آن حد بود که سرکوهی رابه بسیاری کارهای شنیع واداشتند، تا آن جا که خود معترف شد "زندگی ام تا ١٣آبان شرافتمندانه بوده"ناگفته هایی بسیارهنوز درپس دیوارهای اتاق های تمشیت به حبس مانده است و هم چون دیگر اسناد جنایت جمهوری مرگ سالار تا حیات این حکومت در سایه خواهد ماند».

آن چه با قاطعیت به عنوان اطلاعات و فاکت ــ و نه تحلیل و نظر ـ در آن انشاء آمده است نادرست است اما اگر درست هم می بود ، که نیست، جای این پرسش باقی است که نگارنده آن انشاء یا محرکان او از کجا و از چه منبعی، چگونه و در متن چه روابطی از اسناد و اسرار محرمانه وزارت اطلاعات خبر دارند؟ ناگفته های پشت اتاق تمشیت را از که و چگونه شنیدند؟ از شکنجه کنندگان اتاق تمشیت یا از مقاماتی که پرونده اتاق تمشیت را دراختیار داشتند؟ کدام یک اطلاعات را به آن ها دادند؟ چرا و به چه قصدی؟ در چه ارتباطی و در مقابل چه بها و خدمتی ؟ شما خود می دانید که پرسش در باره و ذکر منبع خبر از مبانی اصلی خبر است.

نادرست بودن اطلاعات آن انشاء البته دلیلی برای طرح پرسش های بالا نمی گذارد اما تخریب چهره های موثر و مشهور مخالف نظام با توسل به دروغ پردازی، جعل تاریخ و افترا پراکنی پرسش هائی از این دست را موجه می کند که از تخریب این چهره ها چه کسی سود می برد و انگیزه تخریب کنندگان علاوه بر شهرت طلبی، حسادت های معمول و کوتوله بازی های رایج چیست؟

من عضو هیچ سازمان و گروه مخفی نبودم. با هیچ فرد، محفل گروه و سازمان مخفی نیز رابطه نداشتم. هیچ گونه کار مخفی نکرده بودم. ناگفته و اطلاع محرمانه ائی هم نداشتم. هیچ کس هم تا کنون چینن ادعائی نکرده است. هیچ کس با من یا بعد از من در ارتباط با بازجوئی یا پرونده من دستگیر نشد. پرونده من تک نفره بود. این ها را شما هم می دانید.

بازجوئی ها من دو بخش داشت. بخشی مربوط بود به کانون و مجله آدینه. در این بخش کار ساده بود. صورت جلسه کانون را داشتند. قرار ما این بود که همه چیز علنی باشد. مقالات گوناگونی با نام واقعی در باره اهداف خود نوشته بودیم. نام اعضاء و گفته های آنان در هر جلسه در صورت جلسه نوشته می شد. بیانیه های ما با نام واقعی امضاء کنندگان منتشر می شد. نویسندگان و گردآورندگان و توزیع کنندگان بیانیه ها نیز در جلسه انتخاب می شدند و با نام خود بیانیه می منتشر می کردند. (به مثل بیانیه ما 8 نفر متن 134 ). (از میان کسانی که سابقه کار سیاسی آن ها به فعالیت در گروه ها و محفل های مخفی یا نیمه علنی محدود است، هستند ساده اندیشانی که جهان را از دریچه تنگ تجربه های محدود خود می نگرند و تفاوت کار مخفی با کار علنی را نمی فهمند).

بخش دوم بازجویی ها، که برای من سخت تر و دردآورتر بود ، بخشی بود که بازجویان اطلاعات نادرست را در پاسخ پرسش های خود می نوشتند و مرا وادار می کردند که آن ها رونویسی کنم. اغلب به همان مواد مصاحبه های تحمیلی بر می گشت: «جاسوسی و روابط نامشروع و رابطه با ضد انقلاب». در آن نامه و در یاس و داس به تفصیل نوشته ام و نمونه ائی از این شیوه را به حتم در بازجوئی خانم امامی دیده اید آن جا که بازجو به او می گوید که تو به اسرائیل سفر کرده ائی و او انکار می کند و بازجو می گوید ما تو را می فرستیم.

در آن فحش نامه از جمله ائی از نامه من به ناجوانمرداترین و کودکانه ترین شکل سوء استفاده شده است. جمله من در آن نامه به صراحت به مطالبی بر می گردد که در همان نامه و در کتاب یاس و داس آمده است: مصاحبه تحمیلی که هیج وقت منتشر نشد و من خود در باره آن نوشتم، وادار کردن من به پذیریش اتهامات جعلی جاسوسی، روابط نامشروع و رابطه با ضد انقلاب در همان مصاحبه.

شما بهتر از من می دانید که آن نامه، که در نوع خود اولین بود، تابوئی را شکست، راه را بر افشاگری های دیگر باز کرد و بازتاب و تاثیری گسترده یافت. من اما به آن روزگار تصوری از کارکردهای آن ــ حتا امید به انتشار آن ــ نداشتم. مرا وادار کرده بودند که به جاسوسی اقرار کنم. مصاحبه پخش نشده بود و هرگز پخش نشد. هیچ کس از آن خبر نداشت. من اما برخلاف کسانی که در مراحل مختلف زندان ندامت و مصاحبه و... کرده و در باره کار خود سکوت می کنند، سکوت را جایز ندانستم. زیر تیغ برهنه جلادان در داخل ایران ، خطر مرگ را به جان خریدم و در باره خود دست به افشاگری زدم تا جلادان را افشاء کنم. بزرگ ترین آرزوی من به آن روزگار این بود که مخاطبان نامه، همسر و فرزندانم، بدانند که من جاسوس نبوده ام. می خواستم لکه ناروای جاسوسی را از دامن خود پاک کنم. مصاحبه اجباری نیز به شدت مرا آزار می داد. تنها کسی این سخن را می فهمد که پیشینه سیاسی ریشه داری داشته و در ایران آن روزگار با جلادان درگیر بوده باشد.

در فحش نامه مساله ائی آشکار و روشن و صدبار بیان شده را با عبارات عامیانه «کارهای شنیع» مبهم و مغشوش جلوه داده اند. آن جمله صادقانه ــ زندگی من تا قبل از 13 آبان، روز دستگیری اول من، شرافتمندانه بود ــ که با جدا کردن آن از متن در کنار اطلاعات مخدوش و نادرست آمده است، بیانگر تلاش من برای پاک کردن لکه ناروای جاسوسی است و بیانگر واکنش عاطفی و غرور جریحه دار شده کسی که به دوران شاه می توانست با نوشتن چند سطر ندامت نامه آزاد شود اما حدود 8 سال در زندان ماند و در انقلاب آزاد شد اما این بار شکنجه ها او را وادار کردند که در مصاحبه تحمیلی تقریرات بازجوها را تکرار کند تا از زندگی خلاص شود. (در بازداشت اول من، به زمانی که حتا رئیس جمهور اعلام کرده بود که سرکوهی در اروپا است، امیدی به زندگی نبود تا آزادی و عفو مطرح باشد).

شکنجه مرا به مصاحبه وادار کرده بود. من از جاسوسی و روابط نامشروع ــ از کارهای نکرده ــ ندامت کرده بودم. (عشق آزاد از منظر من رابطه نامشروع نیست). مصاحبه پخش نشد. کسی از آن خبر نداشت اما من ، منی که در زندان شاه تن به ندامت کردن نداده بودم ، مصاحبه را بر خود نمی بخشیدم. به آن روزگار گمان می کردم که مصاحبه ی کرده و جاسوسی نکرده شرافت مرا لکه دار کرده است. حس خود را صادقانه نوشتم. سوء استفاده از عاطفه صادقانه و مونتاژ آن با اطلاعات مخدوش در آن فحش نامه تنها تحقیر مرا برانگیخت اما انتشار آن در وب سایتی که قرار است از حق ضایع شده شکنجه شدگان دفاع کند، در وب سایتی که برخی از همکاران آن مرا می شناسند و از عمق مساله و کارنامه اجتماعی و شخصی من خبر دارند، دل مرا به درد آورد. «چه روزگار غریبی است نازنین». نسیم و محمد رضا، غریب نیست روزگار؟ داستان گل انداختن شبلی بر حجاج در اسرارالتوحید را که به یاد دارید. همان حکایت آنان که نمی دانند تو که می دانی ...

دشنام خوردن به عادت ثانوی من بدل شده است. هر نوشته من به تقریب موجی از دشنام بر می انگیزد. باکی نیست. موج دشنام گوئی ها که فرو می نشیند شاهد تاثیر جدی نوشته های خود هستم چرا که در این زمانه ما به نقد خود ناگزیریم و نقد ذهن های پرسنده را هدف می گیرد. اما سیل که راه می افتد خس و خاشاک را خانه کن می کند و به فغان می آورد. نقد باورهای نقد ناشده، تقدس زدائی از یقین های جزمی، طرح مفاهیم و چشم اندازهای نو و بحث انگیز خواب متولیان امام زاده ها را آشفته می کند که اینان نان از سنگ قبرهای شکسته می خورند. شیوه پراودای حزب کمونیست شوروی، که به روزنامه مردم حزب توده و به نشریاتی چون کیهان شریعتمداری به ارث رسید و برخی ارگان های کم خواننده چپ سنتی ایرانیان خارج از کشور نیز ناشیانه از آن تقلید می کنند، بر حذف فرهنگی مخالفان و حمله به ذهن های نقاد استوار است.

مخدوش کردن مفاهیم و مرزها برای پوشاندن حقیقت های عمومی یا شخصی، بی سوادی، غرض ورزی های حقیر، دشنام گوئی به آدم های مشهور به انگیزه کسب شهرت کاذبی که پاسخ احتمالی آدم مشهور به بار می آورد، درد مطرح شدن، عقده گشائی، تخریب شخصیت کسان برای بی اعتبار کردن سخن آنان، تسویه حساب های حقیر، جایگزین کردن لجن مالی به جای بحث جدی و دیگر نمودارهایی از این دست عوارض بیماریی است رایج در میان ما. مقاله آقای محمد رضا معنیی، که در آغاز به آن اشاره کردم، به خوبی نتایج این بیماری را تحلیل می کند.

با پرودای حزب کمونست شوروی، مردم حزب توده و کهیان شریعتمداری می توان از راه کار فرهنگی، از راه مداومت در نقد، حفظ اندیشه مستقل نقاد و طرح مفاهیم نو مبارزه کرد. اما فحش نامه هائی از آن دست که در وب سایت شما آمده است،از این مقوله جدا است. نویسندگان پرودا، مردم و کیهان شریعتمداری دست کم از حدی از تخصص حرفه ائی و هوش متعارف برخوردار و تا حدی با زبان و قواعد جدل های فرهنگی آشنایند و سوابق فرهنگی اشان به تشک کشتی و رینگ بوکس محدود نیست. نثر و روال نوشتاری و گفتاری و واژه ها و اصطلاحات پرودا و مردم از بستر مباحثات سیاسی و فرهنگی برآمده است نه از گود زورخانه و زیر بازارچه و گذر. با پرودا و مردم می شد به جدل برخاست. با کپی های مستعمل و کاریکاتورهای بی شباهت آنان هم دهن نمی توان شد. این هم دلیل دیگری که چرا به جای نوشتن پاسخ، این متن را خطاب به شما نوشتم.

امیدوارم از سخن صریح من نرنجیده باشید.

با احترم و مهر


Faire un commentaire

© بیداران 2017 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS