برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
کامران ميرهزار

• مفهوم زمان و حقيقت و عدالت

عدالت خواهی و حقیقت جویی در نهاد بشر می باشد، همراه با وقوع ظلم و نابرابری تحریک شده و واکنش نشان می دهد.

تاریخ عدالت خواهی و حقیقت جویی را باید از این نگاه، به تاریخ ظلم و نابرابری پیوند داد. از زمانی که فرد یا افرادی دست به محدود کردن حقوق فرد یا افراد دیگر زده اند، سرشت عدالتخواه، برای برابری و آزادی تحریک شد. بنا بر این نمی توان مفهوم عدالت خواهی را برای تنها دوره ای خاص از تاریخ بشر بکار برد. ظلم و نابرابری می تواند از ابتدای پیدایش بشر بوده باشد و در نتیجه، نیروی خیر و خوبی در برابر آن آغاز به ایستادگی کرد. همچنین با توجه و نظرداشت به مفهوم عدالت و برابری، نمی توان آن را تنها در باره ی موقعیت های خاص و همگانی تعریف کرد. گرچه مفهوم عدالت و برابری شرایط گروهی را مد نظر دارد اما تنها کافی است که یک تن از حقوق خود محروم شود، تا آن را به حوزه ی مفهومی و اجرایی عدالت و برابری کشاند. برای همین، پس از قرن ها بی عدالتی و نابرابری و نیز مبارزه برای دستیابی به حقیقت و عدالت، کرامت انسانی مورد توجه قرار گرفته و مفاهیم آن توسعه یافته و نقض حقوق یک تن، از دید ژرف تر، نقض حقوق همگانی تلقی می شود. نقض حقوق یک تن، آغازی می تواند باشد برای نقض حقوق افراد بیشتر و خدشه دار کردن بيشتر کرامت انسانی.

از نگاه زمان تاریخ نقض حقوق بشر به اولین فردی بر می گردد که مورد ظلم قرار گرفت و حقوقش نقض شد. آغاز ایستادگی برابر ظلم و نابرابری نیز به اولین علایم بازتاب نهاد و سرشت عدالت خواه آدمی باز می گردد.

افغانستان: مکان و زمان افغانستان کشوری که موضوع اصلی این گزارش می باشد، همواره محل جدال میان حقیقت و عدالت با بیداد و ظلم بوده است.

در این مسیر، افراد زیادی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و جان خود را از دست داده اند و می دهند. آثار نوشتاری باقیمانده از دوره های قبل ، تحقیقات و بررسی ها در دوره ی معاصر و حتا در همين چند سال اخير، نشان از تاخت و تاز ها و ویرانگری های بی شمار در دوره های گوناگون دارد. آنچه که امروز بیشتر به دیده می آید و لمس می شود و می توان باقیمانده قربانیان آن را یافت، به حداقل هفت دهه ی اخیر باز می گردد. گرچه خسارات معنوی، نتیجه ناعدالتی ها در دوره های قبل نیز اکنون کاملاً محسوس به نظر می رسد اما ناعدالتی ها از حداقل يکصد سال گذشته همچنان بر سر جامعه ی افغانستان سایه دارد. قربانیان باقی مانده، کسانی که هنوز توانسته اند، پس از سال ها رنج زنده بمانند، نشان می دهد که ما نباید چشم و دید خود را از آن بپوشانیم. اگر افغانستان از چند دهه ی اخير تنها بخواهد به سه دهه ی اخير بپردازد، با اطمينان می تواند گفت که نمی تواند به درمان اساسی و پايدار دردهايی دست يازد که همچنان بر سر مردم آن سايه دارد و قربانيان، شاهدان و کسانی که مظنون به جرم تلقی می شوند، زنده می باشند. اگر دقيق تر نگاه کنيم، هم قربانی را از دوره های مختلف در افغانستان می بينيم و هم لمس اين مساله که ريشه های خشونت و جنايات حاد عليه بشريت رد پايی از گذشته دارد. حتا می توان از سکوی هفت دهه پيش نيز، به ديده بانی حقوق بشر که تقريبا در اين سرزمين انجام نشده است و بُعد تاريخی به خود می گيرد، ادامه داد. اين حالت جامعه را با حافظه ی تاريخی درگير می کند و پاسخ دادن به پيچيدگی های آن و نگاه سازنده می تواند استحکام گام را برای دستيابی به حقوق بشر تضمين نمايد. افغانستان برای همين به درون نگری خاصی نياز دارد تا بتواند آن بخش هايی که به موارد نقض حق و کرامت انسانی انجاميده، اصلاح کند و مطمئن تر گام به پيش بردارد. از آنجايی که حقيقت يابی و دستيابی به حقيقت از موارد بنيادين در ساختار زندگی آدمی می باشد، بايد به مساله ی حقيقت و ناعدالتی پاسخ های صريح و شفاف داد. درگير کردن افراد با گذشته و روشن کردن زوايای تاريک می تواند تلاش ها برای دستيابی به حق و عدالت را حمايت کرده و تضمين ها برای نسل های آينده را بوجود آورد. از سوی ديگر با توجه به تغييرات و تحولاتی که در عرصه ی قوانين از نيمه ی دوم قرن بيستم در جهان شاهد آن هستيم و تا انتهای اين قرن که تاحدودی قوانين معطوف به متوقف کردن جرايم حاد عليه بشريت شد و نمونه ی آن را در مثلا ايجاد دادگاه بين المللی جزايی يافت، نشان از اين دارد که بله عزم جهانی هست که می خواهد به نقض حقوق بشر پايان داده شود؛ چه افغانستان باشيد، چه آرژانتين و يا هر جای ديگر اين خاک. البته نمی توان چالش های موجود بر سر حقيقت يابی و اجرای عدالت را ناديده گرفت. با اين هم تلاش های قربانيان و نيز گروه های مدافع حقوق بشر که در بسياری از موارد توسط خود قربانيان شکل گرفته، به نتايج قابل توجهی انجاميده است.

در افغانستان اما هميشه بخشی از زوايا تاريک و پنهان مانده است و نياز به روشنی و شفافيت دارد. دقيقا زمانی که جهان به تراژدی بالکان نگريست، اينکه جايی از اين خاک که افغانستان نام دارد، نيز به مراتب بيشتر نياز به اتفاق جهانی برای صلح و عدالت دارد، نيز پنهان ماند. چه بسا درباره ی اين کشور، پيشتر نيز و طی حوادث و اتفاقات مختلف نيز به آن نگريسته نشد و بدور از نگاه جهانی به تراژدی افغانستان، زمان سپری شد. باز هم اگر با دقت بيشتر بنگريم همين در زاويه ی تاريک ماندن و مورد توجه قرار نگرفتن، باعث افزايش هزينه ها برای پايان دادن به موارد نقض حقوق بشر شده است. اين مشکل با توجه به عدم درون نگری در خود افغانستان نيز، باعث فجايع انسانی شد که اکنون از کجای تاريخ آن بيرون کشيم، دردناک و تاسف انگيز است.

برای اينکه اين مساله بيشتر لمس شود و بديده آيد با استفاده از منابع معتبر و نيز قربانيان باقيمانده، سرخط برخی از موارد حاد نقض حقوق بشر در هفت دهه ی پيش را مرور می کنيم:

روزنامه دولتی اصلاح شماره 57 ماه دلو 1309 خورشيدی

خشونت گسترده و سازمان یافته علیه زنان، توسط والی وقت "محمد گل خان" و نظامیان وابسته تحت امرش؛ زنان حتا تهدید به فرو بردن سوزن در پستانشان می شدند.

طبق خبر روزنامه دولتی اصلاح، شماره 57، ماه دلو سال 1309 شمسی محمد گل خان از مردم کاپیسا و پروان 2378 تفنگ و 39384 دانه طلا و 149206 سکه نقره بیرون کشید

15 تن به حکم محمد گل خان اعدام شدند.

617 تن به حکم محمد گل خان، زنجیر پيچ به کابل فرستاده شدند

3600 تن محکوم به اعمال شاقه شدند.

حوت سال 1310- شماره 55 جریده دولتی اصلاح ممنوع شدن ورود دختران به مکاتب و نقض حق برخورداری از آموزش فراخوانده شدن دختران دانشجو از ترکیه و بازداشت 9 تن از آنان. در سال 1309 و 1310، حدود 78409 دانش آموز دختر و پسر از رفتن به مکاتب منع شدند و تنها 4591 دانش آموز با 165 آموزگار باقی ماند ( جریده اصلاح ماه دلو 1309 شمسی، صفحه ی سوم.)

1933 - افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، مير غلام محمد غبار، صفحه 137 – 138.

کشته شدن حد اقل 500 زندانی سیاسی

26 قوس 1312 برابر با 18 دسمبر 1933- ( افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم ص 171

.کشتار دسته جمعی 16 تن در مسلخ دهمزنگ شهر کابل. زنان و کودکان کشته شدگان از خشونت در امان نماندند.

خزان 1929 میلادی – کابل- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 61) گلوله باران 12 تن بدون محاکمه

24 سنبله 1312 خورشیدی- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 66)

به دار آویخته شدن يک مخالف سياسی حکومت بدون محاکمه عادلانه

حوت 1308- اصلاح - ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 77 و 78)

اعدام دسته جمعی 51 تن از مردم شمالی در کابل دوم اسد سال 1309- اصلاح- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 77 و 78)

10 تن از مردم شمالی کشته شدند. از قوس 1309 تا اسد 1310- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 77 و 79)

شکنجه و کشتار صد ها زن، کودک و مرد در قطغن و میمنه 1311 خوشیدی، پکتیا- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 77 تا 82)

مشخص شدن، کشته شدن صد ها تن از دو قوم جاجی و منگل در پکتیا به دلیل اختلاف بر سر مالکیت زمین 1312 و 1313 خورشیدی - باقيمانده بصورت خاطره برای قربانيان

دور جدید کوچ اجباری باشندگان ولایات ننگرهار، ارزگان و میدان و مهاجر شدن آنان به مناطق مختلف ترک ناچار حدود 2800 خانواده از ارزگان و مهاجر شدن حدود چهارصد تا پنجصد خانواده به ایران و پاکستان. 1340 خورشیدی- باقيمانده بصورت خاطره برای قربانيان

ادامه ممنوعیت شمول اقوام خاص به آموزش عالی و نها های نظامی و امنیتی کابل سال 1309- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 40).

کشته شدن 2 تن در دهن توپ 1948 و 1949 میلادی- ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 235)

بمباران پکتیا و یک جرگه بزرگ قومی که صد ها تن کشته و زخمی شدند. 1950 تا 1960 - ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 235)

ادامه روند کوچ اجباری و ساکن کردن کوچی ها در مناطق هزارجات 1321 شمسی - ( افغانستان در مسیر تاریخ ج 2 ص 235)

زندانی شدن تعداد زیادی از روشنفکران و نویسندگان در سرتاسر دوره ی حکومت نور محمد ترکی، حفيظ الله امين، ببربک کارمل و نجيب الله- يو. ان. اچ. سی. آر مهاجرت و آوارگی حدود 5 ميليون تن به کشورهای ايران و پاکستان. در اين دوران به تناوب نسبت به فشارها، مردم ناچار به کوچ می شدند.

6 جدی 1357 – باقيمانده بصورت خاطره برای قربانيان

انتشار نام 12 هزار تن کشته شده در زمان حکوت حفیظ الله امین نور و محمد ترکی توسط وزارت امور داخله ی وقت

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

مزار شریف و دشت لیلی – می سال 1997 حد اقل 2000 طالب کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

میدان هوایی مزار شریف ( قزل آباد) سپتمبر 1997/ 53 تن هزاره کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

قیسار – دسمبر 1997، حد اقل 600 غیر نظامی کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

مزار شریف- آگوست 1998، حد اقل 2000 نفر کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

دره کیان- آگوست 1998، بیش از 40 هزار تن بی جا شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

بامیان- می 1999- حداقل120 تن کشته و بیش از 20000 تن بی جا شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

شمالی- آگوست 1999- 140 هزار تن بی جا شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

خواجه غار - سپتمبر 1998- 70 تن کشته و 23 هزار منزل تخریب و آتش کشیده شد 29 جدی 1385- سايت اينترنتی کابل پرس

اعلام فرمان 11 ماده یی ملا عمر به کوچی ها مبنی بر کوچ اجباری ساکنان هزاره جات

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

گوسفندی- جنوری 2000- 50 تن در یک مسجد کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

رباطک- می 2000- 31 مرد اعدام شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

تالقان - سپتمبر 2000- بیش از 300 تن بی جا شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

یکاولنگ- جنوری 2001- حد اقل 176 تن کشته و 30 هزار تن بی جا شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

خواجه غار: جنوری 2001- 34 تا 50 تن کشته شدند

سال 2006 – حقوق بشر در زمان مسعود و طالبان، روی کات من، نويسنده و روزنامه نگار آمريکايی، فصل ششم

بامیان: فبروری 2001- جزییاتی در دست نیست. اما گفته می شود که حد اقل 1500 تن کشته شده و بیش از 2000 خانواده نیز بی جا شدند

کابل- دلو 1381-يکی از قربانيان

صدها تن کودک، زن و مرد غير نظامی در منطقه ی افشار کابل به فجيع ترين شکل ممکن کشته شدند.

خبرنگاران بين المللی چند روز پس از اين تراژدی از طريق گفتگو با قربانيانی که توانسته بودند خود را به تايمنی شهر کابل برسانند، آن را انعکاس دادند.

درصد باليی از رسانه های بين المللی در کشورهای مختلف

ممنوعیت حضور زنان در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و ممنوعیت شمول آنان در مکاتب و آموزش عالی در سرتاسر دوره طالبان

عدالت انتقالی:

عدالت بايد به قربانيان بازگردد. مفهوم بنيادی عدالت انتقالی از همين جا آغاز می شود. برای شامل کردن افراد يک جامعه در فضايی آزاد و عاری از موارد نقض حقوق بشر، بايد راهکارها و برنامه هايی پيشنهاد کرد و در راه به انجام رساندن آن تلاش نمود. عدالت انتقالی در واقع ابتدا روشن کردن زوايای تاريک برای متوقف کردن جنايات سازمان يافته و در گام بعد هر نوع خشونت و نقض حقوق بشر است. همچنين شناسايی قربانيان، شناسايی دردها و نيز سعی و کوشش برای ترميم و بهبود است. جامعه با انجام برنامه ی عدالت انتقالی به جهت اطمينان گام بر می دارد و تضمينی است که کوشش های آينده ی بشر برای رشد انسانی، دوباره به منجلاب جنگ و جنايت عليه بشر باز نگردد. برای همين آينده گر است و سعی می کند همانطور که زوايای تاريک گذشته را روشن می کند، روشنی برای چند گام بعد نيز باشد. اما عدالت انتقالی يک عزم همگانی را می طلبد. همراهی نکردن دولت ها با قربانيان، تلاش ها را تنها به فعاليـت های آزاد بسنده می کند و اين يعنی مبارزه. مبارزه در نقاط مختلف دنيا نسبت به بافت خشونت و نيز آگاهی عمومی، گوناگون و با قوت و ضعف بوجود می آيد. تجربه ی کشوری مانند آفريقای جنوبی نشان می دهد که نلسون ماندلای رييس جمهور، قدرت بيشتری برای شکل دادن جامعه ی برابر دارد. اين حقيقت دارد که عدالت را دولت ها اعطا نمی کنند و برای همين ماندلا صدايی بود که صدای اصلی جامعه را بازتاب می داد. مادران مايو يا مادران ناپديدشدگان آرژانتين، در قلب حکومت نظامی، اعتراض و مبارزه را با 14 مادر شروع کردند و مادران زياد شدند و صدايی شدند که در همه ی جهان بازتاب يافت. اين بدان معناست که دولت ها اجازه ندارند هر جنايتی که بخواهند مرتکب شوند و يا به ديگران اجازه ی اين کار را بدهند. دولت ها با توجه به قدرت خود برای حفظ جان و مال افراد مسووليت دارند و اگر دولتی با مردم نباشد، يعنی عملا بخشی از چرخ برنامه ی عدالت انتقالی از کار افتاده و برنامه شروع نمی شود. حضورمسوولانه ی دولت در برنامه ی عدالت انتقالی يکی از شرط های لازم می باشد. تجربه بيشتر کشورها نشان داده که دولت های تاريک در نتيجه ی آگاهی و مبارزه ی وجدان بيدار جامعه برکنار می شوند که هيچ دولتی باقی نيست.

بنابراين برای آغاز برنامه ی عدالت انتقالی در هر کشوری نياز به خواست همگانی به شمول خواست دولت می باشد. عدالت انتقالی برنامه ای منسجم و هدفمند می باشد که راهکارهای حقيقت يابی، شناسايی قربانيان، شناسايی دردها و جنايات، بازتاب درها و جنايات و آگاهی همگانی درباره ی آن و نيز جبران خسارت و اطمينان از عدم ادامه ی خشونت و جنايـت عليه بشريت است. همه ی بخش های عدالت انتقالی با مساله ی حقيقت يابی پيوند مستحکم دارد و بدون روشن شدن حقايق يا همان زوايای پنهان روانی جامعه که قطعا وخيم شده و از جسم به روان و از روان به جسم را پيموده است، نمی توان به عدالت انتقالی دست يافت. در حقيقت نقطه ی شروع برای عدالت انتقالی حقيقت يابی می باشد. عدالت انتقالی با تلاش هايی که در برخی کشورهای آمريکای جنوبی و آفريقای جنوبی صورت گرفت، صورت بندی مشخص تری پيدا کرد و بخش های مختلف آن مانند حقيقت يابی، شناسايی قربانيان و دردهای آنان و جبران خسارت تثبيت شد. در همين حال اصولنامه ی روم در جولای 1998 ميلادی که در کنفرانسی سند تشکيل دادگاه بين المللی جزايی با حضور کشورهای عضو به تصويب رسيد، می تواند نقطه ی عطفی در شناسايی و مشخص کردن جنايات نسل کشی، جنايات عليه بشريت، جنايات جنگی و جنايات تجاوز تلقی شود. علاوه بر آن، دستاويز حقوقی خوبی برای قربانيان و حمايت از آنان بوجود آمد که می تواند در انسجام حقوقی جريان عدالت انتقالی بکار آيد. البته در اساسنامه ی دادگاه بين المللی جزايی اشاره ای به عدالت انتقالی نشده است اما در ماده ی پنج اساسنامه و مواد بعد از آن بخوبی، بيشتر موارد جنايات حاد عليه بشريت ذکر شده که شناسايی جنايات و نيز سطح و اندازه کار در برنامه ی عدالت انتقالی را مشخص می کند. البته برخی از موادی که مربوط به جنايات تجاوز می شود، هنوز شفافيت لازم را پيدا نکرده که انتظار می رود در مجمع عمومی آينده ی کشورهای عضو در سال 2009 به آن پرداخته شود. با اين حال عدالت انتقالی با اساسنامه ی اين دادگاه و طرز اعمال صلاحيت پيوند دارد. تا تاريخ ماه جنوری سال 2007 ميلادی، بر طبق گزارش سايت اينترنتی دادگاه، 104 کشور، 29 کشور آفريقايی، 12 آسيايی، 15 کشور از شرق اروپا، 22 کشور آمريکای لاتين و کاراييب و 26 کشور از غرب اروپا و نقاط ديگر، اساسنامه اين دادگاه را امضا کرده اند. بنابر اين می توان گفت علی رغم عضو نبودن کشورهايی مانند آمريکا و معافيت هفت ساله ی فرانسه و کلمبيا قوانين دادگاه بين المللی در قريب به اتفاق کشورها قابل اجرا می باشد. ذکر اين نکته نيز لازم است که افغانستان در 10 فبروری 2003 اساسنامه ی دادگاه بين المللی جزايی را امضا کرده است.

در عدالت انتقالی همچنين بايد تضمين های حقوقی و قانونی ايجاد شود که مانع از ارتکاب جرايم عليه بشريت شود. اعمال صلاحيت دادگاه بين المللی جزايی در انسجام قانونی برای کشورهايی که می خواهند جريان عدالت انتقالی را درنوردند، مفيد و اثر گذار می باشد.

عدالت انتقالی در افغانستان:

موضوع "عدالت انتقالی" نه تنها در افغانستان پديده ی نوپايی می باشد بلکه اين مفهوم در ساير نقاط جهان نيز کمتر از دو دهه عمر ندارد. گرچه همانطور که در ابتدا ذکر شد عدالت خواهی سابقه ی ديرينی دارد که با سرشت آدمی پيوند خورده است. اما مفهوم عدالت انتقالی پس از تجربه ی جنگ ها و جنايت عليه بشريت که جهان در قرن 20 مرتکب شده بود به ميان آمد. جنگ های اول و دوم جهانی بوقوع پيوست، ميليون ها انسان به فجيع ترين شکل ممکن در جنگ های داخلی و بين المللی کشته شدند. انسان توانست با استفاده از توان خود، ميليون ها انسان را در نقاط مختلف جهان از دورترين و نزديک ترين مناطق افغانستان گرفته تا جاهای ديگر جهان نيست و نابود کند. اما سرشت عدالتخواه هم در کار مبارزه است و همانطور که نبود عدالت انتقالی با درک انسانی از جنايات برای نمونه عليه کودکان گواتمالايی لمس شد، بايد همه ی کودکان و قربانيان را در نقاط مختلف جهان در بر بگيرد. در حقيقت قرار دادن عدالت انتقالی در محور مهندسی انسانی برای جوامع بعد از جنگ يک موفقيت آشکار است که نتيجه اش حرکت سازنده ی آفريقای جنوبی بود. يا در آرژانتين وقتی مشخص می شود که بيش از سی هزار تن در زمان حکومت نظامی جنرال ويدلا کشته شدند، يک موفقيت خوب محسوب می شود. جامعه ی آرژانتين حالا می داند که چه چيزهايی بر آن ها گذشته است و حداقل يک گام در اين زمينه از افغانستان پيش است.

در آرژانتين، سال 1383 همراه با رييس جمهوری رائول آلفونسن تلاش ها برای دستيابی به عدالت از طريق حقيقت يابی و ايجاد کميسيون گمشدگان در مهندسی جامعه قرار گرفته شد و دقيقا در همان سال، يکی از فرازهای جنايت عليه بشريت در دور تازه ای از خشونت در افغانستان تکرار می شد. اين تکرار خشونت هايی که هنوز تکرار می شوند و مسيرها برای آينده ی روشن را مسدود می کنند. در افغانستان خشونت سايه به سايه با قربانيان آمده و وضعيت پيچيده ای پيدا کرده است. پس از سقوط امارات اسلامی طالبان که برای جهانيان تاريک ترين دوره را ياداور است و در طی اين چند سال اخير، اميدهايی برای تغيير در زندگی بوجود آمد. اما اگر همچنان در افغانستان باز هم زوايا پنهان باشد، قربانيان را آشکارا به بازگشت و عقب گردی ديگر ناچار می کند. اين موضوع پيچيدگی مساله را بيشتر می کند. هم جامعه ی جهانی هست و دولتی که وظيفه دارد حقوق بشر را احترام بگذارد و نيز اميدها و همراهی هايی که مردم افغانستان از جای جای آن نشان دادند.

اين ها در خطر بازگشتن هستند و هنوز پس از پنج سال حضور جامعه ی جهانی و در طی آن ايجاد دولتی که برای آن انتخابات برگزار شد و پارلمانی هم که بوجود آمد، در تاريخ دهم دسمبر سال 2006 ، توسط رييس جمهور کرزی برنامه ی عمل دولت برای صلح، مصالحه و عدالت در افغانستان اعلام شد. و تنها چند ماه پس از آن، متهمان به جنايات جنگی در پارلمان افغانستان، به اصطلاح منشوری را به تصويب رساندند که از تعقيب در امان باشند. تصويب اين منشور در ولسی جرگه و مشرانو جرگه ی افغانستان و بعد بزک کردن و آراستن آن توسط رييس جمهور، ضربه ای شديد به نهال و اميد در حال شکل گيری عدالت انتقالی بود. در حالی که پس از کنار گذاشتن رژيم تاريک طالبان، عدالت انتقالی نيز بايد بلافاصله در دستور کار دولت و جامعه ی جهانی قرار می گرفت. در واقع رييس جمهور با چند سال تاخير برنامه ی عمل دولت را اعلام کرد. و حتا از آن هم عقب نشينی کرد. تاخير در درمان درد به بقای درد و نابودی، تجربه شده است و مگر همين افغانستان بيشتر با درد نبوده است که حافظه ی تاريخی را بکار نمی گيرد؟

رييس جمهو رائول آلفونسن در آرژانتين دقيقا در همان سال اول که به عنوان رييس جمهور معرفی شد، فرمان ايجاد کمیسیون ملی ناپدید شدگان را صادر کرد و در افغانستان دقيقا پس از يک سال و هفت ماه از آماده سازی، برنامه ی صلح، مصالحه و عدالت، توسط خود دولت، کميسيون مستقل حقوق بشر و يوناما، در تالار راديو تلويزيون ملی توسط رييس جمهور اعلام شد. در زمانی که رييس جمهور اين برنامه را اعلام می کرد، سرک های اطراف راديو و تلويزيون ملی مسدود بود. تنها پس از چند صباحی بود که پارلمان افغانستان طرح ننگين مصالحه ی ملی را به تصويب رساند و سد و مانع ديگری را برابر اجرای عدالت ماند.


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS