برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران

در سلسله گزارش های مربوط به قتل عام ٦٧ در زندان های شهرستانهای ایران، مصاحبه ای داریم با یکی از زندانیان سابق در اهواز، که به دلیل وابستگی با شاخه ای از فدائیان خلق از سال ١٣٦٢ تا ٦ شهریور ١٣٦٧ در اهواز زندانی بوده است. وی با پایان یافتن محکومیتش که قبلا از ده سال به پنج سال تخفیف یافته بود، آزاد شد. او ترجیح می دهد با نام مستعار علی در این مصاحبه شرکت کند.

شما در تابستان ٦٧ در کدام زندان بودید؟

در زندان فجر اهواز

در این زمان در رفتار مسئولین و نگهبانان زندان شاهد تغییری شدید؟ چه تغییراتی و از چه تاریخی؟

ما متوجه شدیم از تعداد زندانیان مجاهد در بندها کم می شود. آنها را می برند برای بازجوئی و دیگر برنمی گشتند. نمی دانستیم ماجرا چیست. ابتدا فکر کردیم به دلیل حساسیتی که به خاطر روابط تشکیلاتی آنها در سابق روی آنها بود، آنها را بازجوئی می کنند. بعد متوجه شدیم که مسئله گسترده تر از بازجوئی های معمول زندان است و زندانیان چپ را هم شامل می شود.

در این ایام، آیا رابطه زندان با بیرون قطع شد؟ مثلا قطع ملاقات و نامه و روزنامه و تلویزیون؟

بله همه این امکانات قطع شد.

به خاطر دارید اولین سری از زندانیانی که از بند بردند و دیگر برنگشتند، چه زمانی بود؟

علی: دقیقا نمی دانم. در اتاق ما، که حدود ٣٠ نفر می شدیم و اتاق غیرتوابها بود، ١٠-١٥ نفر هم مجاهد بودند. همه آنها را بردند. از بندهای دیگر هم بردند. حتی توابهای زندان را هم که بعضی کارهای زندان را انجام می دادند، مثل تقسیم غذا، باز کردن درها و غیره، بردند.

در چند سری زندانیها را بردند؟

نمی دانم

حدس می زدید که آنها را کجا می برند؟

آنها را می بردند انفرادی. این را که تعدادی از آنها را اعدام کردند، من بعد از آزادی فهمیدم.

هیئتی که در مورد سرنوشت زندانیهای شهر شما تصمیم گرفت، چه کسانی بودند؟ از مرکز می آمدند یا از مقامات محلی بودند؟

مقامات محلی بودند. مثلا از من سه نفر بازجوئی کردند. شفیعی، که از روسای زندان بود. یک مردی بود عرب، که اگر درست به خاطر داشته باشم، نامش عباس بود و آقائی که از دادگاه انقلاب بود. در بین اینها دو نفر دیگرهم، سرامی که اهل دزفول بود و مهدی زاده، که به خشونت و جلادی معروف بودند و با دادگاه انقلاب کار می کردند، حضور داشتند. مهدی زاده به بندهای نوجوانان خیلی رفت و آمد داشت و معروف بود که فساد اخلاقی دارد.

اطلاعی دارید که از آنها چه سوالاتی می کردند؟

ما جز دوستی های محدود و کاملا شخصی رابطه ای با زندانیان مجاهد نداشتیم و به این خاطر در این مورد من بی اطلاع هستم.

نحوه اعدام در تابستان ٦٧ در شهر شما به چه طریقی بود؟

اطلاع ندارم.

زنان هم اعدام شدند؟ اسامی آنها را به یاد دارید؟

اطلاع ندارم. به احتمال زیاد از زنان هم در سال ٦٧ اعدام شده اند.

آیا همه اعدام شدگان از قبل محکومیت حبس داشتند؟ در بین آنها کسانی هم بودند که محکومیتشان تمام شده باشد؟

بله آنهائی را که من می شناسم و اعدام شدند، از اوائل دهه ٦٠ زندانی بودند و محکومیت داشتند. تعدادی از آنها مدت محکومیت خود را گذرانده و «ملی کش» بودند. دیلمی، عباسیان و پیام صدیق جزو آنان بودند.

از زندانیهای چپ هم اعدام کردند؟

در تابستان ٦٧ نه. اما قبل تر از آنها اعدام کرده بودند.

با شما چه برخوردی داشتند؟ آیا احضار شدید؟ آیا در آن وقت شما را به خاطر نماز خواندن تحت فشار گذاشتند؟

بله، من هم احضار شدم. سوالها کوتاه بود. پرسیدند که آیا به جمهوری اسلامی وفادار هستم. مسلمان هستم و نماز می خوانم؟ از من می خواستند که مصاحبه کنم و از مواضع خودم اعلام انزجار کنم. من نپذیرفتم. تصمیم همه ما این بود که این کار را قبول نکنیم. بعد یک بار دیگر مرا بردند و همین سوالها را کردند. این بار به جای مصاحبه خواستند که بنویسم در صورت آزادشدن با تشکیلات فعالیت نکنم. من این را پذیرفتم و چون حکمم تمام شده بود، آزاد شدم.

چه موقعی وضعیت به حالت «عادی» برگشت و اعدامها قطع شد؟

چون من دیگر در زندان نبودم، اطلاعی ندارم.

اعدامها را چگونه به خانواده ها اطلاع دادند؟ محل دفن آنها در شهر شما مشخص است؟

خانواده هائی که ماهها می رفتند ملاقات و بی ثمر برمی گشتند، فشار می آوردند که بدانند چرا ملاقات نمی دهند. بالاخره خبر اعدام آنها را جلوی زندان به آنها دادند. مادر یکی از مجاهدها به نام عباسیان جلوی در زندان با همسرم آشنا شده بود. بعد از آزادی یکبار به اتفاق همسرم او را در بازار اهواز دیدیم. سراسر سیاه پوشیده بود و او تعریف کرد که وسایل پسرش را تحویل داده و گفته اند که اعدام شده است. آن زمان محل دفن روشن نبود. مگر اینکه بعدها به خانواده ها محل دفن را خبر داده باشند. من اطلاعی ندارم. ولی گفته می شد که اعدام شدگان ٦٧ را پشت دیواری در قبرستانی در نزدیکی چهارراه آبادان، که به آن لعنت آباد می گفتند، خاک کرده اند. اما تاریخ اعدام را به خانواده ها اطلاع ندادند.

اطلاع دارید که خانواده های این اعدام شدگان در شهر شما برای روشن شدن اعدام فرزندانشان اقدامی انجام داده باشند؟

نه. اطلاعی ندارم.

می توانید اسامی کسانی را که در شهر شما در تابستان ٦٧ اعدام شدند، اینجا ذکر کنید.

- بهروز عباسیان
- دیلمی
- قهرمان، که برادرش را هم در سالهای قبل از ٦٧ اعدام کرده بودند.
- رضا ارشادی


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS