بیداران

برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
گفتگو با محمدرضا اسکندری

آقای محمدرضا اسکندری شما در چه زمانی در زندان بودید و در کجا؟

من در ٣٠ خرداد ١٣٦٠ در شهر ایلام دستگیر شدم و تا خرداد ١٣٦٥ در زندان بودم. در زندانهای ایلام، دیزل آباد کرمانشاه و چند ماهی هم در زندان ساحلی قم بودم. بعد از آزادی بمدت یک سال در ایران و در رابطه با سازمان مجاهدین فعالیت داشتم. مسئول یک هسته مجاهدین در ایلام بودم کارم ارتباطات و بالطبع مخفی بود. در فروردین ١٣٦٦ از طرق نوار مرزی غرب کشور به عراق رفتم و تا سال ١٣٧٠ در اردوگاه مجاهدین فعالیت می کردم. بعد از مجاهدین جدا شدم و یک سال در زندانهای مجاهدین و در اردوگاه رمادی بودم و حالا نزدیک به ١٤ سال است که در هلند زندگی می کنم.

در مورد فاجعه ٦٧ در دو استان ایلام و کرمانشاه چه اطلاعاتی دارید؟

با توجه به اینکه پنج سال در زندان بودم، که سه سال آن را در دیزل آباد گذراندم، اکثر زندانیانی را که در ٦٧ اعدام شدند، می شناسم. در زندان با آنها رابطه نزدیکی داشتم. در سالهای ٦٠ و ٦١ در زندان تشکیلاتی داشتیم که با بیرون ارتباط داشت. اما از سال ١٣٦١ به بعد به دستور سازمان این تشکیلات ملغی شد. ما پس از آن نه به شکل تشکیلات، بلکه رابطه های صنفی و ایدئولوژیکی خودمان را حفظ کردیم. همگی خرجمان مشترک بود و رابطه ای دوستی بسیار قوی بین مان برقرار بود.

می توانم شهادت دهم خیلی از کسانی که با من در آن سالها در زندان بودند، در تابستان ٦٧ اعدام شدند. تعداد آنها حدود ١٠٢ نفر است. من قبلا در اردوگاه مجاهدین که بودم، لیستی از آنها را داشتم و نام همه شان را بیاد داشتم. متاسفانه امروز به دلیل گذشت زمان فقط نام ٤٥ نفر را بیاد دارم که می توانم به شما ارائه دهم. تعدادی را هم از بند خواهران می شناختم از این طریق که گاه آنها برادر یا قوم و خویشی داشتند که با ما زندانی بودند. این زنان هم اعدام شدند. در لیست من ١٧ نفر از سنقر کلیائی اعدام شدند. شاید خیلی ها ندانند که این شهر کجای نقشه ایران قرار دارد. این شهر در استان کرمانشاه واقع شده و مسلمانان این شهر شیعه مذهب هستند. در این شهر کوچک، مجاهدین در سالهای اول بعد از انقلاب خیلی نفوذ پیدا کردند. بعد از اوج گیری سرکوب از سال ١٣٦٠ به بعد، صدها نفر در این شهر اعدام شدند.

در سال ٦٧ در این شهر و شهرهای دیگر استان چه حوادثی در زندانها رخ داد؟

ج: زندانیان استانهای ایلام و کرمانشاه را در آن زمان به تهران فرستادند. دلیل آن، نزدیک بودن شهرهای این دو استان به مرزها و حملات مجاهدین به این مناطق مرزی بود. همزمان با گسترش عملیات مجاهدین در شهرهای مرزی غربی و تصرف مهران در عملیات «چلچراغ» در بهار و اوائل تابستان ٦٧ زندانیها را به استان مرکزی منتقل کردند. بیشتریها را به زندان گوهردشت (رجائی شهر) فرستادند. در سالهای قبل هم پیش آمده بود که همزمان با بمباران شهرها از طرف عراق، زندانیها را به جاهای دیگر انتقال دهند. مثلا در بمبارانهای سال ١٣٦٤، موقعی که خود من هم در زندان بودم، ما را به زندان ساحلی قم فرستادند. این کار نه به خاطر امنیت ما، بلکه به این جهت صورت می گرفت که اگر در بمباران دیوار زندان فروریخت، ما نتوانیم فرار کنیم.

همه زندانیهائی که در آن سال ٦٧ به اوین و گوهردشت انتقال یافتند در قتل عام زندانیان سیاسی در آن تابستان اعدام شدند. جز یک نفر، که قبل از اعدام شدن در حین انتقال در تصادف رانندگی کشته شد. او جبار شبیبی نام داشت. چند نفر هم در این تصادف مجروح شدند. من نمی توانم اظهار نظر کنم که آیا این تصادف ساختگی بوده یا بر اثر سهل انگاری راننده.

این کسانی که از این شهرهای غربی به تهران منتقل شدند، آیا کسانی بودند که قبل از حمله مجاهدین دستگیر شده بودند یا اینکه کسانی بودند که در آن حوادث دستگیر شدند؟

غیر از تعدادی از زندانیهای ایلام، که قبلا آزاد شده و در آن زمان دوباره دستگیر شدند و من توضیحش را خواهم داد، زندانیان کرمانشاه اکثرشان کسانی بودند که سالها بود که زندانی بودند و حکمشان را می گذراندند. کسانی هم در بین اعدام شدگان وجود داشتند که محکومیتشان تمام شده یا رو به اتمام بود و باید آزاد می شدند.

یعنی، اینها کسانی نبودند که در عملیات «فروغ جاودان» دستگیر شده باشند؟

نه، به هیچوجه. در لیست های که سازمانهای سیاسی غیر از مجاهدین داده اند فقط افرادی هستند که در زندان بوده اند و یا از زندان آزاد شده بودند. افرادی را از مجاهدین که رژیم جمهوری اسلامی در عملیات فروغ جاودان اسیر نمود، در میدانهای کرمانشاه، ایلام و شاه آباد غرب به چوبه دار کشید. این اعدام شدگان جدای از آن کسانی هستند که من در رابطه با آنها صحبت می کنم.

پروسه «محاکمه» اینها در زندان گوهردشت یا در اوین همانطوری بود که در مورد زندانی های تهران انجام گرفت. منظورم بردن آنها نزد هیئت سه نفره و غیره است.

احتمالا به همان شکل بود. تفاوت در این بود که خیلی از اعدام شدگان ایلام و کرمانشاه را به شهر خودشان فرستادند و در قبرستانهای معمولی دفن کردند. شکل اعدام هم یکسان بود. این زندانیها را هم دار زدند.

یعنی جسد آنها را فرستادند به شهرشان؟

بله. آنها را بردند و در شهرشان دفن کردند و محل دفن را به خانواده اطلاع دادند.

اطلاع دارید که این زندانیها در گوهردشت در کدام بند بودند. آیا در بند جداگانه ای نگهداری می شدند؟

این را نمی دانم. یک فرق دیگر هم وجود داشت. در ایلام زندانیانی را که آزاد شده بودند، در آن زمان دوباره دستگیر کرده و به زندان بردند تا آنها را اعدام کنند. چند نفری را که بیاد دارم که در ایلام دوباره دستگیر و اعدام شدند، اینها هستند: فرح اسلامی/ نسرین رجبی/ حکیمه ریزوندی/ جسومه حیدری زاد/ موسی نعمتی و عبادالله نادری.

اینها چه زمانی دستگیر شدند؟

دقیقا بعد از عملیات «فروغ جاودان». اما اینها اصلا در این عملیات شرکت نداشتند. اینها در شهر خودشان ایلام دستگیر شدند نه در عملیات. من در آن زمان مسئولیت سازماندهی انتقال نیروها را در استان ایلام بعهده داشتم. ما به تک تک این افراد قبل از عملیات مراجعه کردیم. هیچکدام از آنها حاضر نبودند کشور را ترک کنند و به عراق بروند.

پس اینها ربطی به عملیات مجاهدین نداشتند؟

ج: به هیچوجه. من اینجا تاکید می کنم و حاضرم در هر دادگاهی شهادت دهم که خیلی از آنها که دوباره دستگیر شده و بلافاصله اعدام شدند، حاضر نبودند به هیچ عنوان به اردوگاه مجاهدین بروند. من شخصا به آنها مراجعه کردم ولی آنها حاضر نبودند. گرچه هنوز هوادار مجاهدین بودند و رگه هائی از نزدیکی ایدئولوژی با سازمان هم داشتند.

آیا از زندانیان چپ هم در این دو استان اعدام شدند؟

تا جائیکه اطلاع دارم، در سال ٦٧ از اینها اعدام نشدند. در سالهای قبل از ٦٧، از چپی ها هم خیلی اعدام شده بودند. اما در ٦٧، فکر نمی کنم. این را هم بگویم که ما در زندان به دلیل جزمیت حزبی فقط با همفکران خود رابطه داشتیم به این دلیل بعد از آزادی من از سرنوشت آنها بی اطلاع بودم.

نحوه دادن خبر اعدامها به خانواده ها چگونه بود؟

بیشتریها را بردند دفن کردند و به خانواده ها گفتند بچه تان آنجاست. یا اینکه گفتند جنازه فرزندتان فلان جاست بروید تحویل بگیرید. قبل از ٦٧ هم همینطور بود که بعضی وقتها جسد را به خانواده تحویل نمی دادند. احتمالا این در مورد شکنجه شدگان صدق می کرد.

آیا خانواده های اعدام شدگان اقدامی یا اعتراضی کردند؟

آنها در محدوده خانوادگی برای فرزندانشان مجلس ترحیم گذاشتند. خانواده ها بشدت تحت فشار بودند و حالا هم هستند. من نشنیده ام که در استان ایلام وکرمانشاه هم تجمع هائی مثل خانواده های تهران صورت گرفته باشد.

اسامی اعدام شدگان تابستان ٦٧ از شهرهای استان کرماشاه و ایلام:

سنقر کليايي:

ابراهيمي، جلال

ابراهيمي، سعید

اميريان، کيومرث

اميني، رضا

اميني، مسعود

اميني، معصومه

باقري، جواد

بني عامريان، افشين

بني عامريان، رامين

بني عامريان، رضا

ثامني، علي

حسيني، سيدنصرالله

صميمي، منصور

عمراني، مصطفي

فدايي، ابراهيم

ملکي، اسدالله

نامور، هاجر

حامد کلانتری، شهریار

اراک:

نژادغلام، رحم الله (مصطفی)

کرمانشاه:

مجد اميري، مرتضي

مرتضايي سنجابي، شهريار

گوهرنيا، فريده

گودرزي، پرويز

گلبرگ، بهرام

کهريزي، سيروس (شاپور)

(کاشانيان (کاشاني،) محمد رضا( کيومرث

عمادزاده، يوسف

عليزاده، محمود

سيفي سنجابي، شهريار

طاووسي، فرانک

رضايي، داريوش

هادي بيگي، بهزاد

ملکي، عين الله

الله شمس ملکي، آناهيتا

شريفي، علي حسين

صادقي، علي

رحيمي، سهيلا

اميري جهانبخش

اميري پروين اميري مرتضي

هرسين:

عظيمي، حجت

بهرامي، کوروش

چهري، ذبيح الله

ایلام:

پورنوروز، بهزاد

بهزاد در سال ٦٠ دستگیر و پس از ٣ سال از زندان آزاد شد. اما پس از یک سال دوباره دستگیر و به ١٠ سال زندان محکوم شد. بهزاد معلم ابتدائی بود و خیلی از شاگردان او اگر چه در ارگانهای رژیم بودند ولی برای درستی و صداقت بهزاد ارزش خاصی قائل بودند. بهزاد در تابستان ١٣٦٧ در زندان به جوخه اعدام سپرده شد. برادرش سیروس نیز در سال ١٣٦١ اعدام شد.

مروتي، عبدالنبي

اگر چه مدت محکومیت او به پایان رسیده بود ولی آزاد نشده بود. نبی پس از پایان دوره دانشسری تربیت معلم در سال ١٣٦٠ دستگیر و تا سال ۱۳۶۷ در زندان بود. وی دوران محکومیت خود را سپری کرده بود ولی به خاطر مخالفت سپاه ایلام آزاد نشده بود. یکی از برادرانش نیز توسط رژیم جمهوری اسلامی در سال ١٣٦٢ اعدام شد.

رحمتي، مرضيه

مرضیه اگر چه مدت محکومیتش به پایان رسیده بود ولی آزاد نشده بود او در سال ١٣٦٢ دستگیر و بعد از مدتی به سه سال زندان محکوم شد. مرضیه در آن تابستان شوم ١٣٦٧اعدام شد.

اسلامي، فرح

فرح در سال ١٣٦٢ دستگیر شد. پس از ٣ سال آزاد شد. در تابستان ۱۳۶۷ دوباره دستگیر و اعدام شد.

حيدري زاده، جسومه

او در سال ٦٠ دستگیر و ٤ سال را در زندانهای مختلف گذراند. در سال ١٣٦٧ وی درباره دستگیر و اعدام شد.

رجبي، نسرين

نسرین در سال ٦٠ دستگیر و مدت ٤ سال در زندان بود. او پس از آزادی به کار عکاسی مشغول بود. در تابستان ۱۳۶۷ دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شد.

ريزوندي، حکیمه

حکیمه در سال ١٣٦٠ دستگیر و پس از تحمل ٤ سال زندان آزاد شد. درتابستان ٦٧ دوباره دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شد.

نادری، عبادالله

عباد مردی از روستای هفت چشمه بود. عباد پرستار یکی از بیمارستانهای ایلام بود و همیشه در خدمت فقیر ترین مردم ایلام بود. عباد در سال ١٣٦٠ دستگیر و پس از تحمل ٢ سال زندان، آزاد شد. عباد یک بار از ایران خارج و به ترکیه رفته بود، اگر چه با مجاهدین تماس گرفته بود ولی حاضر نشده بود که به عراق برود. وی پس از یک هفته به وطن باز گشته بود. او در تابستان ۱۳۶۷ دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شد.

نعمتی، موسی

موسی در سال ١٣٦٠ دستگیر شد و پس از سه سال از زندان آزاد شد. موسی معلم ورزش دبیرستانهای ایلام بود. او در سال ١٣٦٥ همسرش را بر اثر بیماری از دست داد و با دو بچه کوچک که روی دستش مانده بود زندگی می کرد. در تابستان ۱۳۶۷ بار دیگر موسی نعمتی را دستگیر و بلافاصله اعدام کردند. پس از اعدام موسی سپرستی فرزندانش را که دو دختر کوچلو بودند، مادرش بعهده گرفت.

مهران:

شبيبي، جبار

او به خاطر پیوستن برادرش به مجاهدین در عراق دستگیر شده بود. کارمند مخابرات ایلام بود و به هیچ حزب و گروهی وابسته نبود. پس از فرار برادرش بشار به عراق دستگیر و ماه ها زیر شکنجه قرار گرفت. در نهایت در تابستان ۱۳۶۷ در حین انتقال به زندانهای رجائی شهر و اوین در یک تصادف رانندگی کشته شد.

آبدانان:

سليماني، کیومرث

او اگر چه مدت محکومیت او به پایان رسیده بود ولی آزاد نشده بود. وی در سال ١٣٦٣در حالیکه ١٦ ساله بود، دستگیر شد و در تابستان١٣٦٧ به جوخه اعدام سپرده شد.

گيلانغرب:

الفتي، شاهپور

اسلام آبادغرب:

آزادمهر، صفدر

قصرشيرين:

بيژني، اکبر

خاکسار، عباس

برای اطلاع بیشتر در باره گزارش اسکندری از زندان مراجعه کنید به:

http://gozareshgar.com/index.php?id...[tid]=230

آدرس وبلاگ

http://www.payieez.blogspot.com/


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS