برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
گزارش حاضر بر اساس شهادت یکی از زندانیان سیاسی زاهدان تهیه شده است

زندان زاهدان در حاشیه شهر زاهدان قرار دارد. در سالهای پیش از ١٣٦٧ در این زندان بندی مخصوص زندانیان سیاسی وجود داشت که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره می شد. تعداد زندانیان سیاسی این شهر در سال ١٣٦٥ حدود ٤٠ الی ٥٠ نفر می شد. در جنب این بند چند اتاق بود که حکم قرنطینه را داشت. زندانیان زاهدان را در مجموع بلوچها تشکیل می دادند، بقیه غیربلوچ بودند. اگر کسی از زابل هم در آنجا بود، غیربلوچ تلقی می شد.

در اواسط ١٣٦٥ تعدادی از زندانیان سیاسی را تبعید کردند به زندان مشهد و حدود بیست نفر باقی ماندند. انتقال در چند نوبت صورت گرفت. شاید طرحشان تبعید کلیه زندانیان بود؛ اما از آنجا که خانواده ها به خاطر دوری راه برای ملاقات به این ور و این ور شکایت کردند، تبعید را متوقف کردند. در بین زندانیان باقی مانده کسانی مشکل پرونده ای داشتند، که نمی توانستند آنها را به جای دیگر بفرستند. عده ای هم بودند که از جاهای دیگر به زندان زاهدان تبعید شده بودند. تبعید اینها هم به شهر دیگر باید با اجازه جای دیگر عملی می شد.

بعد از این انتقالها در اواخر سال ٦٥ یا اوائل ٦٦ بند سیاسی را منحل کردند و زندانیان سیاسی را در بندهای مختلف غیرسیاسی تقسیم کردند.

بعد از قبول قطعنامه ٥٩٨ و ماجرای مرزی بین نیروهای مجاهدین و جمهوری اسلامی روزی فضای زندان منقلب شد. تلویزیون را خاموش کردند. بلندگوها کار نکرد. آنها بطور غیرعادی می امدند و حضورا زندانیان را صدا می زدند و می بردند. آنها که تعدادشان پنج نفر می شد، از زندانیان مجاهد بودند. در بین آنها یک نفر هوادار سازمان اقلیت هم بود که به بند برگردانده شد. او گفت که در قسمت اداری چند نفری نشسته بودند و سین جین می کردند. وقتی دیدند او اقلیتی است، دستور دادند برگردد. ظاهرا اشتباهی او را برده بودند. رفتن و برگشتن او باعث شد که بدانیم چی به چی است. آنهائی ر ا که بردند، کسانی بودند که از سالها پیش در زندان بودند و همبندی ما. آنها را می شناختیم. کسانی دیگری را هم برده بودند که ما چون با آنها همبندی نبودیم، خوب نمی شناختیم. آنها تازه دستگیر شده ها بودند.

روزها گذشت. شایعات زیادی بر زبانها بود. می گفتند همه آن پنج نفر را اعدام کرده اند. حتی شنیدیم که گفتند برای یکی از آنها مراسم ختم هم گرفته اند. اما اینطور نبود بعد از مدتی زندانیان قدیمی را برگرداندند. در وضعی بسیار نامناسب بودند، دیدیم که با زیرشلواری می آیند. وضع شان ژولیده و صورتشان اصلاح نکرده بود.

اما در بین این پنج زندانی قدیمی همبندی های قبلی ما، یک نفر باز نگشت. او زندانی شیراز بود که به زاهدان تبعید شده بود. اگر اشتباه نکنم نامش صمد بود. او در زاهدان دانشجو بود و از سالها پیش در زندان بسر می برد. از حکمش چند ماهی نمانده بود که با اقدام خانواده اش در سال ٦٥ به شیراز منقل شد. ما همان موقع هم به او گفتیم که ممکن است در زندان عادل آباد برایش دردسر درست کنند و او بهتر می بود چند ماه مانده از حبسش را در زاهدان می گذراند. او را تقریبا یک هفته پیش از شروع فاجعه ملی ٦٧ به زندان زاهدان بازگرداندند. تعجب کردیم فکر می کریم که او باید از مدتها قبل آزاد شده باشد. گفت که در زندان شیراز برایش پرونده سازی کرده اند، آنجا او را شکنجه کرده و مورد آزار و اذیت قرار داده بودند. این زندانی اهل شیراز تنها زندانی قدیمی بود که در زاهدان اعدام شد. بقیه اعدام شده ها از زندانیان تازه دستگیر شده و بلاتکلیف بودند که من آنها را خوب نمی شناختم.

آن همبندی های ما که برگشته بودند، تعریف کردند که یک هیئت سه نفره از طرف سه ارگان مختلف در مورد زندانیان تصمیم می گرفتند. این سه نفر نتوانسته بودند در مورد آنها به توافقی برسند. پس برای اینکه تکلیف آنها را روشن کنند، می فرستندشان به زندان اوین. در اوین پرونده آنها مورد بررسی قرار گرفته و تصمیم بر این شده بود که آنها را دوباره به زندان زاهدان برگردانند.

اینکه آیا آن سه نفر هیئت از نیروهای بومی بودند یا اینکه از تهران یا شهرهای دیگر آمده بودند، من اطلاعی ندارم. اما بطور کلی نیروهای دادگاه، اطلاعات و مامورین زندان از افراد بومی نبودند یا خیلی کم بودند. اینها را از شهرهای دیگر می آوردند. (گفتنش خالی از لطف نیست که حاکم شرعی که در سالهای قبل خیلی از زندانیان سیاسی زاهدان را محاکمه کرده بود، صدایش از پاکستان به گوش می رسید.)

اما هیچکدام از کسانی که بعنوان زندانی موقت یا بلاتکلیف شناخته می شدند، برنگشتند. ما دیگر آنها را ندیدیم. آنها را اعدام کرده بودند. ما آنها را خوب نمی شناختیم. دربندهای مختلف غیرسیاسی بودند. من بطور اتفاقی با دو- سه نفر از آنها آشنا شده بودم. بعضی از آنها در رابطه با عبور از مرز دستگیر شده بودند. زاهدان نزدیک مرز ایران و پاکستان واقع است. اگر از افرادی که می خواستند از مرز بگذرند، کسی دستگیر می شد به زندان زاهدان آورده می شد. معمولا آنها را در قرنطینه نگه می داشتند.

اما در مورد آنها که پیشترها به زندان مشهد فرستاده شده بودند، باید بگویم بر طبق خبری که شنیدیم، یک نفر از زندانیهای زاهدان را در مشهد در سال ٦٧ اعدام کردند. نامش حمید بود و از مجاهدین. انسان بسیار نازنینی بود امیدوارم خبری که ما در باره اش شنیدیم، صحت نداشته باشد. این خبر البته بعدها، شاید اوائل ٦٨ به گوش ما رسید. شنیدیم که در مشهد در سال ٦٧ حدود ٧٠ تا ٨٠ نفر را اعدام کردند. این آمار می تواند درست نباشد. منبع موثق در این مورد مصاحبه بیداران با رضا فانی یزدی است که از نزدیک ناظر روزهای فاجعه بار ٦٧ در زندان مشهد بوده است.

در طول تابستان ٦٧ در زندان زاهدان ملاقاتها قطع نشد. این را به این معنا نگیرید که مثلا شرایط در زاهدان سهل بود یا نبود. در زاهدان در سال ٦٧ دیگر بند سیاسی وجود نداشت و بعد از بردن تعدادی از همبندیهای ما به مشهد، عده زندانیان قدیمی شده بود حدود ٦ تا ٧ نفر، که تعدادی از آنها را هم برده بودند و طبعا نمی توانستند ملاقات داشته باشند.


© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS