برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
پولاد همایونی

"همانا جزای کسانی که با [دوستداران] خداوند و پیامبر او به محاربه بر می خیزند و در زمین به فتنه و فساد می کوشند، این است که کشته شوند یا بردار شوند یا دست ها و پاهای شان در خلاف جهت یکدیگر بریده شوند، یا از سرزمین خویش تبعید شوند؛ این خواری دنیوی شان است و در آخرت هم عذابی بزرگ [در پیش] خواهند داشت." قرآن (سوره مائده)

شکنجه دهشتناک ترین کاری است که انسانی بر انسان دیگر روا می دارد. هیچ گفتار و کردار بشری از شکنجه بدتر نیست. هیچ حیوانی یافت نمی شود که با هم نوع خودش آن کند که شکنجه گر علیه قربانی ی شکنجه می کند. تاریخ شکنجه با خود انسان آغاز شده است. هنگامی که نخستین اعتراض علیه حس قدرت خواهی گروهی از انسان ها بیان شد، شکنجه هم به میدان آمد تا انسان معترض به وضع موجود را، منکوب و مقهور خود کند. هدف جلادهای حکومتی، کشتن روح انسان معترض است. انسان هایی که با آرزوی زیباتر کردن جهان به مبارزه با بی عدالتی برمی خیزند، قربانیان صف اول شکنجه و سرکوبند.

هنگامی که انسان می کوشد به توصیف روش های شکنجه بپردازد، کلمه ها گم می شوند، به راستی که زبان قادر به انجام این کار نیست. باید زبان تازه ای یافت. زبانی که بتواند مقوله وحشت باری چون شکنجه را توصیف و تشریح کند. می توانیم درباره ترور، خشونت، وحشت و سرکوب گفتگو کنیم؛ اما آن گاه که پای شکنجه به میان می آید، واژه ها کم می آیند و پی می بریم که کلمات چه ملایم و لطیف ند.

هدف شکنجه

هدف شکنجه به زانو درآوردن و به همکاری واداشتن زندانی به هر قیمت است. شکنجه بدنی و روانی هر کدام ویژه گی های خود را دارند و آسیب های درازمدتی برجا می گذارند. اما آن چه مسلم است، آثار به جا مانده از شکنجه های روانی، به مراتب بدتر از شکنجه های بدنی ست. شکنجه گر برای رسیدن به هدف خود، هر بلایی که بتواند بر سر قربانی می آورد. یکی از روش های مذبوحانه شکنجه گر پخش شایعات اغراق آمیز درباره شکنجه و تردستی شکنجه گران در به حرف درآوردن قربانیان است. شکنجه گر می کوشد قربانی را چنان بترساند که هرگز سخنی درباره شکنجه گاه برزبان نیآورد. بسیاری از قربانیان به گونه ای وحشتناک و تحقیرآمیز شکنجه می شوند. زندانی به کارهایی تحقیرآمیز و هراس آور وا می دارند؛ تلاش می کنند که رابطه او را با دنیای بیرون از خودش قطع کنند و در بسیاری موارد موفق هم می شوند. آن ها زندانی را به انزوا و گوشه گیری می کشانند و چشم او را از هرآشنا و غریبه ای می ترسانند. هدف شکنجه در عین حال به وجود آوردن هراس عمیق و مداوم در روان زندانی است. شکنجه گران هر گونه ابزار و پیچده ترین روش ها را برای رسیدن به این هدف به کار می گیرند. سوزاندن با سیگار، چاقو، کابل، تاریکی مطلق، چشم بند زدن، آب[هنگامی که سر را زیرآب می کنند]، پخش موزیک های مذهبی، اذان و نوحه خوانی و... چیزهایی هستند که قربانی مادام با آن ها سر و کار دارد. به همین سبب است که در بسیاری از لحظه های زندگی روزانه، و هر گاه که قربانی به این چیزها برخورد می کند، دچار هراس و اضطراب های ناگهانی و شدید می شود که خودش نیز علت آن را نمی داند. هنوز که هنوز است، در این گوشه جهان هر گاه فردی را که اونیفورم پلیس یا نظامی به تن دارد می بینم، دچار هراس ناخواسته می شویم.

فن شکنجه

در جایی خواندم که شکنجه گران برای رد و بدل کردن تجربه های خود کنگره های مخفی برگزار می کنند. بنابراین روش های شکنجه در کشورهای گوناگون شباهت هایی به هم دارند.

شکنجه با بازداشت، آن هم اغلب در شب هنگام با یک پیش درآمد خشن، وحشیانه و چشم ترسان آغاز می شود. دوره ی خونین آن با یکی دو شب توهین و تحقیر و مشت و لگدبرنامه ریزی نشده، برای در هم ریختن افکار زندانی ادامه می یابد. بعد از این دوره، شکنجه با برنامه ریزی کامل و بازجویی مداوم پیش می رود. در این دوره است که به نقاط ضعف زندانی پی می برند و با تاکید بر نقطه ضعف ها، او را به سوی فروشکنی و اعتراف پیش می برند. شکنجه ی برنامه ریزی شده با روش های توامان آزار بدنی و روانی، به اجرا درمی آید. امروزه با به کارگیری آخرین دستاوردهای علوم پزشکی، دارویی و الکترونیکی، روش های هولناکی را برای در هم شکستن انسان ابداع کرده اند که جمهوری اسلامی هم با تمام ضدیتی که با دانش مدرن دارد، از بکار بردن این روش ها غفلت نمی ورزد.

شکنجه بدنی و روانی

شکنجه شکل افراطی آسیب رسانی است. شکنجه را می توان با فاجعه طبیعی و آسیب هایی که به انسان می رساند مقایسه نمود. از سوی دیگر شکنجه چهره ی کاملا ویژه خود را دارد، چرا که آسیب توسط شخص دیگری با آگاهی و اراده بر قربانی وارد می شود. شکنجه گر و قربانی در یک فضای بسته رودر روی یکدیگر قرار می گیرند. یکی از آن ها دارای قدرت مطلق و کنترل کامل است و دیگری بی قدرت است و زیر کنترل. شکنجه گر قدرت مطلقش را با غیرقابل پیش بینی کردن روش شکنجه و بازجویی نشان می دهد. او بر آن است که قربانی را کاملا خسته و گیج کند؛ درهمش بریزد و در او حس ترس ایجاد کند. هدف شکنجه گر ترساندن، تحقیر، اطلاعات گرفتن، گرفتن اعتماد به نفس قربانی، بی هویت کردن و نابودساختن اراده و انگیزه اوست. ما می توانیم مابین شکنجه ای که باعث درد و آسیب های بدنی می شود، و شکنجه ای که به آسیب های روانی مداوم می انجامد، فرق بگذاریم. شکنجه هایی که با هدف وارد کردن آسیب های بدنی اعمال می شوند عبارتند از:

-  مشت و لگد

-  شلاق زدن به کف پا که یکی از خشن ترین روش های شکنجه است. آسیب های ناشی از آن منجر به تخریب سیستم عصبی و در صورت معالجه نشدن به دردهای مزمن و همیشگی منجر می شود.

-  سوزاندن با سیگار و فندک یا ابزار همانند دیگر.

-  مجروح کردن بدن با چاقو و یا ابزارهای تیز.

-  شوک الکتریکی که با وصل کردن قطب های الکتریکی به دور سر، نوک پستان ها و یا آلت جنسی و فرستادن جریان الکتریکی به درون بدن به اجرا درمی آید.

-  سر قربانی را زیر آبِ آلوده کردن.

-  در قفس کردن، آن هم قفس تنگ، نم دار و تاریک. قربانی را به

زور در قفسی می اندازند که فقط می شود در آن به حالت خمیده به سر برد. تشنج شدید در ماهیچه های بدن، طبیعی ترین محصول این نوع شکنجه است.

-  آویزان کردن از دست و پا.

-  وادار کردن قربانی به سکوت یا بر یک پای ایستادن و در همان حال مجازات کردنش به خاطر خطاهایی که در حین انجام این اعمال مرتکب می شود.

-  قرار دادن زندانی در معرض نور شدید و یا سرما و گرمای غیرقابل تحمل.

-  مداوانکردن زخم های ناشی از شکنجه و یا نمک پاشیدن بر آن ها. [از مبارزان شیلیایی شنیدم که در آن جا فلفل ویژه ی آمریکای جنوبی را که بسیار تند است، بر زخم های شان می ریختند].

-  استفاده از مواد شیمیایی و دارویی که دردهای غیرقابل تحمل در بدن ایجاد می کند.

-  استفاده از داروی مخدر و نشگی آور برای گرفتن اعتراف.

-  تجاوز و تحقیر جنسی؛ تجاوز به نام مذهب، برهنه کردن، دست مالی کردن، فرو کردن اشیا در آلت جنسی قربانیان و تجاوز گروهی به زنان و مردان جوان.

این فهرست را هم چنان می توانیم ادامه دهیم.

شکنجه هایی که با هدف وارد آوردن آسیب های روانی اعمال می شوند به قرار زیر هستند:

-  حبس کردن زندانی در سلول انفرادی.

-  خواب پریشی.

-  وادار کردن قربانی به دیدن صحنه های اعدام، شکنجه و یا گوش دادن به ضجه های هم بندیان به هنگام شکنجه شدن آن ها.

-  وادار کردن قربانی به آزار و اذیت دیگر زندانیان

-  اعدام و تیرباران های ساختگی.

-  چشم بندزدن که یکی از وحشتناک ترین شکنجه هاست. کسی که

شکنجه ات می کند را نمی بینی و نمی دانی که ضربه از کجا فرود می آید. تناقض عجیبی که روح انسان را در هم می شکند: نزدیکی بدنی شکنجه گر، و در همان حال ناشناختگی او برای قربانی، بدترین شکنجه هاست. او باید شکنجه گر را با صدا، گام ها و سایه اش بشناسد. قربانیان شکنجه دچار روان پریشی هایی می شوند که بازتاب های آن، زندگی را برای آن ها و نزدیکان شان به جهنمی دائمی تبدیل می کند. از جمله این آسیب ها می توان از مشکلات جنسی، احساس گناه افسردگی و غمزدگی و خشم و عصبیت نابهنگام نام برد.

-  مشکلات جنسی: بسیاری از قربانیانی که مورد تجاوز یا دست مالی های جنسی قرار گرفته اند، پس از خروج از زندان دچار نابسامانی های جنسی می شوند. برخی از قربانیان شکنجه به همسران شان به چشم متجاوز نگریسته اند.

-  احساس گناه: احساس گناه کاری می تواند علت های زیادی داشته باشد. همسر قربانی را پیش چشمش شکنجه می کنند و یا او را مورد تجاوز قرار می دهند. کسی که نتوانسته شکنجه را تاب آورد و اطلاعاتش را فاش کرده، به خاطر لو دادن دوستانش دچار احساس گناه شود. زنده از زندان و شکنجه رها شدن و این احساس که چرا من زنده مانده ام و دوستانم کشته شده اند، خود به تنهایی برای بیدارکردن احساس گنهکاری در قربانی کافیست. بسیاری از قربانیان چون نیروی از سرگیری فعالیت های سیاسی را هم چون گذشته ندارند، دچار این احساس می شوند.

-  افسردگی: از دست دادن فرزند یا همسر و یا خواهر و برادر برای عده زیادی از قربانیان به افسردگی مدوام می انجامد.

-  خشم و عصبیت: یکی از هدف های شکنجه، عصبی کردن قربانی است. این خشم و عصبیت می تواند به هنگام و نابهنگام بروز کند و به شکل تهاجمی و آشکار و یا به گونه ای پنهان، پوشیده و درون ریز بروز نماید.

-  دوره به سوی یک دوزخ: شکنجه گر قربانی را به سوی دوراهی هدایت می کند که هر دو به دوزخ ختم می شوند. راهی برای انتخاب نیست. این تنها دو راهی موجود در جهان واقعی و جهان تخیلی است که به یک جا که جز دوزخ نیست، ختم می شود. انتخابی دروغین که در اساس از پلشتی و خیانت شکنجه گر حکایت می کند. انتخابی سخت و غیرممکن که قربانی را گریزی از آن نیست. یا باید شکنجه ای غیرقابل تحمل و دردناک را تحمل کند- شکنجه ای که ممکن است جانش را بستاند- و یا دوستان و آشنایان را لو بدهد. اگر نپذیرد خطر جانی در کمین است و اگر بپذیرد هویت خود را که به گونه ای جداناشدنی به حیثیت و ارزش هایش گره خورده، زیرپای گذاشته و نابودی روانی خویشتن را به دست خود فراهم آورده است. این انتخاب ناممکن که قربانی را از آن گریزی نیست موجب هراس دائمی و دلهره آور می شود و گاه آرام آرام و گاه ناگهانی قدرت مقاومت زندانی را در هم می شکند. او وقتی که می شکند و فرو می ریزد دچار احساسی شرم و گناهی می شود که زندگی اش را به جهنم تبدیل می کند و چه بسا باقی عمرش در بی تعادلی روانی می گذرد. این مسئله است که شکنجه را به دهشتناک ترین ابداع انسان بدل ساخته است.

-  دروغ: پیوند انسان با انسان بر اساس حقیقت گویی و درست کرداری دو جانبه پا می گیرد. تنها در دیدار و گفتگو است که انسان ها همدیگر را می یابند و پیمان دوستی و خویشی می بندند. در شکنجه گاه درست عکس این قاعده معمول است. در آن جا قربانی باید مثل سنگ سکوت کند و یا تنها سرش را به نشانه تایید تکان بدهد. او حتا حق ندارد که بدون اجازه ی حرف بزند. شکنجه گر متهم می کند، تهدید می کند، یک ریز دروغ می گوید و بر زندانی فشار می آورد. شکنجه گر بر اطلاعات و واقعیات احاطه دارد، می تواند با اتکا به داده ها، فشار را بر قربانی افزون نماید.

-  تغییر مفهوم زیستگاه: در شکنجه گاه مفهوم مکان و زیستگاه هم اساسا تغییر می کند. انسان در فضایی بسته قرار می گیرد که گریز از آن ناممکن است. در سلولی پرتاب می شود که بی نهایت کوچک است. سلولی که فرق بین تاریکی و روشنایی در آن مفهومی ندارد. اشیا درون اتاق مثل قالی، کتابخانه و تختخواب به گونه ای مطلق تغییر یافته اند و جای آن ها را آلات و وسایلی گرفته اند که آدم را بر آن می خوابانند و یا از دست و پا به آن می آویزند، و شکنجه های بدنی و روانی بر او وارد می آورند.

زیستگاه انسانی به طور کلی فضایی است بسته، با یک و یا چند پنجره رو به آفتاب و گلدانی پر از گل در طاقچه. زندان و شکنجه با محروم کردن آدمی از این احساس شیرین انسانی، مسبب بروز یکی از بدترین آسیب های روانی بر زندانی ست و سلب کننده حس ایمنی و آسودگی که در زیستگاه انسانی نهفته است.

زمان کژ و مژ شده: زمان، در زندگی روزانه و عادی ما، یک مفهوم و احساس مهم است. انسان از گذشته می آید و به سوی آینده می رود. هر دوی می توانند فضایی سرشار از شادی و غم، امید و ناامیدی در برداشته باشند. این روند عادی روزانه، درشکنجه گاه جای خود را به یک دایره بسته می دهد که پایانی بر آن متصور نیست. بسیاری از کسانی که در معرض شکنجه های سخت و طولانی قرار می گیرند، در زندگی پس از زندان شان، بارها و هر بار گونه ای غیرقابل پیش بینی دچار ناهنجاری های روانی شده اند که بازتابی از حالت های شان پیش ازرفتن به شکنجه گاه، در حال شکنجه شدن و پس از شکنجه است. این رفتارهای ناهنجار در هر آنی از شب و روز می تواند بروز کند؛ به ویژه هنگامی که زندانی پیشین زیر فشار است و نگرانی شدید. فراموش نکنیم که شکنجه با هدف به زانو درآوردن و در هم شکستن زندانی صورت می گیرند و به همین دلیل نیز پس از اعمال شکنجه، او را در فضایی تهی از مکان و زمان به حال خود رها می کردند. تکمله: هر انسانی آزاد به دنیا می آید و آزاد هم باید از دنیا برود؛ و بر همین شالوده کسی مجازنیست برای خفه کردن صدای دیگری دست به شکنجه صاحب آن صدا بزند. شکنجه توسط هر کس و بر هر اساس و ایده ای که باشد، کرداری غیرانسانی است و به همین سبب باید به شدت با آن مقابله کرد و علیه آن به مبارزه برخاست.


برای جاودان یاد "هیبت معینی چاغروند" [رفیق همایون] یکی از قربانیان شکنجه ی جلادان جمهوری اسلامی.

منتشر شده در کتاب زندان شماره یک نشر نقطه-١٣٧٧ به کوشش ناصر مهاجر

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS