بیداران

برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
گزارشی از روزجمعه ٦ شهریور ١٣٨٨

دوستان عزیز امروز جمعه ٦ شهریور ١٣٨٨، برغم تماسهائی که از سوی نیروهای اطلاعات رژیم با ما گرفته شده بود و تهدید هائی مبنی بر خوداری از رفتن به خاوران، ما به سمت گلستان خاوران حر کت کردیم. به دلیل مسدود بودن ورودی خاوران توسط نیروهای لباس شخصی وانتظامی، گلهای سرخ و سپید و به زیبائی نگاه ژرف و گو یا و به عطر عشق جانباختگان را در فضای اطراف گلستان به دست باد سپردیم که با حرکت اتومبیل ها، روی سنگفرش سیاه جاده خاوران می رقصیدند و سیاهی آسفالت را به سرخی متمایل می کردند.

گفته بودند حق ندارید بروید و اگر بروید با شما بر خورد می شود ولی آمدند، نترس و سرفراز. بعضی ها را روزهای قبل احضار کرده و به آنها گفته بودند که تعهد بدهند که نمی روند. ولی کسی نه تعهد داد و نه بهاء داد.

مدتهاست که گلستان را تحت نظر دارند و ما را راحت نمی گذارند. مدتهاست که نمی گذارند با عزیزانمان درد دل کنیم و حرفهایمان را بزنیم و بگوئیم که دیگر تنها نیستیم. بگوئیم که مردم، خاوران را شناخته اند، شما را شناخته اند و دردهای ما را هم، بگوئیم حالا دیگر مادرانی دیگر، پدرانی دیگر، خواهران، برادران و همسرانی دیگر به ما پیوسته اند. خانواده های قربانی زیاد شده اند یعنی زیاد تر کرده اند.

بگو ئیم به زودی همه می آیند اینجا و با هم سرود می خوانیم. سرود "سر اومد زمستون/ شکفته بهارون/ گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون." بگوئیم چه شبها و روزها که منتظر ماندیم تا زمستانهای بلند و سرد سپری شود و چه ماهها و سالها صبر کردیم که مردم این سرود را سر دهند. بگوئیم خاکهای قاچ خورده ی گلستان چه تشنگی ها که نکشید و چه عطشها که تجربه نکرد. بگوئیم کودکان تان چه مشکلاتی که نداشتند، جوان که شدند چه محرومیتهای تحصیلی که ندیدند و همسران تان با چه مسائل اقتصادی و اجتمائی که برخورد نکردند و چه دردها که نکشیدند.

بگوئیم مادران تان یکی یکی فوت کردند یا در بستر با مرگ دست و پنجه نرم می کنند و تنها انگیزه ای که آنها را زنده نگه می دارد، این است که به زودی بر گورهای پنهان فرزندان رشید و سر فرازشان نشانی بکارند که مردم همه بیایند و گلباران شان کنند، که عاملین این جنایت هولناک محا کمه شوند. پدران تان کم طاقت تر بودند و خیلی هاشان همان سالهای اول فوت کردند. به قول مادران راحت شدند. بگوئیم خواهران تان همه موی سپید کرده اند و برادران تان با قامتهای خمیده اما محکمتر ایستاده اند. می رویم که به آنها بگوئیم همه با هم شعر، سرود و ترانه خواندیم و فریاد زدیم. زدیم و زدیم.

آخر ما عهد بسته بودیم تا مردم نیایند، از پا ننشینیم، تا مردم نخوانند ساکت نشویم و تا مردم به ما نپیوندند، از آمدن نزد شما نترسیم. حال مردم فهمیده اند و شما را شناخته اند. ببینید چگونه کوردلان حکومتی از این شناخت می ترسند. ببینید چگونه به دست و پا افتاده اند، چطور مذبوحانه تلاش می کنند جلوی جریان سیل را با پوشال سد کنند.

ولی دیگر این برف را سر باز ایستادن نیست. کاروانی که به حر کت درآمده، ازآن نسلی است که رگ و پی و خونش از سختی و فشار و بی عدالتی نسلهای قبل تنیده شده و به خوبی آن را می شناسد. این جوانان به هیچ مکتب و دین و آئین و پرچمی احتیاج ندارند. تنه ی این درخت، کهنسال و تنومند نیست ولی بر کوهی از استخوان تکیه دارد، با انگیزه است و هدفمند؛ شریف است و نجیب؛ قوی با محتو ی و با قوام است. این نسل نسلی است که اگر چه جوان، ولی غنی و پر شور و آگاه است، نسلی متفاوت و مسلمأ پیروز.

ما این نسل را باور می کنیم و حتم داریم آینده در دستان توانمند اینان شکل می گیرد. دیر یا زود اینان برندگان تار یخ خواهند شد. گلخند پیروزی شان تداعی لبخندهای سرخ جانباختگان راه آزادی است هنگامی که آوای مقاومت را در سلولهای تنگ و تاریک و تحت ددمنشانه ترین شکنجه ها سر داده و فاتحانه به حکو مت ارتجاع نه گفتند تا نسل های بعد، ثمر آزادی را بچشند و به آن دست یابند.

ما باز هم باورمند می آئیم به خاوران قبله گاه مادران و امیدوار سرود سرمی دهیم و یقین داریم به زودی بنای یادبود آزادی برای همه ی مردم خوب ایران در این گلستان ساخته خواهد شد.

شبنم، خواهر یکی ازجانباختگان کشتار دسته جمعی سال ٦٧

٦ شهریور ١٣٨٨


© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS