برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
جعفر بهکیش

در روزهای پس از فوت آقای منتظری، با برخی از دوستان صحبت و پیشنهاد کردم که خوب است که متنی را در مورد فوت ایشان بنویسیم. متنی را نوشتم و برای دوستان ارسال کردم و عنوان آنرا گذاشتم "حضور ماندگار آیت الله منتظری". یکی از دوستان نظرش آن بود که متن سیاسی است و متنی دیگری را پیشنهاد کرد. من اما بر متنی که پیشنهاد کرده بودم، اصرار داشتم. متن به همان ترتیب که نوشته بودم منتشر شد.

اما پس از آن دلشوره داشتم که ایا آنچه نوشته ام درست بوده است؟ من به عنوان خانواده تنی چند از قربانیان جنایتهای دهه ٦٠ چگونه از فوت اقای منتظری باید یاد می کردم؟ آیا در حوزه ای که از آن چیزی نمی دانم و ربطی به موقعیت من به عنوان یکی از بازماندگان جنایتهای جمهوری اسلامی ندارد، بیهوده وارد نشده ام؟ راستی چرا به اظهار نظر آقای منتظری در مورد آزادی مردم در انتقاد از بالاترین مقامات در جمهوری اسلامی اشاره کرده ام؟ آیا مسئله خلع آقای منتظری از قائم مقامی رهبری به مسئله مورد نظر من مربوط است؟ آیا می توان بر مسئولیت آقای منتظری در نقض گسترده حقوق بشر در سالهای آغازین انقلاب چشم فرو بست؟ دوست عزیزی انتقادهائی مشابه آنچه در بالا ذکر کردم را بر آن نوشته و بسیاری نوشته های دیگر که در گرامیداشت و بزرگداشت آقای منتظری نوشته شده بود وارد میکرد.

متنهائی را که در بزرگداشت آقای منتظری نوشته شده است را مرور کرده ام. یکی ایشان را پدر حقوق بشر ایران نامیده است. دیگری ایشان را آموزگار خود میداند. آن دیگری او را پدر معنوی جنبش سبز معرفی کرده است. برخی ایشان را پناه خانواده های زندانیان سیاسی دانستند. برخی دیگر بر احکام فقهی ایشان در سالهای آخر عمر خود اشاره کرده و آنرا تحولی بزرگ در فقه شیعه خواندند.

آیا آقای منتظری نقشی در توسعه حقوق بشر در ایران داشته اند؟

اجازه بدهید مثالی بزنم، حکم آقای منتظری مبنی بر اینکه بهائیان از حقوق شهروندی برخوردار هستند، بدون هیچ تردیدی بدعتی در تفکرات آقای منتظری و بسیاری از مریدان ایشان است. کسانی که بهائیان را واجب القتل می دانستند و تا سالهای نه چندان دور هیچ کدام اعدام این هموطنان را خطا نمی پنداشتند (به سالهای آغاز پس از پیروزی انقلاب بهمن نگاه کنید، همه مسئولان جمهوری اسلامی از جمله آقای منتظری از فشار بر بهائیان خرسند هستند و حتی نقد ایشان بر پیش نویس قانون اساسی به گونه ای است که امکان "سوء استفاده" بهائیان وجود نداشته باشد. همچنین نگاه کنید به خاطرات آقای منتظری در دهه 30 و اینکه ایشان به عنوان نماینده آقای بروجردی چه بلائی بر سر بهائیان در نجف آباد و اصفهان آورده اند). چگونه می توان نظر ایشان مبنی بر به رسمیت شناختن حقوق شهروندی بهائیان (نه حقوق سیاسی بهائیان مانند حق انتخاب شدن به هر مقام سیاسی در کشور) را کمک به توسعه حقوق بشر در ایران دانست؟ اما بهائیان که مداوم تحت فشار قرار دارند، از این اظهار نظر استقبال کرده اند.

برخی بر این باور هستند که تاریخ تکوین اندیشه حقوق بشر به هزارها سال پیش باز می گردد (از جمله نگاه کنید به کتاب خانم میشله اشی با نام "تاریخ حقوق بشر از عهد باستان تا دوران جهانی شدن" و مقاله ای از همین نویسنده در فصلنامه حقوق بشر). لازم نیست که زیاد به گذشته بازگردیم. تاریخ دو صده اخیر را مرور کنیم. چگونه میتوان اندیشه کسانی را که برده داری را قبول داشتند (آمریکا)، حقی برای زنان در مشارکت در امور جامعه قائل نبوده اند (اروپا)، حق تشکیل احزاب و انجمنهای صنفی را قبول نداشته اند، حقوق همجنسگرایان و دگر جنسگرایان را به رسمیت نمی شناسند (تا همین اواخر و حتی امروز) را بخشی از تاریخ تکوین اندیشه حقوق بشر قلمداد کرد؟

در ایران چگونه اندیشه حقوق بشر تکوین یافته و مییابد؟ آیندگان از ما چگونه یاد خواهند کرد؟ برخی را این باور است که بسیاری از کسانی که در دهه شصت جان باختند، یا اقدام به مبارزه مسلحانه با رژیم کرده بودند و یا می خواستند رژیمی نظیر آنچه در شوروی سابق وجود داشت بر ایران حاکم کنند، رژیمی که در نقض حقوق بشر دست کمی از جمهوری اسلامی نداشت و از این مقدمه این نتیجه را می گیرند که آنان رزمندگان راه آزادی نبودند. اما از دیدگاه اندیشه حقوق بشر چه اهمیتی دارد که کشته شدگان من اقلیتی، اکثریتی، پیکاری، مجاهد، بهائی، یهودی، مسلمان، کرد، بلوچ و یا هوادار موسوی بوده اند؟ از دیدگاه حقوق بشر هر انسان حق دارد که اندیشه و باورهای خود را آزادانه بیان و تبلیغ کند. هر انسانی حق دارد که برای تحقق اندیشه هایش تلاش نماید (شاید تنها نفرت پراکندن در میان مردمان ممنوع باشد، مانند ممنوعیت تبلیغ اندیشه های نژادپرستانه). آیا درست نیست کسانی که در عمل جان خود را بر سر تحقق این حق گذاشتند، در همین معنی محدود، پویندگان راه آزادی بودند؟ آنانی که در مقابل تمام تضییقاتی که برای خاموش کردنشان وجود دارد مقاومت کرده و می کنند.

من در بسیاری از موارد از افراد می پرسم که ایا به گورستان خاوران رفته اید؟ این پرسش من بیشتر به آن دلیل است که خاوران یکی از مهمترین سندهای جنایت و نشانه های نقض حقوق بشر در ایران است. چرا که نه تنها این قربانیان در زمان حیات خود قربانی نقض حقوق بشر بوده اند، بلکه حتی پس از مرگ خود نیز، این تبعیض ادامه یافته است. و علاوه بر آن خانواده های آنان از اولیه ترین حقوق خود محروم شده اند. و چگونه است که کسی که خود را حامی حقوق بشر در ایران می داند، از همراهی و همدلی و همدردی با بستگان آن قربانیان که به شکلی مداوم تحت فشار قرار دارند پرهیز می کنند؟ چگونه یک فعال حقوق بشر ممکن است که به خاوران نرفته باشد؟

در این فضای تیره است که نظر آقای منتظری در محکوم کردن تخریب خاوران برای من اهمیت پیدا می کند. چرا که شاید توجه بسیاری که خود را حامی حقوق بشر می دانند را به این مسئله جلب نماید که در خاوران، حقوق برخی از شهروندان به شکلی مداوم زیر پا گذاشته می شود و اینکه دگر اندیشان (با همان محدودیتی که ایشان برای بهائیان قائل هستند) در زمان فوت خود از حقوق شهروندی برخوردارند.

اما علیرغم همه این پرسشها، شاید بهتر آن بود که آن متن را چنین می نوشتم:

آقای منتظری و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧

مکاتبات خصوصی آیت الله منتظری با آیت الله خمینی در مخالفت با فرمان آیت الله خمینی مبنی بر قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧ و سپس انتشار این مکاتبات در سالهای بعد، یکی از مهمترین اسناد موجود در افشای این فاجعه ملی است و انتظار داریم که پیروان آقای منتظری با تاسی به ایشان، خانواده های قربانیان را در یافتن اسرار آن قتل عام یاری رسانند.

ما، جمعی از جان به در بردگان و خانواده های قربانیان قتل عام تابستان ٦٧، فوت آقای منتظری را به خانواده ایشان تسلیت می گوئیم.


© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS