بیداران

برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
کلر ليناک و تانيا ريزک

آنها حافظان حافظه هستند. "اي خوس" *.I.J.O.S ، "بچه ها" نام انجمن فرزندان تبعيديان و پناهندگان و "ناپديد"شدگان است، در آرژانتين بعد از دوره ي سرکوب، به تعقيب شکنجه گران از مجازات گريخته مي پردازند و زندگي را برايشان به جهنم تبديل مي کنند.

دويست متر بيش از رسيدن به خانه ي يکي از جنايتکاران، ماري مارتا 24 ساله به بلندگوي دستي اش فوت مي کند و جمعيت، طبل ها و پلاکاردهايشا ن را بيرون مي آورند. "جاني، قاتل، شکنجه گر" اي خوس" ها(بچه ها) از خيابان سان ميگائل يکي از حومه هاي بوئيس آيرس به طرف خانه سرازير مي شوند. با اين که هوا کمي سرد شده است اما در ميان جمعيت تظاهرکننده کسي به فکر سرما نيست. آواز مي خوانند و مي رقصند، فرياد مي زنند، نفرت شان را فرياد مي زنند. امروز تظاهرات عليه نورنيلو بيناکو است پزشک نظامي در دوره ي ديکتاتوري ژنرالها، وي عامل "ناپديد" کردن بسياري از زندانيان و ربودن فرزندان آنها براي دادن به خانواده هاي نزديکان به حکومت است.خود وي نيز دو نوازد را در دوره ي بازداشت پدرو مادرشان "صاحب" شده است که امروز آنها را به اروگوئه فرستاده است .

جناب بيناکو امروز آزاد است و کلينيک خصوصي را در سان ميگائل اداره مي کند. جمعيت به دور کلينيک بيناکو حلقه زده است و بر در و ديوار آن شروع به نوشتن شعار مي کنند. "بيناکو قاتل فراري" جمعيت با هم شروع به شعار دادن مي کنند "هر کجا که برويد ما هم مي آئيم، تا ماسک از چهره تان برداريم. escracher " شکل عدالت خواهي مردمي است که "خي جوها" انجمن بچه هاي "ناپديد" شدگان زندانيان اعدامي، تبعيديان، مبتکر آن هستند. Escrache در اصل واژه اي ايتاليايي است که به معنايي "ماسک از چهره برداشتن" است.

شب آرام آرام فرا مي رسد در مقابل منزل کلينيک خصوصي که درهايش را بسته اند، صدها نفر از "بچه ها" و هواداران آنها گرد آمده اند تا به سخنان ماريا مراتا گوش دهند وقتي ماريا مي گويد "بعد از زايمان، زنان زنداني را با دارو بيهوش مي کرد و بعد هم آنها را با هواپيما مي بردند و به دريا مي ريختند. بيانکو جنايتکار جاي تو در زندان است" جمعيت باکف زدن و پا بر زمين کوبيدن با ماريا همراهي و شعار را تکرار مي کنند. ماريا باز هم در بلند گوش داد مي زند: هر کس "پا به زمين نکوبه و شعار را تکرار نکنه نظاميه " و جمعيت هم چنان شعار مي دهند "جاي جنايتکاران در زندان است". باران رنگ بر ديوارهاي سفيد کلينيک و خانه مي بارد.

يک ماه پيش "بچه ها" کنسرت موسيقي را در ميدان اصلي سنت ميگايل در مقابل شهرداري برگزار کرده بودند. تراکت، سخنراني، آفيش، نمايشگاه عکس کارهايي ست که "بچه ها" براي همراه کردن مردم محل با خود سازمان مي دهند. سالوادور يکي از اعضاي "بچه ها" در اين باره مي گويد "هدف اين است که مردم محله بدانند که در همسايگي آنها جنايتکاري زندگي مي کند که از مجازات گريخته است و اين منجر مي شود که وي از جامعه طرد شود، حالا که قدرت حاکم نمي خواهد آنها را مجازات کند ما مي خواهيم کاري کنيم که مردم با فهميدن آنچه بر ما گذشته آنها را مجازات کنند، نانوايي به آنها نان نفروشد، قضابي گوشت نفروشد و محله به زندان آنها تبديل شود. " اين گونه بعضي از نظاميان "افشا" شده مجبور به ترک محله شده اند، ولي کار "بچه ها" پايان نمي يابد در محله ای ديگر دوباره پيدايشان مي کنند، و روز از نو.... بسياري از آنها بارها زير سيل فحش و شعار مجبور به ترک رستوران يا سالن تاتر و کنسرت شده اند.

معروف ترين شکنجه گران از مجازات گريخته توسط اقدامات "بچه ها" يا دربدر شده اند و تعدادی از آنها حقوق بازنشستگي شان هم قطع شده است. و نه فقط چند افسرجز، کساني چون ويدلا، ماسرا، کاتيري وديگر ژنرالها و افسران ارشد پليس و ارتش.

همين اس کرچ ها "بچه ها" را معروف کرده اند. اولين گروه در سال 1995 در توک من (Tucu man) تشکيل شد، در اين شهر که در شمال غربي آرژانتين است فرزندان ناپديد شدگان از سال 1993 دورهم جمع شدند. ماريا، بيست و چهار ساله، يکي از آنهاست، او براي شرکت در اس کرچ بيانکو از شهر پامپا امده و نزديک به بيست ساعت را در اتوبوس بوده؛ مي گويد: "شروع اين کار خارق العاده بود، تا آن موقع ما يا ميراث دار "تاريخي خطرناک و تابو" بوديم و يا فقط بعنوان قرباني از ما نام برده مي شد. وقتي دور هم جمع شديم براي اولين بار در مقابل خود کساني را مي يافتيم که مي توانستيم بگويم "من ترا کاملا درک مي کنم، من هم اين گونه بوده ام."" در آوريل 1995 يک گروه 70 نفري از "بچه ها" شبکه ي سراسري در کشور را به وجود آوردند و اين گونه به تبادل تجارب خود در مبارزه عليه عدم مجازات پرداختند. 1996، بيستمين سالگرد کودتاي نظامي ژنرال ويدلا بود، سالي پر اهميت براي "بچه ها" و براي جنبش چپ آرژانتين. با برگزاري مراسم هاي يادمان و به ويژه "اس کرچ" ها آنها گفته هايي را که تا اين زمان در سلول هاي زندان هاي ديکتاتورها و گورستان هاي بي نام و نشان محبوس بودند را آزاد کردند. در مدارس، دانشگاه ها، مرکز فرهنگي پيگيرانه به تعريف تاريخي پرداختند که تا آن روز بسياري نشنيده بودند و نمي دانستند.

در 1976 در آرژانتين نيروهاي نظامي با کودتا قدرت را در دست گرفتند و جنبش هاي سنديکايي، سازمان هاي جامعه مدني و جنبش هاي چريکي را زير چکمه ها له کردند. در اصل چندين سال بيش از کودتا يک گروه شبه نظامي به نام تريبل A(سه آ -Allence Anticommuniste Argentin) به آدم ربايي، شکنجه و ضرب وشتم فعالان و مخالفان سياسي مي پرداخت. ديکتاتوري نظاميان اين اقدامات را به شکل منظمي سازماندهي کرد، 356 مرکز براي بازداشت مخفيانه تشکيل داد. اين مراکز به معناي واقعي اردوگاه هاي مرگ بودند. نتيجه : 30 هزار "ناپديد" شده.

وقتي در 1983 خوانتاهاي نظامي مجبور به ترک قدرت شدند، دولت جديد غيرنظامي رائول آلفونسين به برپايي دادگاه ها عليه نظاميان اقدام کرد. در 1985، تعداد بسياري از نظاميان محاکمه و محکوم شدند. اما با استفاده از "قانون عفو" آزاد شدند. در سال 1990 کارلوس مينن رييس جمهور وقت همه ي نظاميان را مورد عفو قرار داد.

"بچه ها" در اين آرژانتين زير سايه ي وحشت و ترور، و فراموشي به دنيا آمده اند. در کشوري که مادراني که خواهان مطلع شدن از وضعيت فرزندان قرباني ترور دولتي شان بودند را "ديوانه" خطاب مي کردند. بسياري از اين "بچه ها" توسط مادر و يا پدر بزرگ، عمو و يا عمه و خاله و حتا همسايه بزرگ شده اند. در تمام سال هاي بزرگ شدن شان در خانه با سکوت درباره ي پدر و مادرشان روبرو بوده اند، سکوتي که يا بدليل ترس از سرکوب ورعايت مسايل امنيتي تحميل شده بود و يا بدليل عدم موافقت والدين با فعاليت سياسي پدر و مادر آنها. ماريا مي گويد: " ترس و سکوت تنها چيزي بود که بر ما مي خوراندند، پدر و مادرم وقتي که من نوازد بودم "ناپديد" شدند. من هيچ خاطره اي از آنها در ذهن ندارم، اما آرام آرام با کمک عکس ها و نامه هاي آنها و خاطره هاي پدر و مادر بزرگم و دوستان بازمانده ی آنها تصويري از آنها برای خود ساخته ام." به وجود آمدن تشکل "بچه ها" اين خواست شخصي را به خواستي سياسي وعمومي تبديل کرده است. شکستن سکوت در درون آنها و در ميان آنها و همه ي جامعه ي آرژانتين.

ماريا ادامه مي دهد: "ما با تصوير"ناپديد" شدگان بزرگ شده ايم، که اول بار در دستان مادران ميدان ماه مه بودند. مادران ميدان ماه مه در آغاز فقط به جستجوی دختر و يا پسر خود آمده بودند و در آخر اين جستجو، خواهان عدالت براي همه ي ناپديد شدگان شدند. کار ما برعکس است ما مي خواهيم آن تصويرها را چهره اي کنيم."

در آرژانتين حافظه با يک آدرس آغاز مي شود، آدرس يک جنايتکار دوران ديکتاتوري. خانه ي بيانکو ديگر پوشيده است از رنگ سرخ و شعار. دو پيرزن به آرامي از کنار جمعيت رد مي شوند يکي از آنها آرام مي گويد "اين کارها فقط شلوغ کاري ست بهتر است آن دوره را فراموش کنيد". اما چند پسر جوان محله به جمع مي پيوندند و شعارها را تکرار مي کنند، "بيانکو يک جنايتکار است و جاي او در زندان است، ما محله را پاکسازي مي کنيم."

در سال های پس از ديکتاتوری آرژانتين به قعر فقر سقوط کرده است؛ پيشبرد سياست نئوليبرال و خصوصي سازي اکثريت جمعيت آرژانتين را به زير خط فقر کشانده است. براي "بچه ها" رابطه اين دو مشخص است سرکوب ديروز و فقر و فلاکت امروز " اين ادامه ي آن است." ديه گو در حالي که پلاکارد بزرگي را در دست دارد که بر روي آن نوشته شده است "عدالت و محاکمه" مي گويد "دولت منين چيزي را به پايان رساند که ديکتاتوري نظامي شروع کرده بود پدر و مادران ما براي جامعه ي عدالانه مبارزه کرده بودند آنها را کشتند زير آنها مخالف برقراري نظمي بودند که امروز آرژانتين را به اين روز انداخته است."

در کنار مبارزه ي روزمره براي مجازات جنايتکاران "بچه ها" گروه هاي "محله" را درست کرده اند که در بيغوله نشين ها به کودکان و والدين فقير آنها کمک مي کنند. کلاس هاي سواد آموزی . کمک درسي و يا حتا کمک هاي مالي. اما مهمتر کلاس درس "بچه ها" به مردم محله، آموزش تاريخ است. در 1999 دستورالعمل دولتي براي ممنوع کردن اس کرانچ صادر شد. ولي دولت توان اجراي آن را ندارد. ديه گو مي گويد: "بعضي وقت ها پليس به تظاهرات ما حمله مي کند، و گاهي هم چند تايي را دستگير مي کند و يا حتا در کلانتري کتک مي زنند يک بار هم به خود من گفتند "تو هم به سرنوشت پدرت دچار خواهي شد" اما ديگر زمان عوض شده است و آنها نمي توانند ما را "ناپديد" کنند. عليه فراموشي و سانسور "بچه ها" مي خواهند تاريخ خود را بنويسند، تاريخي که از آنها دزديده شده و تحريف شده است. در سال 1985 و در هنگام برپايي دادگاه ها تئوري "دوشر" را در ميان مردم عده اي از سياسي کاران رژيم ديکتاتوري تبليغ مي کردند. اين نظر مي خواست به همه بقبولاند که راست افراطي و چپ افراطي "دوشر" بودند که کشور را به خشونت کشاندند.

اما در هنگام کودتاي 1976 حتا نيروهاي چريکي حتا توان ضربه زدن به ارتش را هم نداشتند تا چه رسد در خطر قراردادن کشور! و بعد هم بخش عمده ي "ناپديد" شدگان را نيز شهروندان غير "چريک" تشکيل مي دهند. اکثريت آنها سنديکاليست، روشنفکر و کارگر و دانشجويان بودند. تئوريسين ها ي "دوشر" اما هنوز پاسخ نداده اند که چرا به "ناپديد " کردن و جنايات سياسي دست زده اند؟ سالها پيش ژنرال ويلاس سر دسته ي باند حاکم گفته بود: "سنديکا، کارخانه، دانشگاه و تمام ساختارهاي اجتماعي بايد زير ضرب قرار گيرند، تنها با مخالفان نبايد مبارزه کرد اگر اين گونه نکنيم اين همه به سنگر آنها عليه ما تبديل مي شوند."

"بچه ها" به نوعي ادامه راه پدران و مادران شان هستند اما با نگاهي ناقد و بازنگرانه. ماريا مي گويد:" با بازسازي تاريخ پدران و مادرانمان ونقد آن، به نياز بازسازي فضاي سياسي خودمان رسيده ايم، بدون آن که از بحث با آنها دست برداريم. نظراتشان را بدون نگاهي ناقد نمي پذيريم، نمي خواهيم که آنها براي هيچ مرده باشند. اين نيازمند ديالوگ دائم با گذشته به همراه تلاش براي پيدا کردن راه یافتي براي آينده است." با همين نگاه ناقد است که "بچه ها" تشکل خود را بر پايه سازماني غير سلسله مراتبي و افقي و بدون رهبر بنا نهاده اند. ديه گو مي گويد: " ما شرايط آن روز آنها را نداريم و نيازی هم به داشتن اتوريته بر فرد و بنا براين سازماني سلسله مراتبي و عمودی نداريم، تشکل اففي يک ايده آل دمکراتيک است، ساختن آن و کار در آن بر پايه تفاهم و احترام عميق و در عمل به دمکراسي ست و اين آسان نيست، شايد به همين دليل است که ما آنرا بر گزيده ايم."

نور شمع های روشن در دست "بچه ها"نمي گذارد سياهي شب کامل شود. جشن حافظان حافظه تازه آغاز شده است.

برگردان محمدرضا معيني


* H.I.J.O.S( ای خوس) هم به معنای بچه ها ست و هم ترکيبي از بچه ها(Hijos)، شناسايي(Identidad)، عدالت (Justicia) و عليه فراموشي (Olvido) و سکوت(Silencio) است H.I.J.O.S. (Hijos por la Identidad y la Justici a contra el Olvido y el Silencio).

Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS