بیداران

برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
پولاد همايوني

عرقریزان روح بی پایان است. بلند می شوم و عرق پیشانی ام را پاک می کنم. مثل سگ عرق از چهاربند بدنم سرازیر است. بر صفحه ی رایانه ام چه می گذرد؟ بریده ی ویدیویی بسیار بربرمنشانه است. تصویر اعدام نیکلاس برگ و آن کره ای بخت برگشته که نامش را هم نمی توانم تلفظ کنم. تلویزیون ابتدای فیلم ها را نشان می داد. در اینترنت سربریدن ها و نعره های از جان برآمده را هم می توان دید و شنید. جلادان با تلاش بی نظیری می کوشند تا سر قربانی را از تن جدا کنند. کارد تیز در این جا نعمتی است برای قربانی.آنها نعره می کشند و بر زمین سرد جان می دهند. صورت های از ترس خشک شده ، چرخش سر بریده در یک زاویه ناممکن ، ماهیچه های منقبض شده به هنگام تکه تکه شدن و در پایان سری که روبروی دوربین پیچ می خورد. آنها را مانند حیوان قصابی کردند. تمامی این آداب آدم کشی مرا به یاد سالهای دور و به کارهای نقاش بزرگ فرانسیس بیکن می اندازد. فرانسیس بیکن را هنگام نوجوانی در موزه ی هنرهای معاصر دیده بودم. نقاش گوشت و پوست و خون و استخوان. او می گفت : « من همواره از تصاویر کشتارگاه و گوشت متاثر شده ام . این تصاویر مرا به یاد صلیب کشی مسیح می اندازند. ما گوشتیم. ما لاشه ی بالقوه ایم. هرگاه به کشتارگاه می روم بسیار شگفت زده می شوم که این لاشه ی من نیست که دارد قصابی می شود ، بلکه لاشه ی یک حیوان است ». او در حقیقت احساس همدردی خود با گوشتی را بیان می کند که در پشت آن موجودی قرارداد با حقی برای زیستن. نگاه کنید

او در گوشت درد و رنج و بیان تشنج و آسیب پذیری را می بیند. خویشتن خود را در آینه ی گوشت می نگرد ، اگر چه این انسان است که قصاب حیوان هم هست. بیکن به جای کلیسا به کشتارگاه می رفت تا همدردی خودش را با حیوانات بیان کند. می توان کشتار حیوان را با تکه تکه نمودن انسان زنده آن هم جلوی دوربین مقایسه نمود. می توان گردن زدن اسیر کره ای و آمریکایی را با صحنه ی قطع کردن سر ماهی و حرکت کارد در استخوان و گوشت را کنار هم نهاد. آیا به راستی فهم چرایی این مسئله که انسان با انسان چه می تواند بکند ، آسان است ؟ آیا آنها حیوان بودند و یا در ضمیر جلادان به هیبت حیوان در آمده بودند؟ می توان این جلادان را دیوانه و فاقد هرگونه گوهر انسانی خواند؟ می شود به عنوان تروریست نابودشان کرد؟ اعدام دانیل پرل ( در آغاز سال 2002 و در پاکستان ) به همین اندازه بربرمنشانه بود. همه گی را جلوی دوربین سر بریده اند. آیا ما که به دردهای این بیچارگان- و دیگر بیچارگانی که قربانی بوش و سرمایه داری جهانی هستند-بر صفحه ی تلویزیون و یا رایانه خیره می شویم ، در پی فهم حقیقت هستیم ؟ یا خوی حیوانی خود را ارضا ء می کنیم؟ چه چیزی ما را وا می دارد که خودمان را با هراس و فاجعه ای که در رسانه های همگانی پخش می شود ، سیراب کنیم و آنگاه به غصه بنشینیم؟ گویا انسان آموزش می بیند تا خشونت را در قالب تصاویر مصرف کند؟ ما آرام آرام به تصاویر دردناک عصر شوک عادت می کنیم. عصری که در آن شوکه شدن تاریخ مصرف دارد.

آرزوی دیدن رویدادهای وحشتناک ، نفرت انگیز ، زننده و تحریک کننده سرچشمه ی خود آزاری و لذت است. منظورم شما خواننده عزیز نیستی. این گونه مردم جلوی چشمهایشان را می گیرند و هم زمان از لابلای انگشتانشان دید می زنند. آدم وقتی از کنارتصادفات رانندگی می گذرد، سرعتش را تنها برای همکاری و همیاری پائین نمی آورد. علاقه به حوادث چیزه تازه ای نیست. شاعر فرانسوی « بودلر » در سال 1860 گفته است : « هر روزنامه ای از همان خط نخست تا خط آخرش بافنده هراس و دلهره است. جنگ ها ، جنایات ، دزدی ها ، کتک کاری ها ، درد و رنج ها ، قانون شکنی های اشراف و شاهزادگان ، جنایات ملی ، جنایات شخصی و در یک کلام غوطه ور شدن در زشتی ها و پلشتی های جهان . انسان مدرن هر روز صبحانه اش را با جرعه ای از این خبرهای نفرت انگیز فرو می برد » . و این پیش از آن بود که هنر عکاسی به روزنامه ها بیاید.

وحشی گری همواره و درهمه جا حاضر بوده است. وحشی گری جای خودش را می یابد. جنگ همیشه قاعده و صلح استثناء بوده است. با این وجود هرگاه که ما وحشی گری را می بینیم بر جایمان میخکوب می شویم. هیچ کسی عکاسی از درد و رنج دیگران را به عنوان اثری هنری و یا زیبا و دیدنی یاد نمی کند، حتی اگر این گونه عکس ها به لحاظ زیبایی شناسی هنری در حد شاهکار باشند. رنج و عذاب در قوه ی حسی انسان معاصر به مثابه اشتباه ، تصادف و یا جنایت نگریسته می شود. تصویر برداری از دردها و مرگ دیگران منجر به واکنش حسی و اخلاقی و گاها" واکنش های تند سیاسی می شود. به عنوان نمونه می توان از تصاویر غم انگیزی نام برد که از زندان ابوغریب بیرون آمدند. هنگامی که من چهره های مسخ و شکنجه شده ی زندانیان ابوغریب و سر بریده شدن اسیران کره ای و آمریکایی را دیدم، بیاد نقاشی های فرانسیس بیکن افتادم. آنها همین گونه اثر را بر من داشتند. گویا زمان داشت درجا می زد در هنر نقاشی ، ترسیم درد و رنج می تواند بسیار زیباشناسانه باشد. نقاش با قلم مو و رنگ نمایشنامه ای را با یک قربانی در یک وضعیت ویژه و در محیطی ویژه تر بر سطح پارچه ی سفید بازآفرینی می کند. هم چون پیکره ها و اندام های ترسیم شده توسط بیکن که در مکعب های از فرم افتاده و بر ستون های کوتاه و منزوی و محصور به بازی نمایش شکنجه و درد سرگرمند. هنر واقعی و واقعیت در هنر همین است. گویی گردن زنان و گردن زده شده ها و زندانیان زندان ابوغریب دارند نقاشی های بیکن را در عراق بازآفرینی می کنند. نمادهای بیکن را می توان در زندان ابوغریب پیدا کرد. در پیکره های منزوی زندانیان - محصور در سطوح مکعبی – که بر روی هم انباشته شده اند و سربازهای مسخ شده آمریکایی که گردشان ایستاده اند و آزارشان می دهند. یا اعدام ویدیویی اسیران آمریکایی و کره ای ، محصور شده از سوی جلادان و باز هم دیوارهای مکعبی و نعره هایی که از تک تک سلول های بدن آنها بیرون می زند. درست مثل تصاویر شقه شده ای که بر پرده ی تعزیه خوانان می بینیم. فرق های از هم جدا شده و گوشت های تکه تکه شده دشمنان اسلام. وحشی گری هم تاریخ خودش را دارد.

بیکن شیفته عکس بود. می گویند کارگاه او مملو از عکس هایی بود که در طول سالیان دراز گرد آورده بود و از آن میان عکس هایی تکان دهنده از درمانگاه بیماران روانی. اما نسبت به هنر عکاسی دیدی شدیدا" انتقادی ذاشت. او معتقد بود که عکس ها بسیار ساختگی و کلیشه ایند : « می خواهند حقیقت را به زور سایه روشن ها به ما قالب کنند». با فاصله گیری از عکس های شکلانی، بازنمایانه و روایتگرایانه می کوشید تا اندام را از عکس جدا نموده و در مکعب های مشهور خودش به بند بکشاند. « اگر هدف تصویر حمله به سیستم عصبی فرد است باید آن را واژگون کرد » برش های ریتمیک در سه گانه های او ، در حقیقت فاصله گیری از بازنمایی و روایتگری سطحی است. او عکس های جنگی را مورد انتقاد قرار می داد و می گفت خون پاشیده شده بر دیوار لزوما" چیزی را نشان نمی دهد. بیکن در پی بیانی بود که بتواند فرد را علیه دایره ی بسته ی زندگی روزمره اش به آشوب وادارد و محیط زیستش را دگرگون کند. می گفت : « آرزو داشتم که بتوانم نعره را بیشتر از هراس نشان بدهم » . اندام های ویران شده، انسان های به صلیب کشیده شده، سرهای زخمی و چرکین و بدن های شکنجه شده به دنبال بیان ژرف تری در پشت عکس های واقعی اند. بیکن در اندیشه ی مرگ بود. یک بار به دوستی گفته بود : « ما می توانیم به سقوط خودمان در فاصله ای که مرگ و زندگی را از هم جدا می کند ، خیره شویم. گوشت سرخ شده ای را که چند ساعت پیش خوردیم به یاد می آوری ؟ ما از وجود یکدیگر تغذیه می کنیم. تا به دنیا می آییم در سایه ی گوشت مرده قرار می گیریم. من هرگز نمی توانم به گوشت سرخ شده نگاه کنم و یاد مرگ نیفتم » . حس خشونت برای بیکن تاثیر متفاوتی با خشونت شکلانی و بازنمایانده شده داشت. در نقاشی های او ما با گوشت ، کشتار ، مرگ ، مصلوبیت و ناپدیدی انسان روبروئیم. جیغی که از دهان پاپ بیرون می آید ، واکنش در برابر هیچی و پوچی است .

نگاه کنید

بیکن سوراخ هایی را دراندام نقاشی هایش نقش می زد که گوشت و خون بتوانند از آنها بیرون بزنند. یک دهان و یا آستین کت به گونه ی رگ های باز شده و گوشت های دهن باز کرده به شکل سرهای بدون چهره تصویر شده اند .

نگاه کنید

نقاشی ها احساس سوراخی که تن در آن گم می شود و دهانی که نعره ی هستی از آن بیرون می آید را پیشاپیش گوشت و تن مرده به ما می دهند. او نعره ی نیکلاس برگ و اسیر کره ای را پیشاپیش سرهای بریده اشان برای ما نقش زده است.


Faire un commentaire

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS