برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
جستجو
بیداران
برگردان از انگليسي به فارسي : لیلی پناهی- جعفر بهکیش

نه آینده ای وجود دارد و نه حالی ، تنها گذشته مکررا و بی پایان خودرا همچنان تکرار میکند. یوجین اونیل 1

مقدمه :

رنه اپل بائوم داستان خود را در باره سه فرزندش که در تابستان و زمستان 1976ناپدید شدند، مکررا بیان کرده است. در آگوست آنسال پسرش لوئیس، دانشجوی روانشناسی، هنگام خروج از دانشکده پزشکی ناپدید شد. در دسامبر همان سال یک واحد کماندو ارتش آرژانتین پسر دیگرش کلادیو و دخترش لیلا راکه در پوتادل (اوروگوئه) مشغول تحصیل بودند، ربودند.2

در آغاز و در طول جستجوی رنج آور خود برای یافتن اطلاعات، رنه داستان خود را برای تعداد بیشماری از مقامات آرژانتینی تعریف کرد. بعدها او تراژدی خود را با فعالین حقوق بشر که تلاش میکردند یاری کنند، دانشگاهیان که در صدد درک موضوع بودند و روزنامه نگاران که حقیقت را جستجو میکردند، درمیان گذاشت. بازگو کردن این داستان هیچگاه آسان نبوده است؛ او میگوید صحبت کردن در مورد بچه هایش همواره او را میآزارد. ولی از زمانیکه تمام چیزهای با ارزش او غارت شده بود، گفتن داستانش او را در پیوستن با دیگر مادران سرگشته از معمای حل نشدنی که رژیم نظامی آرژانتین برایشان به وجود آورده بود، یاری کرد. مادرانی با داستان مشابه. هنگامیکه مادران تراژدی خودرا با یکدیگر سهیم شدند، دریافتند که وحشت و رنجشان نیز مشترک است. در کنار هم، زندگی آنان در یک سئوال موثر که دائما بگوش میرسید، خلاصه شده بود: فرزندان ما کجا هستند؟ در کنار هم، داستان آنان خاطره جمعی ماندگاری است برای ملتی که کوشش میکند فراموش کند.

از ورطه تاریک ابهام سرنوشت فرزندانشان، نوع جدیدی از جنبش حقوق بشر پا گرفت. جنبشی بسیار شخصی، غیرقابل مذاکره و بی پایان. مادران پلازا مایو در آرزانتین بعنوان متنفذترین جنبش مادران شناحته شده است، بعد ها جنبش های مشابهی در سراسر آمریکای لاتین در سالهای 1970و 1980، و اخیرا در سری لانکا خودرا سازمان دادند.3

بطور مشخص مادران رنچ خصوصی خود را، در زمانی که کسی جراتش را نداشت، برای تقابل با دیکتاتوری نظامی علنی کردند. خانواده های آنان سرکوب شد و به غارت رفت، آنها دیگر نمیتوانستند تنها نقشهائی که بلحاظ فرهنگی برعهده داشتند، ایفا کنند؛ آنها می بایست نقش جدیدی را ارایه میکردند. بر اساس مفاهیم دیرینه از مادری و خانواده و به دلیل نوع متمایزی از سرکوب مجاز دولتی که جوانان را به ورطه فراموشی میافکند، این مادران خودرا دگرگون ساختند. با استفاده از نظریه سنتی مادری، آنها مفهوم مادری جمعی متعهد به حقوق بشررا خلق کردند.

هر چند، دولتها مخالفین خودرا نابود میکردند، همزمان مخالفان قدرتمندی در جنبش های رو به رشد حقوق بشرخلق میکردند. مادران آرامش ناپذیر بودند. آنان، برانگیخته از فقدان فرزندانشان، بسیار قاطعتر، مشتاق تر و با تفکری بمراتب عمیق تر از هر جنبش مخالف ایدئولوژیک یا سیاسی بودند.

برخی از مطلعین اینگونه بحث میکنند که جنبشهائیکه از اقدامات مادران برای یافتن دختران و پسرانشان شروع شد، به یک ایدئولوژی سیاسی متعهد به دفاع از حقوق بشر بدل گشت.4 این نظر از برخی جهات صحیح است. ولی بیشتر مادران خودرا سیاسی به حساب نمیآورند. همانطوریکه رنه اپل بائوم گفت،"در مورد سیاسی شدن مادران پلازا مایو بسیار گفته شده است......من تکرار میکنم که ما این جنبش را آغاز کردیم و ادامه خواهیم داد به دلیل اینکه مادر هستیم و فرزندانمان ناپدید شده اند."5

شانزده سال از ناپدید شدن فرزندان او میگذرد، ولی رنه اپل بائوم و سایر مادران تظاهرات عمومی خود را هر پنج شنبه در ساعت 3:30 بعداز ظهر در پلازا مایو ادامه میدهند. ابتدا و مهمتراز همه رنه به عنوان مادر لوئیس، کلادیو و لیلا خود را متعهد به زنده نگاهداشتن یاد آنان میداند. با اینکه مملو از رنج شخصی خویش است، رنه اپل بائوم نه تنها برای فرزندان خود که برای تمام فرزندان ناپدید شده تظاهرات میکند، برای عدالت و کرامت بشر. او جرئی از مادری جمعی است که متعهد به یادآوری گذشته، و حصول اطمینان از عدم تکرار نقض اینچنینی حقوق بشر است.

با استفاده از مادران پلازا مایو بعنوان مدل و استعاره برای سایر گروهها در منطقه، این مقاله در مورد دگرگونی مادران به فعالین حقوق بشر، وکشف بنیادهای شخصی، سیاسی و فرهنگی برای این دگرگونی بحث خواهد کرد. چگونگی استفاده مادران از تصورات فرهنگی مادری بعنوان سپر و اسلحه در مبارزات خود که نه تنها به دگرگونی خودشان، بلکه به تغییر شتاخت دیگران از آنها منجر گشت، بررسی خواهد شد. در انتهای مقاله، تاثیر این جنبشهای حقوق بشری و علت ماندگاری آنها حتی پس از جایگزینی رژیمهای نظامی با دمکراسی، بحث خواهد شد.

مادر بودن –پرستش مادر

عشق مادر من، بانوی کوچک پیرو زیبای من، که بخاطر بی گناههیش لایق تکریم است. مانند روشنائی فانوس در خیابان زندگی من بود.6

در خلال یکدهه بعد از فتح مکزیکو، یک فرد سرخپوست بنام خوان دیگو روحی از"مقدسترین مادرخدا" روی تپه ای در شمال مکریکو سیتی دید. در اواسط قرن هفدهم آنچه که خوان دیگو دیده بود بعنوان روح واقعی مریم باکره در دنیای جدید شناخته شد. نامیدن "بانوی گوادالوپ ما"، که فاتحان و مردم بومی هردو این مادر باکره مقدس را پذیرفته اند، نشان میدهد که جاذبه او تقسیمات فرهنگ سنتی و مرزبندیهای طبقاتی را در نوردیده است. در جریان جنگ استقلال مکزیک، مردم حمایت "بانوی گوادالوپ ما" را طلب میکردند. یک قرن بعد، پاپ پی پنجم اعلام کرد که مادر باکره حامی تمامی امریکای لاتین است.7

بانوی گوادالوپ ما احتمالا برای اولین بار در مکزیکو ظاهر شده است، ولی مانند مریم باکره، اوسمیل پذیرفته شده ای در سراسر امریکای لاتین شد. 8 در سراسر منطقه، اینکه زن نمونه ادامه ای از اوباشد، پذیرفته شده است –نه تنها یک باکره بلکه یک مادر. مادری، تثبیت شده ترین موضوع در الهیات شفاعت باکره است. معمولا او بعنوان مادری زمینی، مملو ازعشق مادرانه به نوع انسان تصویر شده است. مادر باکره که بخشنده، مهربان و نجیب است با خصوصیات مادرانه ی لطف و بخشندگی توصیف شده است. تمام انسانها فرزندان او هستند؛ و او را پرستش میکنند.9 در هر دو شاخه کاتولیک و پروتستان، زنانگی به عنوان نقش مادرانه ی زنان تعریف شده است.10 نقش طبیعی برای جنس مونث، مادری تعریف شده است و به تبع آن تفوق در خانواده.

با اینکه اصل و اساس آن مذهبی است، تکریم مادری جامعه سکولار آمریکای لاتین را نیز متمایز کرده است.12 السا چینی در "مادر فوق العاده" اینگونه بحث میکند: برای قرنها، مادری تنها نقش مجاز برای زنان بود. "صرفنطر از جایگاه اجتماعی او، اصلیترین ارزش زن در تولید بچه بود. زنی که ازدواج کرده و بچه دار نشده بود مورد ترحم قرار میگرفت، زنیکه اصلا ازدواج نکرده بود تحقیر میشد." 13

اولین استیونس در مقاله خود بنام " مریم گرائی : روی دیگر مرد گرائی"، مفهوم مریم گرائی را در رابطه با مردگرائی برای مردان بررسی میکند؛ نوعی از "تکریم مادر" که خصوصیاتی از زن به عنوان مادر، مانند تفوق اخلاقی، قدرت روحی و ظرفیت بی نهایتی از فداکاری و فروتنی14، را گرامی میدارد. طبق نظر استیونس، ریشه های مریم گرائی، عمیق و در سرتاسر امریکای لاتین گسترده است و ناشی از "ترسی بدوی از توانائی زن در تولید موجود زنده بشری از درون بدن خویش است." او اضافه میکند:

برای مردان و زنان نخستین که سئوال هستی شناسانه" من از کجا آمده ام؟"را در ساده ترین حالتش مطرح کردند، پاسخ همواره ساده به نظر میآمد و بر اساس شواهد موجود، زنان را بعنوان تنها منبع زندگی تجلیل میکردند.15

به عنوان اعطا کننده زندگی ، مادر بلحاظ احساسی ،عقیدتی و روانشناختی در مرکز خانواده قرار دارد. او مقدس، ناب و فراتر از همه، متعهد به نگهداری از فرزندان و دفاع از آنان در تقابل با پدرسالاری پدر قهار است. مادر در مقابل تمام فشارها و مشکلات خانواده، مدافع و میانجی است .16

آرژانتین جائیکه مادران پلازا مایو در آن پا گرفتند، یکی از بهترین مثالهای پرستش مادران است. مادر آرژانتننی فراتر از یک تصور برای احترام گذاردن است، او خود نشانه یک ملت است. تقریبا در هر شهر آرزانتین یک مجسمه از مادر در میدان مرکزی وجود دارد.17 تانگو که وسیعا بعنوان بیان موزیکال روح آرزانتین شناخته میشود، همواره مادر را درنقشی مثبت و مقدس به تصویر میکشد.18

در آرزانتین ،موقعیت مادر بندرت مورد استهزا قرار میگیرد. جفری هیلسون اتر در اثر خود به نام:"پرهیزگاری مریم گونه بعنوان یک فاکتور اجتماعی –فرهنگی در آرژانتین" به تفکری اشاره میکند که "هاله ای از تقدس در اطراف مادر ساخته است..."19 بنا به گفته جولیو مالفود، "به مادرم قسم میخورم"، اشاره به "نیروئی شبه مقدس در این سوگند"20 دارد. "مشکل بتوان در جائی" به جز آرژانتین "با مردمی روبرو شد که تقدس مادری از چنین اهمیتی در میان آنان برخوردار باشد."21

به طرق مختلف، ستایش از مادر به عنوان ارزشی متحد کننده در جامعه آرژانتین عمل و از مرزهای طبقاتی عبور میکند.22 طبق نظر اتر "داشتن تصویری روشن و شفاف از مادرانشان، علیرغم آنکه پدری بالای سرشان بوده است یا نه، تجربه مشترک میلیونها آرژانتینی است."23 "این ازجمله چیزهائی است که میتواند ... رابطه اعتبار مادر و اهمیت خاصی که مردم برای او قائل هستند، را نشان دهد."24

حتی زنانیکه مادر نیستند اغلب با خصوصیات مادری، غریزه مادری که در تمام زنان به ودیعه نهاده شده است، بها داده میشوند. در یک سخندرانی مبارزاتی برای احراز فرمانداری بوئنوس آیرس که شنوندگان آن زنان بودند، یک کاندیدای حزب رادیکال گفت: "مردانیکه این ملت را هدایت میکنند به حس حمایتی نیاز دارند که تنها شما میدانید چگونه آنرا ارزانی کنید."25

اتر،توجه ملی بیش از حد به مادری را اینگونه شرح میدهد: نهایتا مشخص است که مادر آنجاست و فرزندان خودرا خواهد گرفت، وبه آنها نیرو خواهد داد تا دوباره به جهان نا امن بازگردند. باکره با آغوشی سرشار از مهر و محبت، هویت ملی آرژانتین را پاس میدارد. او نشانه ای از آرژانتین است که از تشنجات اجتماعی وتغییرات بزرگ سیاسی رنج میکشد. او نشانه جامعی از معنای انبوه روابطی است که بقا را الزام آور کرده و به زندگی روزانه معنا می بخشد.26

تجلیل از مادری تنها به امریکای لاتین محدود نمی شود. برای مثال در سری لانکا، جائیکه دو گروه از مادرانیکه برای حقوق بشر مبارزه میکنند در سالهای 1990سر بر آوردند، روشن است که پرستش مادر وجود دارد. او( زن سریلانکائی) آموزش داده میشود که مادری را بعنوان رفیع ترین حالت واقعیت وجودی خود بپذیرد. نقش مادر به عالیترین وجهی ستایش شده است و مقام یک همسر بارور، نجیب و زیبا بسیار رفیع است. 27

به عنوان یک فرهنگ بودائی ، مریم باکره در سریلانکا یک ایده آل نیست، ولی موضوعات زندگی و باروری عموما با مادر باکره که در سین هالی وجود داشت همراه است. شاید برانگیزاننده ترین نشانه از تجلیل سنتی مادری در سریلانکا مراسم سرریز کردن شیر باشد که به شکلی موثر در سراسر روستاهای کشور انجام میشود. در این مراسم شیر نارگیل را در ظرفی گلی میجوشانند تا سر رود.28

شیر در فرهنگ سینهالی دارای اهمیتی عرفی و مذهبی است. شیر پیوند بیولوژیکی بین مادر و فرزند است. به لحاط فرهنگی غائی ترن شکل تغذیه است. این خون مادر است که بوسیله گرمای بدن مادر به شیر تبدیل شده است. فراتر از آن شیر نشانه خصوصیات مادرانه باروری، گرما، تغذیه و امنیت است. مراسم سرریز کردن شیر، تجلیل از خواص زندگی بخش مادران و توانائی طبیعی آنها در ارزانی سلامتی وکامیابی به نوع بشر است.29

ولی چه میشود اگر عملکرد دولت نقش طبیعی مادر را انکار کند؟ چه میشود اگر دولت خانواده را که بسیاری زنان خود را با آن تعریف میکنند نابود کند؟ چه بر سر مادران خواهد آمد؟ هزاران مادر در آرژانتین ، شیلی، اوروگوئه ،برزیل، السالوادور، گواتمالا، نیکاراگوئه و اخیرا سریلانکا- مجبور شدند به این سوالات که مذهب و جامعه نتوانسته بودند جوابی به آن بدهند پاسخ گویند. آنها با عمل خود پاسخ دادند.

ناپدیدی فرزندان

مردن و ناپدید شدن در آرژانتین بهائی است که باید پرداخت شود تا آرژانتینیها بتوانند در صلح و افتخار و آزادی زندگی کنند. ما افتخار میکنیم که نیروهای شیطانی را نابود کردیم. ژنرال ویدلا،آرژانتین30

"ناپدید شدن یعنی محو شدن، نابود شدن، گم شدن"، این به معنی بی خبری کلی و بدون شرح درباره چیزی یا کسی است.31 حکومتها از ناپدید کردن مردم برای سرکوب استفاده کرده اند. در جائی که چنین سرکوبی وچود داشته و بویژه آنجائی که تعداد زیادی ازجوانان هدف بوده اند، جنبش مادران سر برآورده است.

قبل از آنکه ناپدید شدگی پدیده ای حقوق بشری بشمار آید، آدم دزدی در آلمان نازی متداول بوده است. هیتلر دستور داد تا هرکسی که به اتهام "به خطر انداختن امنیت آلمان" دستگیر شد "در پوشش تاریکی شب "32 منتقل شود. ناپدیدکردن زندانی بدون هیچ ردپائی و عدم ارائه اطلاعات درباره محل ویا سرنوشت زندانی به "تقدیر شب ومه" شناخته میشد.33 بنا بر آنچه که هیتلر میگوید، مجازات مرگ شهید بوجود میاورد؛ فرماندهی عالی آلمان تصمیم گرفت که تنها راهی که بطور موفقیت آمیز مرعوب میسازد، حصول اطمینان از اینست که وابستگان "مچرم" و مردم، در مقیاس بزرگتر، سرنوشت او را ندانند.34

آمریکای لاتین و سریلانکا مثالهای کامل و جاری از "تقدیر شب و مه" در روزگار مدرن هستند. ریشه لغت حقوق بشری "ناپدید شدگی"از یک کلمه اسپانیائی است. برای اولین بار این لغت برای توصیف عملکرد دولت گواتمالا که در مقیاس بزرگ در اواسط دهه 60 صورت گرفت، بکار برده شد. در سالهای 1970 ناپدیدشدگی تحت دیکتاتوری نظامی کشورهائی مانند برزیل، اوروکوئه و شیلی اوج گرفت و در آرژانتین در انتهای دهه 70 به بالا ترین حد خود رسید.35 در اوایل دهه 80 حکومتهای ال سالوادور، گواتمالا و پرو کشتار و ناپدید کردن گسترده را تشویق و شمارناپدید شدگان و مقتولین را به اوج خود در حدود 90000 ناپدید شده از 1964در آمریکای لاتین رساندند.36 در چند سال گذشته تخمینا 40000 ناپدید شده در سریلانکا وجود داشته است .37

ناپدید شدگی یک شکل از تروربسم حمایت شده دولتی شد، که ریشه در جهارجوب ساختار سیاسی و اجتماعی این کشورها داشت.38 این قانون زیرزمینی رایج و بوروکراتیک بود: یک دسته از مردان با لباس شخصی، تا دندان مسلح و در اتومبیلهای فورد بدون شماره سر میرسند. آنها وارد خانه یا محل کار قربانیان خود شده و آنهارا توقیف میکنند. اسلحه ها و ورود سیستماتیک آنها نشان میداد که آدم ربایان، تروریستهائی از یک کشور عقب مانده و تحت سلطه نبودند، آنها در ارتش و یا نیروی پلیس کار میکردند. آنجه که اغلب به عنوان برنامه ضد شورش بر علیه جنبش های مخالف و گروههای چریکی شروع میشد، در بسیاری از کشورها به مبارزه وسیع برای از بین بردن هر کسی که بنظر میرسید تروریست و یا خرابکار باشد تبدیل میشد. .بطور کلی حکومت این مفاهیم را وسیعا تعریف کرده بود. ژنرال ویدلا، که حکومت آرژانتین را از طریق کوتائی در سال 1976 به دست آورده بود، گفت: "تروریست تنها شخصی با اسلحه یا بمب نیست، بلکه کسی است که تفکری را پخش میکند که مخالف تمدن غربی و مسیحی است. "39

از حدود 30000 نفری که در آرژانتین ناپدید شده اند تنها چند صد تن ازآنان واقعا تروریست بودند. طبق نظر تکس هاریس، منشی ارشد سفارت امریکا که وظیفه نظارت بر حقوق بشر را در آرژانتین برعهده داشت، اکثریت عظیمی از ناپدید شدگان "خرابکاران قهوه و شراب، بچه هائی که در کافه ها در باره ایده آلهای سوسیالیستی و اینکه چگونه باید کشورتغییر کند حرف میزدند. آنها شکارهای آسانی بودند." "اگر به صد تن از آنها کارتی فرستاده میشد که در آن درخواست شده بود که بیایند و خودرا تسلیم کنند، 95 نفر خودرا معرفی میکردند."40

براستی اکثریت بالائی از ناپدید شدگان جوانانی بین 20-35سال، عموما باسواد و بلحاظ سیاسی آگاه و آرمانخواه بودند. در بیان تراژدی این عمل، رنه اپل بائوم از قول دختر گمشده اش، لیلا میگوید: "این طبیعی است که وقتی جوان هستی آرمانحواه باشی، وگرنه پیر هستی".41

هاریس سوی دیگر عمل ناپدید کردن را بیان میکند:

یکی از جاسوسهای ارتش شحصا به من گفت که تراژدی واقعی عملیات آنان این بود که نیمی از مردمی که حذف شدند حتی بامقیاسهای خودشان هم بیگناه بودتد. درمقایسه با طی مسیر قانونی، کشتن آنان آسانترمینمود، زیرا کمتر مخاطره آمیز بود.42 در سریلانکا تروریسم حمایت شده دولتی هنگامی شروع شد که جنبش انقلابی بنام جبهه آزادی خلق (جی وی پی) بطور فزاینده ای مصمم شد که حکومت سریلانکا را با استفاده از تاکتیکهای تروریستی مدل خمرهای سرخ برکنارکند. دولت تصمیم گرفت که متقابلا بجنگد و پلیسهائی را که همسر و فرزندانشان بوسیله (جی وی پی) کشته شده بودند، برای انتقام مرگ آنها بسوی تروریستها فرستاد، برای "انجام هر چه که لازم بود".43 مانند آمریکای لاتین، بزودی هر کسی که احساسات ضد حکومتی یا رابطه دوری با(جی وی پی) داشت " ناپدید" میشد.

در تمام موارد وقتی وابستگان کوشش میکردند که بفهمند چه اتفاقی افتاده با جواب سربالا روبرو میشدند. آنها به ایستگاههای پلیس، زندانها و دفاتر دولتی مراجعه میکردند، ولی هیچ اطلاعاتی دربافت نمیکردند. مامورین، دستگیری وابستگان آنان و اینکه ازسرنوشتشان اطلاعی دارند را انکار میکردند. احکام احضاریه هیچ نتیجه ای نداشتند. همانند همدردانشان در آمریکای لاتین، وابستگان، خودرا در موقعیت کافکائی می یافتند: آنها باید به مامورینی که از همان ابتدا آدم ریائی را انکار میکردند، دزیده شدن دختر یا پسرشان را اثبات مینمودند. آدم ربایان قابل شناسائی نبودند، نظامیان دادگاهها را کنترل میکردند، ارتش اخبار را سانسور میکرد، و پلیس مانند نیروهای مسلح، حتی به قانون ضد شورش موجود هم تمکین نمیکرد.44

عدم جوابگوئی مامورین و نامعلوم بودن سرنوشت قربانیان، ناپدیدشدگی را در چایگاهی منحصر به فرد در میان موارد نقض حقوق بشر قرار داده و آنرا بویژه برای بستکان قربانیان دشوار کرده است.45 هنگامیکه چند بدن قابل شناسائی ناپدیدشدگان در گورهای دسته جمعی در آرژانتین و شیلی کشف شد و برخی نجات یافتگان داستان خویش را بیان کردند، جامعه حقوق بشر معنی یکپارچه ای از " ناپدید شدگی " را تدوین کرد:" شکنجه، بدرفتاری و قتل".46 ولی بسیاری از اجساد پیدا نشدند و بسیای از قربانیان دیگر دیده نشدند. از دید حقوق بشری واضح است که ناپدیدشدگان تنها قربانیان نبودند، بلکه خانواده ها بی اندازه آزار دیده و در بسیاری مواقع هدفهای اصلی سرکوب حکومت بوده اند.47

بسیاری از متخصصین اظهارمیدارند که وابستگان فرد ناپدید شده بطرز ویژه ای رنج میکشند، زیرا آن فقدان با ابهام تشدید میشود. هلمن فرنز، زمانیکه با عفو بین الملل آلمان همکاری میکرد گفت: "وقتیکه فردی که دوستش داریم ناپدید میشود، خانواده نه تنها با فقدان او، بلکه با اضطراب همیشگی عدم دریافت نشانه ای از فرد گمشده که با گذشت هر روز عمیقتر میشود، باقی میماند".48

اثر روانشناختی انکار آگاهی از مرگ کسی که دوستش داری و فراتر از آن نهایت بی کسی، میتواند رنج آور و تضعیف کننده باشد. این حقیقت خرد کننده فقدان است، که همراه با ابهام مرگ، خانواده ناپدید شده را می آزارد. نتیجه آن نوعی شکنجه روحی است که بدنبال خود بیکسی واحساس ناامیدی را به همراه دارد.49 طبق نظر متخصصین روانشناسی، سوگواری نقشی قاطع در بهبودی و کمک به سوگوار برای تطبیق او با فقدان ایفا میکند.50 به شکلی غیر انسانی، بیکسی مادران ناپدیدشدگان انکار شده است، همچنانکه "اندوه آنهابه پایان نرسیده است، درد آنان ناگفته باقی مانده است و جرم گناهکاران کفاره نگردیده است."51

مادران جستجو گر

صدائی درراما شنیده شد، به تلخی گریان و سوگوار، این راشل است که بر فرزندان خود مویه میکند، دلداری و تسلی نمی پذیرد، زیرا که آنها دیگر نیستند.52

پسر لوئیزا کوستا ، نویل آریل ملو کوستا، 32 ساله بود که در سال 1976در آرژانتین ناپدید شد. حال، او در دنیائی از ابهام زندگی میکند: "من نمیتوانم بگویم پسرم زنده است، که آن تصوری بیش نیست و نمیتوانم بگویم او مرده، فقط نمیدانم چه برسر او آمده است."53

لوئیزا کوستا یکی از هزاران مادر در سرتاسر امریکای لاتین است که فرزندانشان ناپدید شدند و سرنوشت آنها مانند رازی برای آنان باقی مانده است. تاثیر روانی عمیق و ماندگار آن است که مادران را به فعالین حقوق بشر تبدیل کرده است.

با انکار آگاهی و مسئولیت در مورد ناپدیدشدگان، حکومت سیستمی بوچود آورده است که گویا قربانیان هرگز وجود نداشته اند.54 اسناد و مدارک به دلیل ساده ای بکار نمی آیند: "بدنی وجود ندارد."55

در مقاله "روز مادر"، آریل دورفمان چگونگی تاثیر این موضوع بر مادر را بررسی میکند: فرد گمشده را ابهامی فراتر از مرگ احاطه کرده است. چیری که نهایتا انکار میشود، تولد او است و اینکه او مادری داشته اشت. اگر او هرگز نبوده است... چیزی که واقعا غارت میشود، مفهوم مادری است. مانند آن است که همه آن زمانی که مادر برای به دنیا آوردن هر کدام از ناپدید شدگان درد کشیده است را از صفحه روزگار پاک کرده باشند.56

مانند آلمان نازی، رژیمهای نطامی آمریکای لاتین کوشش کرده اند که قربانیان خودرا به "شب و مه "بفرستند. مادران آن قربانیان ناگزیر بودند به عنوان مادر، فرزندانشان را از فراموش شدگی نجات دهند.

دکترمانورانی سارواناموتو، مادر روزنامه نگاری بنام ریچارد د-زویسا ( او در فوریه 1990 در سریلانکا ناپدید شد و جنازه او که آثار اصابت چندین گلوله را بر خود داشت به فاصله کوتاهی بعد از آن در کنار ساحل کشف گردید)، گفت: من خوش شانس ترین مادران سریلانکا هستم چون بالاخره پیکر پسرم را بدست آوردم. من توانستم برای ریچارد تشییع جنازه خوبی ترتیب دهم و هر چند بسیار سخت بود، بالاخره دریافتم که واقعا مرده است. هزاران مادر هستند که نمیدانند و فقط انتظار میکشند.57

با این کلمات سکوت مادران سریلانکائی به انتها رسید و جنبش وسیعی شامل 25000 تن از مادران ناپدیدشدگان سریلانکائی آغاز شد. رژیمهای سری لانکا و آمریکای لاتین با تمرکز سرکوب بر علیه جوانان، حنبشی توده ای از مادرانی را به وجود آورد که علیرغم اختلافات طبقاتی، شیوه زندگی و ارزشهایشان در یک مسئله مشترک بودند: آنان مادران بچه های ناپدید شده بودند.

چرا مادران؟

چرا مادران و نه پدران به حرکت درآمدند، سازمان یافتند و از طرف فرزندان گمشده شان به مقابله با ارتش پرداختند؟ پاسخ مجموعه ای است از دلایل احساسی، فرهنگی و عملی .

" مردان نمیدانند مادر بودن و گریه کردن برای فرزند بعتی چه؟"، این قسمتی از شعر یک زن اکوادوری ست.58 در اساس و از جنبه احساسی، میتوان در باره انگیزه مادران برای مبارزه با رژیم نظامی که از رابطه یگانه بین مادر و فرزندش ناشی میشود، بحث کرد.

دیگری خاطرنشان میکند بدلیل توانائی اعطا زندگی، مادر قابلیت بیشتری برای دفاع از آن دارد.59 در نامه ای از یک مادر نیکاراگوائی به دخترش میخوانیم :" مادر تنها کسی که می زاید و از فرزندش مواظیت میکند نیست، بلکه مادر درد تمامی فرزندان را احساس میکند و درد تمامی مردم را ، مثل اینکه از رحم خودش زاده شده باشند..."60

در زمینه عملی، واقعیت های مختلف اجتماعی در درگیری مادران، به جای پدران، سهیم هستند. برای مثال در آرژانتین، مردان نان آور خانواده هستند، بنابراین زمانی برای جستجو کردن فرزندانشان، آنچنان که مادران انجام داده اند، ندارند. در کشورهائی مانند نیکاراگوا، شمار زیادی از مادران بدون همسرکه با فرزندانشان تنها گذارده شده اند، دیده میشوند.61. بنابراین فقط مادران باقی میمانند که فرزندانشان را جستجو کنند.

ماریسا ناوارو،در مقاله خود بنام "موضوع شخصی، سیاسی است " اینگونه بحث میکید: تاثیر ناپدیدشدگی ها روی مادران بصورت قابل توجهی با آنچه که در پدران دیده میشود متمایز است. پدران برای پذیرش سرانجام ناپدیدشدگی بسیار آماده تر از مادران هستند. بعد از مدتی آنها واقعیت دیوار غیر قابل نفوذی که به وسیله ارتش کشیده شده باور کرده و بیهودگی پافشاری کردن برای حصول اطلاع از اینکه چه اتفاقی برای فرزند ناپدید شده اش افتاده است، را پذیرفتند. آنها هر آنچه که در توانشان بود انجام دادند، این تفکر باعث شد که از مقابله آشکار با ارتش احتراز کنند.62

از سوی دیگر ناوارومینوسد ، مادران تسلیم شدن به فقدان فرزندانشان را مطلقا رد میکنند. اگر چه آنها بلحاظ اجتماعی عملکرد ی نداشته و مطیع بوده اند ، تاثیر متضاد ناپدیدشدگی بر آنان، عاملی بود که مادران را به عمل واداشت.

نهایتا، پدیده مادران سازمان یافته برای حقوق بشر، نتیجه مستقیم طبیعت سرکوب بود. ناپدید شدگی که با اعمال زور صورت گرفته بود، برای اختناق مخالفین بود، ولی اینطور نشد. بجای آن مخالفت جدیدی در مادرانی که نقش سنتی ماندن خاموش و تنها در خانه را، رد کرده بودند ایجاد کرد. چرا که تقدس خانواده های آنان به یغما رفته و ویران گشته و از فرزندانشان، از معنای وجودیشان، محروم شده بودند .زندگی آنان به عنوان یک مادر معنی خودرا از دست داده بود؛63 این مادران برای بدست آوردن دوباره آن هویت حرکت کرده بودند.

دگرگونی:

من غرق شده ام، آه پسرم

من سرگشته ام از عشق

و نمیتوانم تحمل کنم

که من درگوشه امن خودم باشم

و تو بر صلیب چوبی

من در خانه و تو در گور64

تصویر زن آمریکای لاتینی تقریبا ازمادر دولارسا، تمثیل سنتی و مذهبی از زنی که برای پسر گمشده اش اشکریزان سوگواری میکند.، غیر قابل تشخیص است.65 برای مادرانی که فرزندانشان ناپدید شده اند، زندگی بفوریت بدو قسمت بسیار متفاوت تقسیم شده بود: قبل و بعد. هیچ چیزی هرگز مثل قبل نمیشود. آنها هرگز همان نخواهند شد. آنها مطلقا به سوگواری رضایت ندادند.

زنان خانه دار طبقه متوسط، کارگر، مادران بدون همسر، دارا و ندار، کاتولیک و پروتستان و یهودی – آنانیکه عادت داشتند قوانین و قدرت حاکم بر جامعه رابدون چون و چرا بپذیرند، به نبرد برای یافنن پاسخ سئوال "چه برسر فرزندانمان آمده است"، و دفاع از حق زندگی فرزندانشان در مقابل رژیمی که کوشش میکرد وجود آنهارا انکار کند، پیوستند.

مادران پلازا مایو استعاره ای شدند برای هزاران آمریکای لاتینی که جرات کرده بودند به تروریسم دولتی اعتراض کنند.66 آنها نخستنین افرادی بودند که برای مقابله با دیکتاتوری حاکم بر کشورشان اقدام کرده بودند؛ برای بر پا کردن قوانین زندگی برعلیه دولتی که ارزشهای زندگی بشری را زیر پا گذارده بود و کوشش برای بیدا ر کردن" جامعه ای که شریک جرم خاموشی در مقابل این وحشتها بود".67

علاوه بر مادران آرژانتین که جنبش خودرا در سال 1977شکل دادند، مادران، جنبش حقوق بشر را در شیلی در سال 1974سازمان داده و تقریبا در همان دوران مادران برزیلی، اوروگوئه ای، گواتمالائی و هندوراسی بپا خواستند. در سال 1981گروهی در السالوادور و در سال 1990در سریلانکا به حرکت در آمدند.

با اینکه آنها وحشتزده بودند، به خانه های خود بازنگشتند. زیرا آن فضای خصوصی هیچ تسلی خاطر و معنائی برای آنان نداشت. یک مادر سریلانکائی گفت:"ما مدتهای زیادی در وحشت زندگی کرده ایم ، با حریف روبرو شدن بازگشت به زندگی است، اگر ما در خانه بمانیم مانند زنان دیوانه خواهیم بود."

با دگرگونی نقشهای مادرانه شان، آنها در انظار عمومی ظاهر شدند، دولت را به مبارزه طلبیدند و از مرزبندیهای مصنوعی گذشتند و سوگواری خصوصی خود را به مسئله سیاست عمومی بدل کردند70 یک مادر آرژانتینی میگوید: "ما از شستن و اطوکشی و آشپزی به خیابانها آمدیم تا برای زندگی فرزندانمان بجنگیم.71 در جستجوی عمومی برای فرزندانشان، وحشت فلچ کننده شان به نیرویی اصلی برای تغییر و نجات فرزندانشان از ورطه فراموشی تبدیل شد.72

بنظر میرسید تقریبا همه مادران با ترتیب یکسانی یکدیگر را پیدا کرده و گروهشان را تشکیل داده باشند. همزمان با جستجوی فرزندانشان در دفاتر دولتی و مقابله با انکار یکسان و عدم پاسخگوئی به درخواستشان، به سئوالاتشان و احکامشان. ماریا آدلا گارد د انوتوکولتز،.زمانیکه پسرش دانیل در نوامبر 78 در آرژانتین ناپدید شد ، از هر کسی که به فکرش میرسید یاری جست. او حکم احضاری را نشان داد و به دفتر پلیس مراجعه کرد و به عفو بین الملل متوسل شد. او کمک کلیسا را درخواست کرد. روزی ، در حالیکه منتظر رئیس کلیسا بود آزوچنا ویلافلور وینچنتی، مادر چهار فرزند را که یکی از آنها ناپدید شده بود، ملاقات کرد. آنجا بود که آزوچنا.پیشنهاد کرد:"ما داریم وقتمان را تلف میکنیم این جائی نیست که ما یاید بدنبال فرزندانمان بگردیم، ما باید به پلازا مایو برویم....."73

پلازا مایو به عنوان محل انتخاب شده برای تظاهرات، همواره از طرف مقرحکومتی آرژانتین از قرن هجدهم اهمیت داشته است. زنان دیگر کشورها هم محل سمبولیکی را انتخاب کردند. در شیلی ، زنان خودرا به نرده های ساختمان قانونگذاری ملی که منحل شده، زنجیر میکردند؛ در السالوادور زنان در کلیسا بست می نشستند.74 مادران سریلانکائی جلسات ملی و راهپیمائی عمومی ترتیب میدادند.

مادران آرژانتینی برای نخستین بار در 30 آوریل 1977 در پلازامایو دست به این کار مخاطره آمیز زدند. ابتدا آنها یک گروه 14 نفره بودند که مطمئن نبودند چکار باید کرد. رنه اپل بائوم توضیح میدهد:"وقتی ما برای اولین بار در پلازا یکدیگر را ملاقات کردیم ، یک گروه بی قدرت بودیم. مردم به ما میخندیدند. وقتی باران بارید ، ما شبیه دسته ای از سرهای پوشیده با دستمالهای سفید بودیم.75 در فیلم "مادران پلازا مایو"، اپل بائوم و دیکر مادران از اینکه چگونه وسیعا به مبارزه با رژیم نظامی پرداختند صحبت کرده اند. رنه گفت:"این طور نبود که ما نمی ترسیدیم ،مامی ترسیدیم ولی به خاطر تعهد ونومیدی مان بر آن فائق می آمدیم."

یکی از زنان دگرگونی خودرا اینگونه شرح داد. او گفت که او دو بار مادران را از روی نیمکت تماشا کرده بود ،بدون آنکه به خود جرات پیوستن به آنها را بدهد. سپس او برای سومین بار آنها را دید،جلوتر آمد: "نمی توانستم برگردم، نزدیک آنها رفتم. اولین سئوالی که آنها از من پرسیدند، این بود که چه کسی از شما ناپدید شده است؟ سپس احساس کردم همگی یک شخص هستیم. هیچکس سئوال نکرد موضع سیاسی تو چیست ؟ تنها کاری که ما باید میکردیم این بود که تقاضا کنیم اطلاعاتی در مورد فرزندانمان به ما بدهند. از آن لحظه به بعد احساس کردم به جائی رسیده بودم که باید از انچا به جنگ میرفتم."

در ماه جون، مادران پلازامایوهرپنج شنبه در ساعت 3:30 بعد از ظهر راهپیمائی میکردند که تا به امروز ادامه دارد. در 1982، آنها ادعا کردند که 2500 نفر عضو دارند. راهپیمائی به آنان قدرت میداد. آنها را دیگرگون میکرد. آنها دیگر با درد و ناله خود تنها نبودند. آنها وجه دیگری از خود کشف کرده بودند. آنها مادر شده بودند. مادران تظاهرات هفتگی را شروع کردند که تا پیدا شدن دوباره فرزندانشان ادامه مییافت، و آماده بودند تا هر کار لازمی را در این مورد انجام دهند.

روش مادران پلازا مایو سبک جدیدی را به نمایش گذاشت که دیگر گروهها در سراسر جهان آنرا اقتباس کردند . آنها از سمبولهای مختلفی برای زنده کردن فرزندانشان استفاده میکردند. ابتدا آنها از نشانه های کاتولیکی استفاده کردند که یادآور فداکاری مسیح بود.

روشی را که اغلب به کار میبردند آن بود که اثر ناپدید شدن را به عکس آن تبدیل کنند، در مقابله با کوشش دولت در به فراموشی سپردن آنها، سعی در اثبات وجود شان داشته یاشند. آنها پیرهنهائی با عکس فرزندانشان می پوشیدند و یا عکس آنها را مانند مدالیون بر گردن میآوبحتند ویا بر پلاکارد حمل میکردند. بعنوان سمبل عدم خشونت، آنها روسری سفید بر سر میکردند که نام فرزندانشان بر آن گلدوزی شده بود. مادران سریلانکائی ساری سفید می پوشیدند و عکسهای قدیمی پسرانشان را حمل میکردند. در آرژانتین بسیاری از مادران بر روی زمین دراز کشیدند در حالیکه روی یک برگ کاغذ و یا پیاده رو طرح آنها را کشیده بودند. تصاویر خالی 30000 تن از آنان در سراسر بوئنوس آیرس ظاهر شد که شامل نام، سن، و تاریخ ناپدید شدگی بود. این" ارواح ثابت قدم"، نامی که یک نویسنده درسال 1984 به آنها داده بود،" شکلی از هنر خبابانی شد که اصلیترین عملکرد هنر را که همانا تجدید خاطره است، آشکار میکرد".

مادر بودن، اسلحه و سپر

به گفته السا چینی در"مادر فوق العاده"، بسیار طبیعی است که اولین اقدام جسارت آمیز یک زن در انظار عمومی بر طبق وظیفه سنتی او بمنزله یک زن و مادر، تاکید بر ارزشهای اخلاقی باشد.80 این زنان با استفاده از ارزشهای مادری بعنوان اسلحه و سپر در نبردشان، در بدترین سالهای سرکوب در آمریکای لاتین مبارزه خود را پیش بردند.81 بئاتریز شومکلرمی گوید:" آنها قادر بودند موقعیت مادرانه خود را به زرهی تبدیل کنند."82

تصمیم گرد آمدن به عنوان مادران استراتژیک و اجتناب ناپذیر بود. آنها خودرا به عنوان یک فعال یا مبارز معرفی نمیکردند؛ آنها خودشان را، با استفاده از اشارات مذهبی و غیر مذهبی، مادران خطاب میکردند. برای مثال، مادران پلازا مایو، بر اینکه در میدان تنها باشند پافشاری میکردند. هنگامیکه مردان آنهارا حمایت میکردند، نقش مهمی در سرنوشت طرح آنها برای راهپیمائی در پلازا نداشتند. "تا حدودی، برخی از مردان منطق مردانه ابراز کردند که این کار راه به هیچ چیز و هیچ جا نمیبرد. مثل چیزیکه غیرممکن باشد. این پدیده عجیب از گرد آمدن مادران تا بوجود آمدن نوعی آگاهی گروهی که تدریجا بر روی ساختار قدرت فشار میآورد، در این منطق نمی گنجید. "83

ابتدا به نظر میرسید قدرتمداران با این منطق مردانه موافق هستند. بی اعتقادی آشکارقدرتمندان، آمیخته با این واقعیت که مادران را " بلحاظ سیاسی در سایه"84 میانگاشتند، به میزان مشخصی به مادران آزادی میداد تا در بیان عمومی مخالفت مشارکت کرده و برای آنان امکان دسترسی بهتری فراهم میکرد. یک مادر آرژانتینی شرح میدهد هنگامیکه او و همسرش برای جستجوی فرزندشان به دفاتر ارتشی رفته بودند، او راحتتر از همسرش به مقامات دسترسی یافته بود: " آنها معمولا بیرون می آمدند و می گفتند :"بیا تو مادر، تو میتوانی بیائی تو." نمیدانم، شاید آنها فکر میکردند که به خاطر زن بودنمان راحت تر فریب می خوریم. .... در این زمان ما به تدریج به قدرت خود واقف شدیم."85

در پلازا، مادران به تصورات سنتی از زن توسل جستند: مادر دولورسای تنهای سوگوار بر فرزند خود. آنها به آرامی، درحالیکه عکس فرزندانشان را بر سینه میفشردند، قدم میزدند، آنها انتظارات محافظه کارانه را ارضاء و ارزشهای خانوادگی و مادرانه را درخواست میکردند.

وقتی پلیس شروع به حمله به چند تن ازمادران کرد، آنها با آزردگی پرخاش کردند:" شما شرم نمیکنید که به یک مادربی دفاع حمله میکنید؟ آیا شما فرزندانی ندارید؟ آیا شما هم اگرفرزند ناپدید شده ای داشتید، همان کاری رانمی کردید که ما داریم میکنیم؟ "86 در بیشتر موارد مادران با موفقیت از موقعیت سنتی مادر در دفاع از خود استفاده میکردند.

به نظر میرسید که دیدگاه زنان در چندین گروه ازمادران در کشورهای مختلف در مورد مادری یکسان بوده و آنرا به منزله عامل تحرکشان و یک امتیاز استراتژیک در نبردشان برای حقوق بشر می انگارند. لوئیزا کوستا از اروگوئه گفت: گروه مادران مورد احترام بوده و به خوبی پذیرفته شده اند. در اینجا مادران به منزله کسانی که حقیقت در دستشان است فرض میشوند. وقتی که مردم اروگوئه ما مادران را میبینند، آنچه را که میگوئیم باور میکنند، آنها به ما شک نمیکنند.87

او توضیحش را با اینکه چگونه احساساتی بودن مادران یک امتیاز بود، ادامه داد:" دردی که ما را رنج داده است ، بما کمک کرده است تا درد مردم دیگر را درک کنیم . دردی که در چهره ما نمایان است و شما میتوانید آنرا لمس وحس کنید."88

گوادالوپ مخیا گفت که عشق مادران به فرزندانشان باعث میشود که واقعیت دردناک تر شود.89 نقض مستقیم حقوق بشر آنها را برانگیخت تا کاری کنند. همچنان که مادران برای حقوق بشر تظاهرات میکردند، مادران دیگر را تشویق مینمودند. او افزود:"بعنوان مادر، مادران دیگر را به جنبش در می آوردیم."

آمالیا گونزالس از اوروگوئه، احتمالا بنیادی ترین دلیل تاثیر بخشی مادران به عنوان فعالین حقوق بشر را متذکر میشود: من باور میکنم که به عنوان یک مادر ما جرات و قدرت بیشتری داریم ، زیرا آنها فرزندان ما هستند و ما برای انها میجنگیم."

ویویان استرومبرگ، مدیر اجرائی آژانسی در نیویورک که مسائل مادران در کشورهای در حال توسعه را بررسی میکند، دلیل مقبولیت جهانی مادران را اینگونه توضیح میدهد: شنیدن دادخواست یک مادر بسیار دردناک است. از آنجائیکه هر کسی مادری دارد و یا داشته است، چیزی در درون شما، وقتی مادر دیگری را مشاهده میکنید، او را میبیند؛ این جهانشمولی آنست.92

حکومت، گروههای مادران را از گروههای برانداز جدا کرد. مادران هیچ گونه قید ایدئولوژیکی و تجربه سیاسی برای نگران کردن آنها نداشتند. براساس مفاهیم فرهنگی و ایدئولوژیکی مادری، مادر بودن حس امنیتی را ایجاد میکرد. مادران از مقبولیت عمومی خود به عنوان مادر آگاه بوده و از آن به عنوان سپری استفاده میکردند.93

همانطور که یکی از مادران پلازا مایو شرح میدهد: " جوان بودن و مرد بودن در آرژانتین احتمال گناهکار بودن را در بر دارد. آنها پیشاپیش مظنون به داشتن نظریه براندازی متعلق به یک گروه انقلابی هستند. ما، زنانی پا به سن گذاشته با تمام آنچه سنت آرژانتینی ارائه میکند، مصمم شدیم که رهبران این مبارزه باشیم.94

هر مصونیتی را که مادران نتوانستند به لحاظ اجتماعی و یا فرهنگی بدست آورند، آنرابا نوع نادری از شهامت که در خود یافتند، جایگزین کردند. درسال 1977 معاون وزیر کشور در حقوق بشر، پاتریشیا دیرین، از طرف پرزیدنت کارتر به آرژانتین فرستاده شد تا موقعیت حقوق بشر در آرژانتین را مستقیمابررسیکند،اومادرانپلازامایورا چنین توصیف میکند: " دراین موقعیت که شما حکومتی دارید که مردم را میکشد و از هر راهی میکوشد تا آنها را بترساند، شخصی شهامت آنرا یافته است که همه چیزش را، زندگی، دارائی و کار خود را به مخاطره اندازد و...بگوید: نه این غلط است."95

این زنان حاضر بودند تا همه هستی خویش را به مخاطره اندازند، چرا که باور بسیاری بر این بود که آنها دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. داستان هبه بونا فینی، موسس و رهبر یکی از شاخه های مادران پلازا مایو این نوع بخصوص شهامت را نشان میدهد: بعد از اینکه دو پسر و عروسش در1976 ناپدید شدند، او همه جا را بدنبال آنها گشت ، بی هیچ ثمری. درطول مدتی که او مکررا با وزیر کشور آرژانتین ملاقات میکرد، مادران دیگری را که در جستجوی فرزندانشان بودند دید و به راهپیمائی های روز پنج شنبه آنها پیوست. همسر او فعالیتهایش را حمایت میکرد. با اینهمه او میگفت " شوهرش در آنزمان ترسیده بود."96 هبه بونافینی بزودی ترس خودرا از دست داد. او نترسیده بود، "هنگامیکه پلیس به ما(مادران)در بیرون پلازا با یک مسلسل حمله کرد. پلیسی فریاد زد "آماده؟" و ما فریادش را پاسخ دادیم "شلیک کن"".97 او حتی وقتیکه یکی از موسسین مادران پلازا مایو ناپدید شد و یا شبی یک فورد فالکون او را در راه خانه اش تعقیب میکرد، نترسید. "آرزوی ما برای پیدا کردن پسرانمان بسیار قویتر از ترس ما بود." زیرا "وقتی ما در باره فرزندانمان فکر میکنیم به آلام خود نمی اندیشیم."98

شهامتی که مادران در جنبش خود نشان دادند، تغییری جدی در تصور سنتی و مردسالارانه از شهامت بوجود آورد. شهامتی که زنانه بود و مادرانه و بر اساس دفاع از فرزندانشان و حق زندگی.99

از خوش حادثه، علیرغم روشهای صلح آمیز و رفتار مادرانه شان، آنها به جدی ترین نیروی برانداز تبدیل شدند. آنها در برابر فقدان فرزندانشان تسلیم نشدند و خستگی ناپذیر به مبارزه شان ادامه دادند. آ نها با ارزشها ی خانوادگی و مادرانه در تلاش برای بازیافتن خانواده شان، به مقابله با دولتی پرداختند که ادعای حفاظت از این ارزشها را داشت. همچنانکه خونتای نظامی به تهاجم علیه ملتی که آنان را مخالفین خود میانگاشت، ادامه میداد، همزمان مخالفان دیگری به وجود میاورد، مخالفان سرسختی در جنبش مادران. دولت بدترین مخالفان خود را بوجود می آورد، دشمنی که آرام نمی گرفت.

دریافتهای زیانبار

مردانی هستند که برای مادرشان هدیه می فرستند و بر در هر خانه ای از اهمیت مادر سخن میگویند. این مردان همانانی هستند که شب هنگام بر در خانه ها میروند و پسران و دختران مادران را می ربایند و در روشنائی روز سوگند میخورند که چنین نکرده اند.100

با اینکه مادری به منزله یک اسلحه قوی و سپر برای مادران عمل کرد، جنبش مادران شکست ناپذیر نبود. زندگی روی یک ستون سنگی برای یک مادر میتواند کاملا ناپایدار باشد. مانند یک پادشاه دست نشانده که فقط شکوه و جلال و آداب پادشاهی را اجرا میکند و عملا از دخالت در روابط سیاسی منع شده است. همچنانست مادری که به وظائف و حیطه خانوادگیش محدود شود. هر گاه که پای از ستون سنگی به پائین نهاده و از خانه خارج شود، به آسانی به انحراف کشیده میشود.101

هنگامیکه مادر به حوزه ای که پدرسالاری حاکم است پای میگذارد، او تشخیص میدهد که باید نقشی را که برایش مشخص شده انجام دهد. اتر مینویسد: "زنان ممکن است همچنانکه مسئولیتهای خود را در قبال خانه و خانواده اشان انجام میدهند، در زندگی عمومی ظاهر شوند، آنها فعالیتهایشان را با ارزشهای منبعث از نقش مادرانه خود میامیزند."102

همچنانکه مادران بیش از پیش مورد توجه عمومی قرار گرفتند و بعضی از گروهها نیز توجه بین المللی را به خود جلب کرده بودند، مادران به نوعی دیگر به قدرتمداران نگاه میکردند. تدریجا با استحکام جایگاهشان به عنوان قویترین تهدید برای حکومت، عملکرد آنها نبایج بیشتری ببار می آورد. دکتر مانورانی ساراواناموتو، مادر سریلانکائی که پسرش دزیده و به قتل رسیده بود، رهبر گروه حقوق بشر ( جبهه مادران) چنین نامه ای را دریافت کرد: ما در مرگ پسرتان ریچارد، با شما احساس همدردی می کنیم . او نسبت به عدالت، سعادت و کامیابی وطن ماخائن بود، بنا براین از میان برداشته شد...... شما در صدد انتقام مرگ پسرتان هستید، اگر چنین کنید. شما نیز خائن خواهید بود...... در مرگ پسرتان مویه کنید، به عنوان یک مادر شما بایدچنین کنید. هر قدم دیگری مرگ شما را در غیرمنتظره ترین زمان، در پی خواهد داشت،....فقط سکوت شمار ا حفاظت خواهد کرد.103

انتظار اینکه مادر باید در خلوت خود مویه کند و خاموش باشد، در آمریکای لاتین هم وجود دارد. عکس العمل اولیه ارتش آرژانتین، انکار مادران پلازا مایو بود. انکار محترمانه بزودی به تمسخر تبدیل شد و ارتش آنهارا "زنان دیوانه پلازا مایو" خطاب کرد. هنوز ارتش نتوانسته بود طبیعت سیاسی اعمال مادران را تشخیص دهد و کوششی برای توقف آن نکرده بود.104

هنگامیکه تصویر مادران در نظر رژیم نطامی آرژانتین دگرگون شد، برخورد انها با مادران نیز تغییر کرد. گلوریا بوندر اینگونه بحث میکند که عبور از سد بین حوزه عمل خصوصی و عمومی اثرات عمیقی برای زنان داشته است، رها شدن آنها از زندگی که "طبیعتا مقدر شده" و ورود به زندگی "فعال اجتماعی"، جائیکه آنها میتوانند نقشی فعال، نه منفعل، در کنش سیاسی ایفا کنند. 105

ناگهان دیگرآنها فقط مادرانی که بدنبال فرزندانشان می گشتند، نبودند. آنها اجتماع پدرسالارانه سنتی را به چالش کشیدند. وقتی آنها به خیابانها رفتند، عناصری از زندگی عمومی شدند و مانند مخالفان سیاسی، نشان دادند که حاضرند هر نوع ریسکی را برای انجام حرکات اتقلابیشان بپذیرند.106

لحظه ای که حکومت آرژانتین به این امر واقف شد، تصمیم به سرکوبشان گرفتند. در8 مارس 1977، مادران برای کار روی نامه ای که منتشر میشد در کلیسا با یکدیگر ملاقات کردند. وقتی آنها جلسه را ترک گفتند، 9 زن که یک راهبه فرانسوی هم در میان انها بود، بوسیله مردانی سواربر فورد فالکون ربوده شدند. دو روز بعد یک راهبه دیگر فرانسوی و بکی از موسسین مادران پلازا مایو بنام آزوچنا ولافور ناپدید شدند.

بعدها زنان راهبه را "راهبه های پرنده" نامیدند، زیرا آنها را بعد از شکنجه، از هلی کوپتر به دریا انداخته بودند. دیگر زنان، نهایتا بعد از اعتراضات بین المللی، آزاد شدند. تنها موسس ورهبر مادران، آزوچنا ویلافور در شمار ناپدید شدگان باقی ماند.

قوانین و سنتهای دیگری بر علیه مادرانی که به عنوان عناصری سیاسی شناخته میشدند عمل میکرد. این پاسخ به ظاهر متناقض، بنیانی مذهبی داشت. هرگاه یک زن به عنوان چیزی غیر از تصویری از خلوص مادرانه و مهربانی روحانی ملاحظه شود، شرافت او لکه دار میشود، در واقع او یک فاحشه میشود. اینجا کلیسا و دولت هر دو یکدیگر را پشتیبانی کرده و خانواده را به عنوان تنها فضای مناسب برای رهبری زنان تشخیص میدهند. آنهائیکه خارج از آن حوزه عمل میکنند، مانند مادران پلازا مایو ، تنبیه شده اند.108

دیگر، مادر دولورسا، که برای فرزندش گریه میکرد به عنوان تصویری پذیرفته شده، وجود نداشت، تصور دولت از زن اجتماعی یا مادر دیگرگون شد. در واقع شواهد نشان میدهند که زنانی که بوسیله تروریستهای دولتی شناسائی میشدند بسیار وحشیانه تر از هر کس دیگری شکنجه میشدند. "این شکنجه ترکیبی بود از انکار فرهنگی و اخلاقی و خرد کردن فیزیکی" با اجبار زندانی به "تحمل دگرگونی سریع از مادونا، زن ویا مادر قابل احترام، به یک فاحشه." 109

برابر انگاشتن زن بودن و مادر بودن، استراتژی متداولی است که رژیمهای دیکتاتوری بکار میبرند. آنها زنان را با قوانین غیرقابل تغییرمانند پرورش بچه ها در خانه و" کاستن درد و رنج با فداکاریهائی که ملت طالب آن است."110 تعریف میکردند. به این معنی که به هنگام عمل در خارج از آن حوزه، مادران نه تنها سیاسی و لکه دار میشدند، بلکه آنان اساسا قانون را می شکستند.

رژیمهای نظامی بیشتر از هر دولت مقتدر دیگری یه نقش پدرسالاری و موقعیت ممتاز مردانگی توجه و از آن دفاع میکنند.111 در شیلی از اینهم فراتر رفته و بعد از کودتای نظامی 1973، پینوشه دیکتاتور شیلی آگاهانه و عمدا از ایدئولوژی مادری برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کرد. اینگونه تبلیغ میشد که زن نقشی طبیعی دارد. زنیکه از رژیم انتقاد میکرد، با دولت مخالفت میورزید، حرکت مغایر با باور "زن فقط مادر" را انجام میداد، به عنوان زن "غیر طبیعی" شناخته میشد. بسیاری از زنان شیلیائی که انگ "معاند" خورده بودند، رفتار غیرانسانی را تجربه کردند که ناشی از آن بود که دولت آنان را "غیر طبیعی" مینامید.112

در شیلی ، مانند آرژانتین ، پافشاری بر فداکاری و اطاعت زنان در خانواده و جامعه، ننیجه عکس داد. از خوش حادثه، طبیعت سرکوب، دستگیری پسران و دختران، تنها به دگرگونی مادران به مخالفان سیاسی بسیار جدی منجر شد که به شکلی استراتژیک از مادری خود در جهت بقای خود استفاده میکردند.

هرچند مادری بیشتر امنیتی سمبلیک برای مادران ایجاد میکرد تا یک پناهگاه واقعی، اما دولتها با این گمان که جنبش مقاومت باید توسط مردان سازمان یابد، از متوقف کردن آن خودداری کردند. نهایتا، مقاومت مادران بسیار موثر بود زیرا زنانه، سنتی و دور از انتظار بود. طبق مشاهدات یک دانشگاهی در اروگوئه: "نیروهای مسلح نمی دانستند چگونه زنانی را که اساسا بیش از مادرانی متعهد نبودند، متوقف کنند."114

بررسی عملکرد

در چند مورد جنبشهای حقوق بشر مادران برای یافتن فرزندانشان، توجه رسانه های گروهی را به خود جلب کرد و تصمیمات آمریکا برای اعطای کمکهای خارجی را تحت تاثیر قرار داد. در آرژانتین مادران پلازا مایو مورد توجه قرار گرفته و حمایت بین المللی کسب کردند. در سال 1977 جیمی کارتر کمکهای نظامی به آرژانتین را قطع کرد. همبستگی با مادران در سراسرجهان گسترش یافت، از راهپیمائی در ژنوتا تظاهرات در هلند. مادر آرژانتینی رنه اپل بائوم در برنامه (60 دقیقه ) شرکت کرد.

مادران پلازا مایو همچنین تحرکات گسترده ای را که به حیات رژیم نظامی پایان داد، رهبری کرد. آنها ناپدید شدگی را به مسئله ای که "هیچ حزب سیاسی نمیتوانست آنرا رد کرده و یا به مذاکره واگذارش کند"115 تبدیل کرده و مسائلی را مطرح کردند که موضوع اصلی بحث احزاب در 1983شد. حزب رادیکال حتی از چند شعار حقوق بشری در مبارزه سیاسی خود استفاده کرد.116

با انتخاب دولت دمکراتیک در 1983، تمام شک و شبهه ای که مردم درباره مادران و جنگ کثیف آرژانتین داشتند، از میان رفت. مادران به اثبات رسیده بودند. آنها زنان دیوانه نبودند. طبق گفته رنه "در آغاز 1983 با بی اعتبار شدن رژیم نظامی بوسیله دولت دموکراتیک آرژانتین، ما ستاره شدیم، زیرا ما در حکومت جدید حقانیت داشتیم."117

با انتخاب رائول آلفونسین به عنوان رئیس جمهور، دولت جدید کوشش کرد که به مسائل به تاخیر افتاده حقوق بشر، مسئله ناپدید شدگی بپردازد. رائول آلفونسین کمیسیونی را برای بررسی وسیع در مورد نقض حقوق بشر از طرف رژیم نظامی سازمان داد که به انتشار گزارش هولناک و جامع بنام "دیگر بس است" انجامید.118

ولی تا به امروز نه تنها در آرژانتین بلکه در کشورهای دیگر نیز، هدف اصلی مادران محقق نشده است. آنها هنوز هم از سرنوشت فرزندانشان بی اطلاع هستند و عاملین مجازات نشده اند. در آرژانتین برای مثال فقط تنها 9 تن از نظامیان رده بالا، در دادگاهی غیر نظامی مورد محاکمه قرار گرفته و احکام شامل زندانهای ابد تا عفو و عدم تعقیب کیفری بود. پرزیدنت آلفونسین از کنگره درخواست کر د که قانونی بگذراند تا افسران رده پائین که مجری شکنجه و قتل بودند آزاد شوند. با این توجیه که آنها در یک اجبار دولتی از دستورات پبروی می کرده اند.

بنا به گفته رنه اپل بائوم: ما اطلاعاتی راجع به فرزندانمان دریافت نکردیم و عدالتی هم در کار نبوده است. ما در جستجوی انتقام نیستیم. ما فقط میخواهیم به زندگی آزادانه، تشویق و ارتقا، و پیوستن مجدد به جامعه آنهائی که مسئول جنایات نفرت انگیز بوده اند، کرامت انسانی را زیر پا گذاشتند، آدم ربایان و شکنجه گران و آدمکشان خاتمه داده شود.119

ماریا آدلا کارد میگوید:

مادر بودن من سبب نشد که به هدف اصلی خود، یافتن پسرم، سلامت و زنده، و یا دانستن سرنوشت او، مانند سرنوشت 30000 ناپدید شده که من همه آنهارا مانند فرزندان خود میدانم، برسم.120

برای برخی از مادران ، دمکراسی حتی محیط سخت تری برای کسب اطلاعات در باره فرزندانشان بوجود آورده است. بویژه به این دلیل که بقیه جامعه میخواهد به پیش رود و تراژدی ها را پشت سر بگذارد. آمالیا گونزالس با اشاره به پسرش که 22ساله، دانشجوی پزشکی و در سال 1974ربوده شده بود، میگوید: "حال من میدانم که او مرده است." "در سال 1984 ( وقتی دموکراسی در اوروگوئه به قدرت رسید) ما تمام امیدمان را برای زنده یافتن او از دست دادیم."121

برخی اشاره کرده اند که جنبش حقوق بشر مادران بخاطر متمرکز بودن بر یک مسئله چندان موثر نبوده است. در واقع آنها تنها یک هدف داشتند، فرزندانشان. آنها با اعلام سیاسی نبودن، از بدست آوردن رهبری جنبش حقوق بشر که امکان آنرا داشتند، محروم شدند. با چنان محدودیتی، ظرفیت و قدرت آنان نمی توانست مورد استفاده مقاصد سیاسی وسیعتر قرار گیرد. حال در دوران دمکراتیک آنها "نتوانسته اند نفوذ خود را حفظ کنند."122

با اینکه در 1993 نفوذ سیاسی مادران محدود شده بود ولی نفوذ سمبلیک آنها باقی بود. مادران وجدان ملت بودند. آنها برای عدالت و کرامت انسانی بپا خاسته بودند. آنها همچنین یک الهام هستند: مادران پلازا مایو جنبش جدیدی از حقوق بشر رابر اساس رابطه بین مادر و فرزند و باور فرهنگی از مادری ابداع کردند که به عنوان نمونه توسط دیگران به کار گرفته شد.

نتیجه گیری: تنها گذشته

گامها ممکن است هزاران سال براین مکان نهاده شوند، آنها اما خون کسانی را که بر اینجا افتاده اند پاک نخواهند کرد، آن ساعتی که تو افتادی، حتی از ورای هزاران سال سکوت فراموش نخواهد شد121 پابلو نرودا

نظر سنجی های عمومی در آرژانتین نشان میدهند که کشور میخواهد مسئله ناپدید شدگی را پشت سر گذارد. نتایج یک بررسی در سال 1985، تنها دو سال بعد از دموکراسی، حاکی از آن بود که پنجاه و نه درصد از مردم آرژانتین ادامه فعالیتهای مادران پلازا مایو را تائید نمیکردند.124

برای مادران ، به هر حال مسئله ناپدیدشدگی حیاتی است. جنبشهای حقوق بشر بوجود آمده در شرایط حکومتهای تمامیت خواه، ممکن است در جلوه دمکراسی حل شوند. ولی جنبش مادران چنین نیست. جنبش آنها برای همیشه از رنج و تجربه شخصی آنان فروزان است. ویویان استرومبرگ می گوید: "به این صورت نیست که اگر پسر و یا دختر شما کشته، شکنجه ویا از هلیکوپتر انداخته شد، شما بتوانید بدنبال علائق دیگر خود بروید. حتی پنج سال بعد چیزی عوض نشده است، آن واقعه هنوز قسمتی از شماست. شما هرگز فراموش نخواهید کرد."125

بسیاری از مادران در ابهام سرنوشت فرزندانشان باقی میمانند. آنها فراموش نکرده و نمیتوانند فراموش کنند. بسیاری از آنها در پشت پنجره های خود بانتظار مینشینند. رویای آنان مملو از امید دوباره پیوستن است. برخی از مادران اتاق فرزندانشان را به همان صورت نگاه میدارند، آنها میدانند ولی مطمئن نیستند. تا خبر قطعی سرنوشت فرزندانشان، امیدشان، هر چند ضعیف، باقی است. آنها دختران و پسرانشان را دفن نکرده اند، آنها حقیقتا در مرگ فرزندانشان سوگواری نکرده اند. در بستر این ابهام، قویترین امید قابل تصور آرمیده است: امید یک مادر منتظر برای فرزند گمشده اش.

این امید است که جنبش مادران را قوی و زنده نگاه میدارد. آنانیکه میدانند دختران و پسرانشان مرده اند، با آرزوی یقین پیدا کردن از عدم بیهودگی مرگ آنان به حرکت در آمده اند. مادران نمیخواهند بخشی از تاریخ کشورشان در گوشه ای از موزه نظامی و یا نژادی باشند. برای آنان " نه حالی وجود دارد و نه آینده ای ، تنها گذشته پایان ناپذیر خودر ادوباره ودوباره تکرار میکند."126 آمالیا گونزالس، یک مادر اوروگوئه ای میگوید:"من می خواهم تا دم مرگ بجنگم، زیرا عدالت به اندازه کافی وجود ندارد، افسران نظامی مجازات نشدند و همه چیز دفن گردیده است."127 در سریلانکا، مانورانی ساراواناموتا میگوید: من بانیاز به آشتی با گذشته حرکت میکنم نه با نگاهی به جلو. "آنها دروغهای خودرا میگویند و ما هیچگاه شانسی برای گفتن حقیقت نداریم."128

اکنون مادران پلازا مایو به دو گروه تقسیم شده اند: گروه موسسین، به نبرد خود برای حقوق بشر تا حصول اطمینان از مجازات مرتکبین جنایت متعهد مانده اند و گروه دوم به رهبری هبه بونافینی بیشتر سیاسی هستند و نه تنها برای حقوق بشر، بلکه برای عدالت اجتماعی و دیگر مسائل مبارزه میکنند. آنها میگویند از فرزندان گمشده اشان بسیار آموخته اند و نبرد فرزندانشان برای دنیای عادلانه تر را ادامه میدهند. بونافینی میگوید: " ما از فرزندانمان زاده شدیم".129

فراتر از همه، مادران کاری را که هر هفته برای سالیان متمادی انجام داده اند، ادامه میدهند؛ با آویختن عکس فرزندانشان بر سینه و یا دوختن نامشان بر لباسهاشان، آنها خاطره فرزندانشان را زنده نگاه میدارند. آنها متعهد به جلوگیری از غلتیدن آنان در فراموشی در شب و مهی هستند که رژیمهای نظامی برای آنها بوجود آورده بودند.

همانطوریکه رنه می گوید : "یاد آوری تنها تضمینی است که وحشت خود را تکرار نکند." تا اینجا ، آنها یک مرکز فرهنگی در بوئنوس آیرس تاسیس کرده اند و علاوه بر راهپیمائی هفتگی در پلازا مایو، آنها فعالیتهای گوناگونی را سازمان میدهند. در اواخر 1992، آنها فستیوال فیلم و بحثی متمرکز بر حقوق بشر بنام "سینمای خاطره" ترتیب دادند.

مادران به خاطره ای زنده تبدیل شده بودند، خاطره ای نه تنها برای فرزندان خودشان که برای آینده همه فرزندان. فرزندان عزیزم، 16 سال غیبت، 16سال به خاطر آوردن، شما در کنار من هستید و با من گام برمیدارید. من به عشق شما و رویاهای شما از برادری،عدالت و همبستگی وابسته ام. آدم ربایان و ناپدید کنندگان 30000 نفر از مردم، که سابقه و چهره آنان شناخته شده است، به شکرانه تصمیم نامردان سیاسی و شرکای جرم و سالوسان، آزاد هستند. علیرغم این قوانین پست و بخششهائی که اجازه میدهد این جنایتکاران در میان ما زندگی کنند، جامعه آنها را میشناسد ونشان کرده است. خاطره جمعی به سخن گفتن ادامه خواهد داد: فراموش مکن و مبخش.

PDF - 315.2 kb
مادرانی که ناپدید نخواهند شد

Foot Notes

1- Chaim F. shatan, “ Genocide and Bereavement,” in Genocide in Paraguay, ed. Richard Arens (Philadelphia: Temple University Press1976.), 116,quating Eugene O’Neill from A moon for the Misbegotten. 2- “Las Madres de plaza de Mayo,” a film by Susana Munoz and Lourdes Portillo, 1985 3- Francesca Miller, Latin American Women and the search for social Justice (Hanover: University Press of New England, 1991), 2,11. The first Sri Lankan mothers’ movement, Mothers for Human Rights, began in 1990.The other, mothers’ Front, organized in 1991. In conversation with Asia Watch representative Jeannine Gutherie, she said that she believed that the Seri Lankan mothers’ group modeled themselves after the mothers group in Latin America. So far, I have not been successful in reaching any of the, others from Sri Lanka to confirm this. 4- Marjorie Agosin, The Mothers of the Plaza de Mayo: The story of Renee Epelbaum 1976-1985(Stratford, Ontario: Williams &Wallace, 1998), 14 5- Lbid.,34. 6- Jeffrey Hillsen Utter, Marian Piety as a Sociocultural Factor in Argentina (New York: Columbia University, 1981), 138,quoting Jose Gobello y Jorge A. Bossio, Tangos: Letras y Letristas (Buenos Aires: Editorial plus Ultra, 1975), 86. 7- Evelyn P. Stevens, “Marianismo: The other face of Machismo,” in Female and Male in Latin America, ed. Ann Pescattelo, (pittsburg: University of Pittsburgh Press, 1973), 94. 8- Although differences between various Latin America n countries are considerable, when compared to other areas of the world, the situation of the women is highly uniform. It is therefore possible to consider the region as a whole when discussing sex roles, and in this case, the role of the mother. Elizabeth Jelin, women and social change in Latin America (Atlantic Highlands, N.J.: Zed Book, 1990), 2 9- Marina Warner, Alone of All of Her Sex: The Myth and Cult of the Virgin Mary (New York: Vintage Books, 1976), 286. 10- Miller, note 3 above, 224. 11- Warner, note 9 above, 289. 12- Stevens, note 7above, 94. 13- Elsa Chaney, Supermadre: Women and politics in Latin America( Austin: University of Texas Press, 1979), 17. 14- Utter, note 7 above, 92. 15- Stevens, note 7 above, 92. 16- Ena Campbell, “The Virgin of Guadalope and the Female Self Image: A Mexican Case History,” in Mother Worship: Theme and Variations, ed. James Preston (Chapel Hill: University of North Carolina, 1982), 20. 17- Utter, note 6 above, 139. 18- Ibid., 137 19- Ibid., 133 20- Ibid., 142, quoting Julio Malfud, Psicologia de la Viveza Criolla (Buenos Aires: Editorial Americalee, 1973. 21- Ibid. 22- Ibid., 146 23- Ibid., 137 24- Ibid. 25- Maria del Carmen Feijoo, “The Challenge of Constructing Civilian Peace: Women and Democracy in Argentina,” in The Women Movement in Latin America: Feminism and the Transition to Democracy, ed. Jane Jaquette (Boston: Unwin Hyman, 1989) 88-89. 26- Utter, note 6 above, 488. 27- Joke Schrivers, Mothers for Life: Motherhood ad Marginalization in the North central Province of Sri Lanka (Netherlands: euburon delft, 1985), 146, quoting Carla Roisseeuw, The Wrong End of the Rope: Women Coir Workers in Sri Lanka (Columbo, Sri Lanka) leiden: Research Project Women and Development), 133. 28- A.J.Weeramunda, “The Milk Overflowing Ceremony in Sri Lanka,” in Mother Worship: themes and Variation, ed. James Preston (Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1982), 251. 29- Ibid., 259. 30- Jennifer, “Those who die for life cannot be called dead.” In The Harvard Human Rights Yearbook 1(1988): 51, quoting General Videla from J.Bousquet, Las Locas De Plaza de Mayo, (fundacion para la democracia, 1980), 178 31- Amnesty international, Disappearances: A Workbook, (New York: Amnesty International USA, 1981), 1. 32- Ibid., 2. 33- Ibid., quoting field Marshal Wilhelm Keitel, Chief of German High Command from William L. Shirer, The Rise and Fall of the Third Reich( New York: Simon and Schuster, 1960), 958. 34- Ibid. 35- Howard Kleinman, “Disappearances in Latin America: A Human Rights Perspective,” New York University Journal of International Law and Politics19 (1987): 1040-41,referencing Dieterich, “Enforced Disappearances and corruption in Latin America,” Crime and Social Justice 25(1986): 40,45,51 36- Ibid 37- Christopher Morris, “Mothers Seek Action on the Disappeared,” The Guardian, 20Feb1991, 11. 38- Kleinman, note 35 above, 1034. 39- Amnesty Int’l, note 31 above 10. 40- John Simpson and Jana Bennett, The Disappeared ad the Mothers of the Plaza(New York: St. martin’s Press, 1985), 25. 41- “Las Madres de La Plaza de Mayo” note 2 above. 42- Simpson & Bennett, note 40 above, 25. 43- Steve Coll, “The Mothers Who Won’t Disappear.” The Washington Post, 3March 1991,sec.f, 1, col. 1. 44- Maryasa Navarro, “The Personal is Political,” in Power and Popular Protest: Latin American Social Movements, ed. Susan Eckstein (Berkley: University of California Press, 1989), 247. 45- Because the fate of a person who has disappeared is by definition unknown it is difficult to classify a disappearance as a specific violation of international human rights. The United Nations, however, does consider disappearances to violate several internationally recognized human rights in the Universal Declaration of Human Rights: A person’s guarantee to life, liberty and Security of person (Article 3); the right to an effective remedy by a competent national tribunal for acts violating the fundamental rights granted by the constitution or law Article *); and the right to be free from arbitrary arrest and detention (Article 9). 46- Amnesty Int’l, note 31 above, 76. 47- Ibid., 82. It may be argued that prisoners ‘ relatives are subject to violations of the right to be free from torture, cruel inhuman or degrading treatment, as provided in Article 5 of the Universal Declaration of human rights. 48- “Human Rights and the Phenomenon of Disappearances, “Hearings before the subcommittee on International Organization of the Committee Foreign Affairs, House of representatives, Ninety-sixth Congress, 20,25 Sep.&Oct.1979, 4,186. 49- Amnesty Int’l, note 31 above, 109. 50- Ibid., quoting Dr. Robert Kavanaugh in A Psychology of Death and Ding, 40: The process of mourning or grieving is essential for personal adaptation to loss….Through mourning one learns to adjust to the changes that must occur to following a loss. If the process unsatisfactory (if one has nit completed this process), then the chances of healthy adjustment are not as great. See also Chiam Shatan, “Genocide and Bereavement,” note 1 above, 115, on Freud who” elucidated the essential role of grief in helping the mourner let go missing part of life and acknowledging that it continues to exist only in the memory,” Also supports nations that prohibitions of bereavement rituals are dehumanizing __” impacted grief.” Ibid. 51- Amnesty Int’l, note 31 above, 109. 52- Subcommittee hearing, note 48 above, 117. 53- Personal interview conducted on 22 Oct. 1992. 54- Kleinman, note 35 above, 1041, quoting Dietrich, at 46. 55- Ariel Dorfman, “Mother’s Day”, New York Times, 7 May 1983, sec. A, 23. 56- Ibid. 57- Amnesty Int’l, Sri Lanka: Extra judicial Executions, Disappearances and Torture, 1987-1990), 30. 58- Margaret Randall, Women Brave in the Face of Danger (Crossing Press, 1985), quoting poem of Senora Blanka, forty-three, a single, mother of seven in Ecuador. 59- Maria del Carmen Feijoo and Monica Gonga, “Women in the Transition to Democracy,” in Women and Social Change in Latin America, ed. Elizabeth jelin (Atlantic Highlands, N.J.: Zed Books, 1990), 108. 60- Margaret Randal, Sandino’s Daughters: Testimonies of Nicaraguan Women in Struggle (Vancouver, B.C.: New Star Books, 1981), 202, quoting Idiana Fernandez, who was killed by the National Guard in April 1979. She wrote this letter to the daughter, Claudia, a month before her death. 61- Interview with Jude Sunderland, Human Rights Watch, Washington, D.C. 14Oct. 1992 62- Navarro, note 44 above, 256. 63- Schirmer, note 30 above, 74-75. 64- Warner, note 9 above, 209, quoting Guiseppe Cammelli, ed. Romano il Melode: Inni ([Firenze] edizioni “Testi Cristiani” 1930), 336-61 65- Stevens, note 7 above, 96, citing Edwin Oliver James, The Cult of Mother Goddess (London: Times and Hudson, 1959) and Erich Neumann, The Great Mother: An Analysis of the Archetype (New York: pantheon Books, 1955). 66- Miller, note 3 above, 11. 67- Feijoo, note25 above, 76. 68- Miller, note 3 above, 3. 69- Christopher Rees, “Lonely Vigil for the Loss of Innocents,” The Independent, 15Oct. 1992,H8. 70- Schirimer, note 30 above, 71. 71- Miller, note 3 above, 8, quoting Elizabeth Jelin from Los Movimientos Sociales en la Argentina Contemporeana (Buenos Aires: Centro Editor de America Latina, 1985). 72- Agosin, note 4 above, 19. 73- Navarro, note 44 above, 249-50, as told by Anotokoletz to Navarro in July 1987: facts similarly conveyed in 9 Nov. 1992 questionnaire response sent to me by Maria Adela Gard de Anotokoletz. 74- Miller, note 3 above 8, quoting Jean Franco, “ Gender, Death and Resistance,” in Plotting Women: Gender and Representation in Mexico (New York: Columbia university Press, 1989). 75- Agosin, note 4 above, 34. 76- Woman speaking in the film “ Las Madres de Plaza de Mayo,” note 2 above. 77- Navarro, note 44 above, 251. 8- The film “ Las Madres de Plaza de Mayo” ends with a visual montage of women’s__ presumably mothers’__ human right groups. Most of the groups are from countries in Latin America. However, one is from Lebanon. Aside from the two groups in Sri Lanka, Scholar and writer Marysa Navarro mentioned that other groups exist in Africa and the Middle East__ although it is unclear whether they are specifically human rights groups or other types of mothers activist groups. This requires further exploration. 79- Valenza, “ making Love Visible,” Vogue, May 1984, 345. 80- Elsa Chaney, note 13 above, 22. 81- Schrimer, note 30 above, 42. 82- Jane S. Jaquette, “Women and the New Democratic Politics,” in The Women Movement in Latin America (Boston: Unwin Hyman, 1989), 188, quoting Beatrice Schmukler. 83- Feijoo & Gonga, note 59 above, 91, citing Alfonsia (Argentine Periodical) May 1984, 10. 84- Navarro, note 44 above, 257. 85- Feijoo & Gonga, note 5 above, 91 quoting 2 Mujeres (Periodical) 100. 86- Schirmler, note 30 above, 68 quoting Jean-Pierre Bousquet, Las Locas de Plaza de Mayo (3d ed., 1983), 48. 87- Interview with Luisa cuesta, Uruguay, 22Oct. 1992, trans. by Nedla Meir. 88- Ibid. 89- Interview with Guadalope mejia, El Salvador, 22Oct.1992, trans. by Nedla Meir. 90- Ibid. 91- Interview with Amalia Gonzales, Uruguay, 22Oct. 1992, trans. by Nedla Meir. 92- Interview with Vivian Stromberg, Executive Director, Madres, 15 Oct. 1992. 93- Navarro, note 44 above, 257. 94- Schirmer, note 30 above, 68, quoting Jean-Pierre Bousqute, Las Locas de Plaza de Mayo, 80. 95- As quoted on-camera in the film “ Las Madres de Plaza de Mayo,” note 2 above. 96- Navarro, note 44 above, 253, quoting Hebe Bonaini from Humor, Oct. 1982. 97- Ibid. 98- Navarro, note 44 above, 253, quoting from Humor, Oct. 1982. 99- Scott Mainwaring and Eduardo Viola, “New Social Movements, Political Culture and Democracy: Brazil and Argentina,” Working Paper #33, The Helen Kellogg Institute for International Studies, Dec. 1984, 42. 100- Dorfman, note 55 above. 101- June E. Hahner, Women in Latin American History: Their Lives and Views (Los Angeles: UCLA Latin America Centre Publications, 1976), 2. 102- Utter, note 6 above, 148-49. 103- Steve Coll, “The Mother’s Who Won’t Disappear,” Washington Post, 3Mar. 1991, sec. F, 1, col. 3, quoting anonymous letter received by Manorani Saravanamuttu. 104- Navarro, note 44 above, 251. 105- Jaquette, note 82 above, 188-89. 106- Marjorie Agosin, “A Visit to the Mothers of the Plaza de Mayo,” Human Rights Quarterly 9 (1987): 434. 107- Agosin, note 4 above, 20. 108- Schirmer, note 30 above, 73. 109- Ximena Bunster-burotto, “Surviving Beyond Fear: Women and Torture in Latin America, eds. June Nash and Helen Safa (South Hadley, MA: Bergin and Garvey, 1985), 298. 110- Miller, note 3 above, 211. 111- Bunster-burotto, note 108 above, 300. 112- Miller, note 3 above, 211. 113- It would be interesting to find out what happened to male human rights activists during this same period. It is clear that during the military regime many activists, such as labor union organizers and social workers “disappeared. 114- Carina Perelli, “Putting Conservatism to Good Use: Women and Unorthodox Politics in Uruguay, form breakdown to transition,” in The Women’s Movement in Latin America (Boston: Unwin Hyman, 1989), 109. 115- Navarro, note 44 above, 255. 116- Mainwaring & Viola, note 98 above, 50. 117- Agosin note 4, above, 34, quoting Renne Epelbaum. 118- Nunċa Más: the Report of the Argentine National Commission on the Disappeared (New York: Farrar, Straus, and Giroux, 1986). 119- Letter to author, 17 Nov. 1992. 120- Survey response, 9Nov. 1992. 121- Phone interview with author, 22 Oct. 1992. 122- Jaquette, note 82 above, 189. 123- House Subcommittee Hearings, note 48 above, 117, quoting poet Pablo Neruda. 124- Schirmer, note 30 above, 53; FEDEFAM Annual Report 82, 1987. 125- Personal interview 15 Oct. 1992. 126- Shatan, note 1 above, 116. 127- Personal interview, 22 Oct. 1992 128- Coll, note 43 above, F8. 129- As told to Kris Thalammer, conveyed to author in interview on Dec. 1992 130- Letter to author, 17 Nov.1992.

131- As printed in Argentine newspaper Pagina 12, 5 Nov. 1992 (sent to author by Renne Epelbaum, 17 Nov. 1992).

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS