بیداران

برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| Accueil
بیداران
Vous commentez
25 ژوئيه 2008
نوشته زیر که مربوط به تابستان ٦٧ در بند زنان در اوین می باشد، بخشی از کتاب خاطرات عفت ماهباز است، که توسط نشر باران در دست انتشار می باشد. نوبت ما سفره‌ی صبحانه هنوز پهن بود كه اسم هفت نفر را خواندند، اولین نام من بود: عفت ماهباز، صغری، سهيلا کهن‌درودیش، مهتاب، لاله و نادین. خواندن اسامي ما در آن شرایط دلهره‌آور بود. همه‌به‌هم نگاه كردند. رنگ و رخسار برخی پریده بود. برخی خون برچهره‌شان دویده بود. در صورت سفيد فردین، رگ‌هاي سرخ نمايان شده بود. زهره سعي كرد غمش را بپوشاند و خونسرد بماند. خانم احمدي با قد افراشته با چهره‌اي كه از پشت آن نمي‌توانستي چيزي را (...)

اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
(اختيارى) كى هستيد؟

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS