برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| Accueil
بیداران
Vous commentez
22 فوريه 2005
چشمهایم را باز کردم. لاجوردی با یک پیژامه بر بالای سرم ایستاده بود و با لگد به پای من میزد و مرا به بلند شدن و خواندن نماز ترغیب میکرد. من تنها فردی بودم که در راهرو خوابیده بود. فیافه اش در حالت عادی نیز به اندازهی کافی زشت و کریه و بد منظر است، چه رسد به وقتی که تازه از خواب بلند شده باشد. برای یک لحظه تجسم کنید که چه ترکیب وحشتناکی را پیش روی داشتم. او در آن روزها، خیلی از وقتها در اتاق کارش میخوابید. دستم را گرفت و به سوی دستشویی وتوالت برد. طبقه دوم دادستانی؛ قصابخانه ی اوین؛ "عملیات آخر"؛ دیدار با دوستان و... ... تو قلبت را بشوی در بی غشیٍ جام (...)

اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
(اختيارى) كى هستيد؟

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS