برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| Accueil
بیداران
Vous commentez
19 دسامبر 2005
دو ماه بعد بهار آمد و دانه ها شروع كردند به سبز شدن، پهناي خاكي را كه ما توش بوديم بوي خوش برگ و ساقه هاي سبزي پوشاند. توي اين دو ماه ما هميشه عصر پنجشنبه و روزهاي جمعه ملاقات داشتيم. گاهي كم ميشدند. و ما ميفهميديم جلو آمدنشان را گرفته اند. آن ها هروقت كه ميآمدند با خودشان هميشه بوته ي گلي و يا نهال درختي را ميآوردند. ميدانستند كه تا بروند، ميآيند و آنها را از ريشه در ميآورند اما باز ميآوردند. ۱ زير خاكم، اما نمرده ام. نه، نمرده ام. چهارده سال پيش وقتي با كاميون همراه ديگران بارمان كردند و ريختندمان توي چاله من خودم را كشاندم بيرون از خاك. يعني دستم را (...)

اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
(اختيارى) كى هستيد؟

© بیداران 2018 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS