بازگشت به صفحه نخست > بازداشت، زندان و شکنجه > ساختارشکني دستگاه شکنجه با شکنجه شدگان
ساختارشکني دستگاه شکنجه با شکنجه شدگان
فرانسواز سيرونی
يكشنبه 22 فوريه 2004

مصاحبهی فرانسواز سيرونی استاد دانشگاه پاريس هفت- يکي از بنيانگذاران مرکز پريمو لوی (مرکز درماني برای قربانيان شکنجه)
la chronique ماهنامه ی سازمان عفو بين المللي – فرانسه
کارشما درمان قربانيان شکنجه است، آيا فکر ميکنيد برای مداوای شکنجه، بررسي کارکرد دستگاه سرکوبی که اين قربانيان را پدید آورده ضرورت دارد؟
نميتوان به درمان کسي که ناخواسته بدست انسان ديگری وعامدانه مجروح شده است؛ پرداخت بدون توجه به نظامی که اين جراحت را توليد کرده است. اين نظامها به شکل سازمان يافته قرباني را از ريشهاش جدا ميکنند، به گونهای که وی از کساناش جدا شود. با لگد مال کردن تابوهای موجود، فرهنگي، مذهبي و قومي، ميخواهند فرد و روابطاش را نابود کنند. به وسيله فردی که مورد شکنجه قرار ميگيرد، گروهي را هدف قرار ميدهند. نمونه ها بسيارند : در کزوو و يا در بوسني، تجاوز چون سلاح جنگي در جامعهی مسلمانان بکار گرفته شد. در چين روحانيون گياهخوار تبتي را مجبور به خوردن گوشت و يا آشپزی در آشپزخانههای اردوگاههای کار اجباری ميکنند. در جمهوری دمکراتيک گنگو پسر بچهها را برای نجات از مرگ، مجبور به تجاوز به مادر خود میکنند. اين تهاجميست به هرآن چه که انسان را مي سازد تا فرد را منزوی و از جامعه خود جدا کنند. گاهي هم وی را اينگونه با هدف کاشتن ترس در ميان جامعه رها میسازند.
چگونه شکنجه گر ميسازند؟
برای بازيگران عرصهی خشونت جمعي سه نوع آموزش وجود دارد. نخست، استفاده از گزينش. در اين روش روی هويت شکنجه گر آينده کار میشود. با استفاده از ترس و هراس ايجاد شده وی را دريک گروه تخصصي چون گروه های نظامی و يا شبه نظامی وارد میکنند. در آفريقای جنوبی حتا بعضي از افراد پليس را هم مورد شکنجه قرار دادهاند. در آمريکای لاتين نازی های فراری و همچنين روانشناسان سازمان سيا در مدارس تخصصی ماموران متخصص شکنجه تربيت کردند.
نوع ديگر که من آنرا آموزش در عمل مينامم، در طي دورهی جنگ و يا در نتيجه اقدامهای خشونت آميز، مثلا مرگ يکی از نزديکان میتواند علت وجود آودن رفتاری افراطی شود.
و در آخر ظهور جلادان میتواند در شرايط تغييرات سريع در جامعه و به وسيله تههيج تودهای انجام گيرد. در روندا به وجود آوردن منازعه اقدامي عامدانه بود و سپس اين بخش بزرگي از مردم بودند که به قتلعام کنندهی بخش ديگر تبديل شدند. در کامبوج تههيج تودهای با خواست به وجود آوردن "انسان نوين" همانگونه که رژيم مي خواست شکل گرفت.
شما مي گوييد هدف شکنجه نه حرف زدن که وادار کردن به سکوت است؟
آری چنين است و ما برای آن اسناد بسياری داريم. در بسياری از اين نظامها اعترافات از پيش نوشته شدهاند ! امروز در برخی از کشورها از آن میان لبنان چنين است. و ديروز در کامبوج با خمرهای سرخ اينگونه بود، آنها هر هفته زندانيان را مجبور به شرکت در مراسم " خود متهم کنی" میکردند. روشی که به افشاگری عمومي اقدام میکرد. در اين سيستم هيج جايی برای فضای خصوصي و شخصي وجود نداشت. آنها برای بدست آوردن اطلاعات شکنجه نمیکردند،هدف آنها شکستن هر شکلی از مقاومت در مقابل نظام و ايجاد ترس در يک گروه معين و يا در ميان همهی مردم بود.
رافايل برانش برای نوشتن تز دکترای خود در رشته ی تاريخ به پارهای از اسناد ارتش فرانسه در زمان جنگ الجزاير دست يافته بود. او با مطالعهی اين اسناد دريافت که نظاميان اعتبار اطلاعاتي را که بدست میآوردند میان صفر و پنج ردهبندی کرده بودند. آنها اطلاعات بدست آمده در نتيجه نفوذ در گروههای به اصطلاح "تروريست" را بهترين راه کسب اطلاعات محسوب میکردند و اطلاعات بدست آمده در اثر شکنجه را بي اعتبارترين میدانستند. در زير فشار ودرد و در ميان آسیمهسری میتوان به هر چيزی اعتراف کرد، بيهوده حرف زد و يا حتا برای پايان دادن به رنج اعترافهای دروغين کرد. از سوی ديگر معلوم شده است که گروههای مخالف در برابر شکنجه راهيافتهای برای مقاومت يافتهاند. در طي جنگ جهاني هر عضو نيروی مقاومت به مقدار محدودی اطلاعات دسترسي داشت که خود راه گريزی بود برای احتمال حرف زدن فرد دستگير شده در زير شکنجه.
چرا حرفهای شکنجهگران اثری دراز مدت بر روی شکنجهشدگان دارد؟
وقتی من از شکنجهشدگان میپرسم آيا حرفهای شکنجهگرانتان را به ياد داريد؟ معمولا در نخستین جلسهها آنها نمیخواهند در اين باره صحبت کنند. اين زمان فاصله گرفتن از اين خاطرات است، میخواهند فراموش کنند. ولي حرفهای که در زمان شکنجه شدن شنيده میشود، در ذهن فعال و مواج میمانند. و زمانی فرا میرسد که به روی میآيند. به خوابشان میآيد، در جلسات درمانی، يا حتا يکباره در خيابان وقتي که کلامی آشنا میشنوند. در اين جاست که دوباره آن راز نهان که برای وادار کردن به سکوت سازمان يافته است با آن همراه میشود. " اگر حرف بزنی میدانيم در کجا پيدات کنيم".
شکنجهگر حرفهای میزند که در دراز مدت اثرهایی ويرانگر داشته باشد. بايد بدانيم که در همهی مدت بازداشت و شکنجه ادامهی حيات قرباني، کاملا به شکنجه گر بستگي دارد و اين رابطهای انقيادی به وجود میآورد. هويت و شناسايي شکنجهگران دارای اهميت است و بسياری رفتار تهاجمي برخي از قربانيان را با مسئلهی هويت شکنجهگر توضيح میدهند. من کاملا با اين نطر مخالفم. اين رفتار تهاجمی که گاه حتا با افراط همراه است، در بیشتر موارد زماني نمود میيابد که دورهی وحشت و هراس دوباره در قرباني زنده میشود، به اجرا نهادن عمليست برخاسته از توان مخالفت قربانی با شکنجه که در دورههای متناوب زماني، در انجام آن در زير شکنجه ناتوان بوده است، دليلي ست برای زنده بودن او.
آيا شکنجه را مي توان درمان کرد؟
به معنای دقيق کلمه نمیتوان درمان کرد، اما مي توان از وحشت آن کاست و اين هدف اصلي کار ماست يعني رسيدن به روشی با بيماربرای ساختارشکنی شکنجه ، تا وی بتواند دريابد آنچه که امروز تحمل میکند، ناخواسته بر او تحميل شده است. برای آنکه سپس بتواند با آنچه که از اين تجربهی غيرمعمول بدست آمده زندگي کند. وقتي که قربانی توانست از آنچه که بر سرش آمده سخن بگويد، با سرعت بیشتر به بُعد فلسفي درمان میرسيم و میتوان با هنر و يا نوشتن به ترميم پرداخت. برخی ديگراين تجربه يعني آنچه را که زندگي کرده است، برای مبارزه و يا در خدمت کار جمعي، به کار میگيرند. خطر در اين موارد ماندن قربانی در نقش شاهدی هميشگیست . وقتي که از آنها خواسته میشود که به گونهای افراطگرایانه شهادت دهند، آنها را در همان حالت قرباني نگاه میداريم. قرباني احساس میکند که مجبور است برای وفادار ماندن به همراهان در بندش شهادت دهد. بايد آنها را برای خارج شدن از مرحلهی قربانیگرايی همراهي کرد تا بپذيرند که برای خود هم زندگي کنند. بايد آنها را از اين در ارتباط همیشگی با گذشته بودن آزاد کرد. کار درمانگر وادار کردن قربانی به پذيرش چندگانگي منافع و مصالح وی و نشان دادن پيچيدگي انسان بودن است.
آيا بايد به شکنجهگر هم پرداخت؟
پرداختن به شکنجهگر برای جامعه ضروری و حتا يک وظيفه است. شکنجهگر حامل بخشی از حافظهی جمعيست که ما را از نهايت بدی که انساني قادر به انجام آن است، مطلع مي کند. اين نيروی غير انسانی کردن " توليد" شده است. شکنجهگر از سوی روندی که به وجودش آورده، دست به عمل زده است و بايد آنها را به فکر وادار کرد تا بفهمند که از سوی اين روند چگونه به کار گرفته شدهاند. البته منظور توجيه اقداماهایشان نيست. برای به عقب راندن بربريت بايد سازوکار خشونت جمعی را آشکار کرد و از نظريههایی که مبنای آن هستند پرده برداشت.
