برای دادخواهی، حقیقت و عدالت

| بازگشت به صفحه نخست
بیداران
سرود كارگرانی كه زندان اوين را ساختند
مي كِشيم، مي كِشيم، بر دوش مي كِشيم از درون راهروهاي تاريك و ديوارهاي بلند را بالا مي بريم بر فراز داربست هاي باريك. آنها چشمان ما را مي بندند و تنها بهنگام كار (...)
اعدام صادق قطب‌زاده
اعدام قطب‌زاده یکی از تلخ‌ترین رخ‌دادهای اوین در سال ۶۱ است. آخرین شب پیش از اعدام‌اش وی را به حسنیه اوین آوردند. این داستان بر مبنای آن شب نوشته شده که سال‌ها در (...)
سكوت پر معنی
راننده بليطم را گرفت. سوارشدم. دستم را به ميله بالا گرفته بودم. راهرو پر بود از مسافر سرپايي. سر ايستگاه چند نفري پياده شدند و چند نفر سرپايي نشستند. اتوبوس با ويراژ (...)
مقدمه کتاب زنان در سایه "در چرایی این دفتر"
ناصر مهاجر: سال ٥٧ تا ٦٠ به مبارزه روی آوردی؛ در پیوند با یک جريان سیاسی‌ى چپگرا. بهار آزادى و دموکراسی نیم‌بند که رخت بست و اختناق و اعدام‌ و شکنجه كه فراگير (...)
زندان آن سوی نرده‌هاست، در سایه‌ها
در کشوری که آدم‌ها هنوز در زندان‌ها می‌میرند، در ظلمت‌‌کده‌ی دار و سنگسار که گفتن از "درخت و خلعت و عشق" مجازات دارد. در این میهن که تا بوده به هم پایش سایه های (...)
بدخواب
با صدای داد پدر از خواب مي پرم. شايد دوباره خواب ديده، شايد هم رگ ساق پايش گرفته است. واريس دارد. يادگارسال هاي زندان است، کابوسهایش هم همين طور. با موهاي يك دست (...)
تابستان ٦٧
تا توي خانه بود، افسرده بود. به خيابان كه مي‌رفت نوبت دل‌شوره مي‌شد. دل‌شوره‌اي كه تمامي نداشت و گاه چنان شدت مي‌گرفت كه دلش مي‌خواست از حلقومش بيرون بيايد. فريبرز (...)
روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران
ني لبك هايي كه انسان را سرودند (٥)
مقرراتي در سطح بند وجود داشت كه زنداني مكلف به رعايت آن بود. تخطي از هر يك از آنها عواقبي در پي داشت. نوع مجازات در مقايسه با عدم رعايت اين مقررات، به هيج روي تناسبي (...)
روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران (٤)
ني لبك هايي كه انسان را سرودند
چند روز همچنان در سلول بدون بازجويي اما با تنبيهاتي چند گذشت. در فراز و فرودهاي آن ايام، پر از رد پاي دقايقي بود كه در صدد شكستن اراده ي زنداني به سنگيني مي گذشت. (...)
روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران (٣)
ني لبك هايي كه انسان را سرودند
سلول يك لايه رنگ آستري خورده بود. گمان نداشتم كه قصدشان نوسازي باشد. با اين وجود حضور و وجود زندانيان پيش از خود را كه به من اميد مي داد، مي توانستم در آن فضا و حتي (...)
ما زنده مانديم تا سخن بگوئيم چند نکته در معرفی کتاب We Lived To Tell
آزاده آگاه، شادی پارسی و سوسن مهر سه زن جوان ايرانی اند، که همچون هزاران جوان ايرانی ديگر در آستانه انقلاب به فعاليت سياسی روی آورده اند. آنها نيز همچون اکثريت قريب (...)
روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران (٢)
ني لبك هايي كه انسان را سرودند
زمان افطار، ناگهان در با شدت به هم كوبيده شد و بازجو و دو پاسدار ديگر وارد سلول شدند. آنها بعد از مشت و لگد و ناسزا مرا از سلول بيرون كشانيدند. در واقع مرا به روي (...)
روايتي از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران (١)
روزهاي پاياني بهار سال ١٣٦٣، چهاردهم خرداد، نيمه هاي شب با هجوم پاسداران مسلح به منزل و انتقالم به كميته مركزي، دوره دوم تجربه هاي زندان آغاز شد. سه پاسدار مسلح و (...)
سه شعر از: اینگبورگ باهمن Ingebourg Bachman
١ بندگی را تاب نمی آورم هرگز من، من هستم. اگر خم باید بشوم، شکستن را ترجیح می دهم. سختی سرنوشت یا قدرت انسان چنینم و چنین نیز می مانم. از همین روست که همیشه (...)
ادبیات مشروطه و حقوق بشر
کلیات آنچه امروزه حقوق بشر شناخته می شود اصولی است که با بوجود آمدن دولت ها در مفهوم امروزی آن پیدا شده است. حقوق بشر در واقع قوانینی است که برخی نهادهای بین المللی (...)
خال کوبی
گوشی تلفن را که برداشته بودم؛ گریه ی آنا ماریا بود. شنیدم. نگران شدم. گریه کرد. گوش دادم. سوال کردم. گریه کرد. آرام ماندم. گریه کرد. غافلگیر شده بودم. آنا ماریا که (...)
نوبت ما
نوبت ما سفره‌ی صبحانه هنوز پهن بود كه اسم هفت نفر را خواندند، اولین نام من بود: عفت ماهباز، صغری، سهيلا کهن‌درودیش، مهتاب، لاله و نادین. خواندن اسامي ما در آن (...)
کتابشناسی زندان‌های جمهوری اسلامی (به ترتیب تاریخ چاپ)
۱- ديوار الله اکبر، سياوش بشيری، انتشارات پرنگ پاريس ۱۳۶١ ۲- یادداشتهای روزانه زندان، محسن فاضل، نشر از هواداران سلزمان پیکار ١٣٦٤ ۳- خوب نگاه کنيد، راستکی است ــ (...)
يك روز دودي
جعفر وقتي پا توي حياط گذاشت زنش را ديد كه از در حياط تو مي‌آيد. دست مهري دختر كوچك استاد مصطفي در و پنجره ساز توي دستش بود. آنروز صبح جعفر ديرتر از معمول از خواب پا (...)
درباره نامه ها و وصیت نامه ها
انتشار و نهایی شدن "جنگل شوکران" مصادف شد با شصتمین سالگرد پیروزی بر فاشیسم هیتلری و مراسم بی شماری که چشمگیرتر از گذشته در سراس جهان، خصوصاً قاره درگیر – اروپا – به (...)
توتالیتاریسم اسلامی پندار یا واقعیت
مقدمه نويسنده بر ترجمه فارسی هدف کتابی که پيش رو داريد تعمق در مفاهيم و مقوله‌هايی است که طی دهه‌های اخير در مرکز بحث‌های سياسی، اجتماعی و فرهنگی ميان ايرانيان قرار (...)
شكوفه هاي درخت انار
پيش گفتار نوشته اي كه پيش روي شماست حاصلِ رنجِِ ناشي از بازبينيِِ يادهاي چهارده سال زندان من است. خاطرات تلاشها، دستگيري، بازجوئي، زندانها، سالهاي انفرادي، پيوست و (...)
از زير خاك
۱ زير خاكم، اما نمرده ام. نه، نمرده ام. چهارده سال پيش وقتي با كاميون همراه ديگران بارمان كردند و ريختندمان توي چاله من خودم را كشاندم بيرون از خاك. يعني دستم را (...)
مروری بر روایتهای زندان در گفتگو با ناصر مهاجر
مرداد و شهریور دیگری را پشت سر گذاشتیم. در سالگرد جنایت بزرگ، امسال هم، مادران، خاوران را گلباران کردند. در خارج کشور امّا در بر همان لولای قدیمیاش میچرخید. به جز (...)
فرهنگ لغت زندان
فرهنگ لغت زندان آنچه او ریخت به پیمانهیِ ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است و گر بادهی مست حافظ آبدارخانه: محلی در بندهای قزلحصار که چراغهای خوراکپزی اتاقها در آن (...)
عروسي براي مردگان
كابوس، اين تنها واژه اي است كه پس از انديشيدن به وقايعي كه در ايران مي گذرد به ذهنم مي آيد. رويدادها چنان وحشتناك و باورنكردني اند كه تنها مي توانند در رويائي شوم (...)
مُرائي كافر است
يكباره احساس كردم سگ شدم. سگ نه به معناي حيواني هار. نه! برعكس، حيواني مطيع و بدبخت. روزهاي اول مشكل بود وضعيت تازهام را درك كنم. آخر، آدم، آدم باشد. بيست و يك (...)
تک پنجره اي به زندگي
هميشه درختان را دوست داشته ام؛ به خصوص در اول بهار که شروع به جوانه زدن مي کنند. هيچ چيز زيباتر از شاهد تولد زندگي بودن نيست. شاهد تولد برگي در انتهاي يک زمستان سرد (...)
آنچه مي کشد مرگ نيست فراموشي است
نگاهي به کتاب "نه زيستن نه مرگ " نوشته ايرج مصداقي
کتاب "نه زيستن نه مرگ " را همزمان با پيگيری ماجرای دستگيری روزنامه نگاران "پرونده ی سايت های اينترنتي" مي خواندم. تواماني اين دو روايت، کابوس اوين و حصار و گوهردشت، (...)
مادر ، با من سخن بگو
مادر ، زمان ِ درازی ست که از ُدوران ِ کودکی و آن شب ها که َبر گهواره ام َخم ميشدی و لالائی می خواندی ــ گذشته است آخ ! دوران ِ کودکی چه زود گذشت ، گوئی َپرنده ای (...)
مونولوگ پاره پارهَ شاعر شما
٤ صداي اعظم: ما عادت کرده ايم کلي حرف بزنيم. مي گوييم مقاومت کردن. مي گوييم وادادن. مي گوييم فلاني مقاومت کرد. فلاني واداد؛ اطلاعات داد. اما به کاربردن اين کلمات (...)
فرهنگ اصطلاحات زندانيان سياسي
آدم شدن اصطلاح زندانبان براي توّاب شدن. آسايشگاه بندي در زندان اوين كه طي سالهاي60-62 با بيگاري كشيدن از زندانيان ساخته شدو صرفاً سلول انفرادي داشت. آلبوم (...)
فريدون توئى
حكمت را صبح زود به سلول برگرداندند. حكمت اما حكمت چند روز پيش نبود، مثل اينكه ده‌ها سال پير شده باشد؛ موهايش سفيد شده بود، سفيدتر از رنگ پوستش، مثل پيرمردها، قوز (...)
مدلول استعلايي؛ خود درد
(متن بلند خاطرات زندان های جمهوری ی اسلامي در يک نگاه) به نقل از کابوس بلند درد انتشارات باران تخمين وسعت درد کساني که خاطرات خويش از زندان هاي جمهوري ي اسلامي را (...)
کتاب شناسی زندان
مقدمه در حکومت های استبدادی زندان به تنهایي يک وسيله نيست ، نهادی ضروری برای حفظ و بقای آن است. پاسخ حاکمان در برابر چون و چرايي هاست. شمشير آخته ای است بر فراز (...)
صداي عشق و اميد از لابلاي آهن و سيمان
نگاهي به كتاب “ از عشق و اميد“ نوشابه اميري( انتشارات خاوران- پاريس مارس 2003) زندان واژه اي هراسناك و غم انگيز است. هراسناكيش به گستره تاريخ اسارت انسان به دست (...)
RSS ادبيات پايداری
© بیداران 2017 سايت با اسپيپ درست شده است بوسيله ى Cleverlink -- RSS